arrowصفحه اصلی arrow خادمین
جستجوی پایگاه
فهرست

Msn bot last visit powered by MyPagerank.Net
Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net

Powered by  MyPagerank.Net

اتصال به خبرخوان

 

صاحب امتیاز:

مدیریت دارالقرآن و امورنماز

معاونت آموزش و تبليغ

سازمان عقیدتی سیاسی

وزارت دفاع و پشتیبانی

نیروهای مسلح

 

جمهوری اسلامی ایران

 


شماره تماس

22959093 - 021

نشانی

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 

انتشار مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است

زندگینامه استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد چاپ ارسال به دوست

زندگینامه استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد

 ولادت و نسب:

استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد در سال 1927 در روستاى المزاعزه يكى از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، او در مكانى پاك كه به امر قرآن كريم از حيث حفظ و تجويد اهتمام مىشد متولد شد،جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن كه از نظر حفظ قرآن كريم و تجويد و احكام آن مردى متمكّن بود،و پدر بزرگِ مادرى او عارف بالله استادِ جليل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت، مى باشد ، اما پدرش استادعبدالصمد يكى از مدرّسين حفظ و تجويد قرآن كريم بود، 2 برادر او محمود و عبدالحميد در آموزشگاه (مكتب) قرآن را حفظ مى كردند و برادر كوچك آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگى به ايشان ملحق گرديد.
اين كودك با استعداد به مكتب استاد امير در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترين وجه از او استقبال كرد چرا كه آثار مهارتهاى قرآنى را (كه با شنيدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح وشام براى او حاصل شده بود) دراو ديده بود، استاد امير جمله اى از امتيازات و استعدادها را در شاگرد مستعدّش مى ديد كه او را از سايرين ممتاز مى ساخت مانند سرعت فراگيرى ، هوش و ولع شديد در تبعيّت از استاد ، و دقت در خوب اداء كردن مَخارج الفاظ و وقف و ابتداء و صوت زيبائى كه گوشها را با شنيدن و يا گوش دادن به آن مى نواخت
استاد عبدالباسط در گفتگوهاى خود گفته است: (( سنّم 10 سال بود كه حفظ قرآن كريم را در خلال اين مدّت به پايان بردم و مانند نهرى روان از زبانم جارى مى شد، پدرم كارمندى در وزارت نقل و انتقال وپدر بزرگم از علماء بود … من از ايشان راهنمائى خواستم كه قرائتها راچگونه فرا گيرم و آنها مرابه شهر طنطا درشمال مصررا هنمائى كردند تا به دست استاد محمد سليم علوم قرآن و قرائات را فرا گيرم اما مسافت ميان ارمنت كه يكى از شهرهاى جنوب مصر است تا طنطا درشمال بسيار دور بود ولى موضوع ، موضوع آينده و برنامه ريزى براى آن بود، اين بود كه براى سفر آماده شدم اما يك روز مانده به رفتنم به سوى طنطا از آمدن استاد محمد سليم به ارمنت مطلع شديم، او آمده بود تاكلاسى براى آموزش قرائات در مدرسه دينى ارمنت بر پا كند اهالى ارمنت استقبال شايسته اى از او كردند و پيرامونش حلقه زدند چرا كه ايشان مى دانستند اين مرد كيست و قدرت او در علم و قرآن را مى دانستند و گوئى قضا و قدر او را در زمان مناسب به سوى ما روانه كرده بود اهل بلاد گروهى را با عنوان (اصفون المطاعنه) براى حفظ قرآن، تشكيل دادند بنابراين استاد ، علو م قرآن و قرائات را آموزش مى داد و قرآن كريم را تحفيظ مى نمود ، من به آنجارفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور كردم و متن شاطبيه كه متنى مخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ كردم.))
پس از اينكه استاد عبد الباسط به سن 12 سالگى رسيد از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به كمك استاد سليم ـ كه از عبدالباسط به هر جا كه مى رفت تعريف، مىكرد ـ دعوتهائى به سوى او روانه شد ، چراكه گواهى استاد سليم نقطه اطمينان همه مردم بود.

زيارت ازمَزار بانوزينب (س):

در سال 1950 به زيارت آل بيت رسول الله (ص) و عترت طاهرينش رفت ،آنچه باعث اين امر شد محفلى بود كه به مناسبت ولادت زينب كبرى (س) بر پا شده بود،بانيان اين محفل جمعى از بزرگانى از مشاهير قاريان مانند استاد عبدالفتاح الشعشاعى،استاد مصطفى اسماعيل ،استاد عبدالعظيم زاهر و استاد ابو العينين شُعيشَع و غير ايشان ازنخستين قُرّاء راديو بودند…پس از گذشت نيمى از شب و در حالى كه مسجد زينبيه از گروهِ انبوه محبين آل البيت (ع) كه از هر نقطه آمده بودند موج مى زد،يكىاز نزديكان عبدالباسط از مسئولين مجلس اجازه خواست تا اين جوان با استعداد 10 دقيقه اى را به تلاوت بپردازد ، او اجازه داد وقارى جوان از سوره احزاب در ميان جمعيتى با اين كثرت شروع كرد…سكوت همه جاى مسجد را فرا گرفت و همه ديده ها يه اين قارى كوچك جلب شد كه با جرأت در جايگاه قاريان بزرگ نشسته است…اما سكوت دقائقى بيش طول نكشيد و تبديل به فريادهائى شد كه مسجد را مىلرزاند،(الله اكبر) (ربنا يفتح عليك)… الخ كه اين فريادها مستقيماً از دل برمى خواست،و به جاى 10 دقيقه قرائت به يك ساعت و نيم ادامه پيدا كرد ،حضّار تصور مى كردند كه ستونها و ديوارهاى مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گوئى كه صداى سنگها را مى شنيدند كه تنزيه و تسبيح مى گفتند.

معرفى عبدالباسط به راديو:

با پايان يافتن سال 1951 استاد ضباع از عبدالباسط خواست تا براى قرائت در راديو اقدام كندولى عبدالباسط با توجه به ارتباطش با مردم صَعيد و نيز به جهت اينكه راديو يك برنامه خاص و منظّمى را مى طلبد مايل بود كه اين قضيه را به آينده واگذار كند امّا از آنجا كه خواست وبرنامه هاى الهى مافوق همه اراده ها وبرنامه ها است استاد ضباع نوارى را كه عبدالباسط در روز ولادت زينب كبرى (س) خوانده بود ،كه بسيار اعجاب برانگيز هم بود، به هيئت داوران راديو داد و همگان از اداء قوى و صوت عالى او تعجب كردند …و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط به راديو راه يافت تايكى از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد،پس از به دست آوردن اين شهرت در طول چند ماه ، عبدالباسط ناچار بود كه سر پناهى در قاهره بر پا كند و همراه با خانواده اش كه ايشان را از صعيد منتقل كرده بود در جوار فرزند رسول خدا زينب (س) اقامت كند بانوئى كه مسبّب شهرت و ملحق شدنش به راديو شده بود و به قول ميليونها نفر از مردم او را چون موهبتى به اسلام و مسلمانان هديه كرده بود ، با ملحق شدن اوبه راديو اقبال مردم براى خريد گيرنده هاى راديوئى زياد شد و در اكثر خانه ها گسترش يافت و هر كس دريك روستا يا يك منطقه راديوئى داشت، صداى آن را بلند مى كرد تا همسايگان هم صداى او را بشنوند بالاخص در روزهاى شنبه مضافاً به اينكه محافل خارجى او هم مستقيم بر امواج راديو پخش مى شد.

ديدار از كشورها:

از سال 1952در ماه مبارك رمضان و يا غير رمضان مسافرتهاى او به دورترين نقاط عالم شروع شد، حتى بعضى از دعوتهائى كه از او مى شد به مناسبت برگزارى يك محفل نبود بلكه از اودعوت مى شد تا در آن كشور حضور داشته باشد و هنگامى كه سوال مى شد به چه مناسبتى از استاد دعوت كرده ايد ؟ مى گفتند: كه محفل به خاطر ايشان برگزار شده است چرا كه هنگامى كه استاد در يك محفلى حضور دارد فضائى از سُرور و شادى در آن مكان حاكم مى گردد … اين قضيه از استقبال كشورهاى مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهاى رسمى و دولتى و يا مردمى معلوم مى شود … رئيس جمهور كشور پاكستان در فرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات كرده و با او مصافحه نمود، در جاكارتا در كشور اندونزى در بزرگترين مساجد آنجا به تلاوت قرآن كريم پرداخت در حالى كه هر گوشه مسجد ازحاضرين پر شده بود و جمعيت با مسافت يك كيلومترمربع به خارج مسجد كشيده شده بود ودر ميدانِ مقابل مسجد بيش از 250 هزار مسلمان تا صبح در حالى كه سر پا ايستاده بودند به صداى او گوش مى داند…از ميان كشورهائى كه عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او به مسافرت به كشورهاى عربى و اسلامى بسنده نكرد ، بلكه شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پيمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پيدا كندازمشهورترين مساجدى كه در آن به تلاوت پرداخته است ، مسجدالحرام در مكه ،مسجد نبوى (ص) در مدينه منوره ، مسجد الاقصى در قُدس ، مسجد ابراهيمى (ع) در فلسطين و مسجد اَموى در دمشق و مساجد مشهورآسيا ، آفريقا، ايالات متحده، فرانسه ، لندن، هند و اكثر كشورهاى جهان بوده است هيچ روزنامه رسمى و يا غير رسمى از عكس و نوشته هائى كه بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدير و احترم است، خالى نيست.

بيمارى و وفات:

مرض قند در اوشدت گرفت ،اما او با تناول غذاها و نوشيدنى هاى مختلف با اين بيمارى به مبارزه مىپرداخت، ولى با اضافه شدن التهاب كَبدى، ديگر توان مقاومت در برابر اين دو مرض را نداشت، او را به بيمارستان دكتر بدران در جيزه بردند ، اما اطبّاء به او توصيه كردند كه براى معالجه به لندن برود ، او به آنجا رفت اما پس از اقامت يك هفته اى در آنجا از پسرش ابن طارق كه همراه او بود خواست كه او را به مصر برگرداند و گوئى كه احساس كرده بود كه روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوند نزديك شده و براستى زندگى جز ساعتى نيست كه به زودى مى گذرد ، روز وفات او به مَثابه صاعقه اى بود كه بر قلوب ميليونها مسلمان در هر مكانى از دنيا واردآمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصيت او با تمام اختلاف زبان وجنازه اورا تشعيع كردند ، در اين تشعيع همه سُفراء كشورهاى جهان به نيابت مردمشان حضور داشتند،و چون عبدالباسط سبب پيوند و علاقه در بين بسيارى از مردم در كشورهاى مختلف بود روز 30 فبريه در هر سال روز تكريم از اين قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمين به يادِ روزِ 30/11/1988 ياد او را گرامىداشته باشندروزى كه او ازميان ما رفت واز زندگى اين دنيا به زندگى جاودانى پيوست.

 

منبع: سایت اهل البیت

 

 
زندگينامه استاد محمد صديق منشاوي چاپ ارسال به دوست

زندگينامه استاد محمد صديق منشاوي

 

زماني كه زندگي قاريان مشهور جهان را مرور مي كنيم ، نامي آشنا ديدگان را به خويشتن خيره مي سازد . نامي كه رسالت قاريان قرآن را در خاطره ها جاودانه مي سازد . شهيد القراء نامي است كه بي شك هر عاشق قرآني را بر آن گذر افتاده است . نامي كه عاشقان قرآن بارها و بارها برآن درنگ كرده و از خويشتن پرسيده اند كه : محمد صديق از چه رو بدين نام ملقّب گرديده است ؟ مردي كه تلاوتهاي زيبايش پس از گذر سال ها ، هنوز زينت بخش محافل و مجالس است . مردي كه مقلّدان بيشمار از خويش بر جاي گذاشته است .

اگر بخواهيم محمد صديق را بهتر بشناسيم ، شايد بهتر آن باشد كه در تذكره عرفا و صوفيان عصر به جست وجوي او بپردازيم ؛ چرا كه محمد صديق پيش از آنكه يك قاري باشد ، يك صوفي است . صوفي كه خرقه زهد بر تن كرده و رايحه معرفت و زهد از جاي جاي تلاوتهايش برمي خيزد . آري ، او صوفي است كه جان و زندگي خويش را وقف كلام پروردگار كرده است ، تا بدانجا كه لحظه اي مفارقت از كلام دوست بر او چنان گران آمد كه نتوانست پذيراي آن گردد و عاقبت جان خويش را در اين مسير قرباني ساخت . او را شهيد القراء ناميده اند ، چه آن زمان كه طبيبان معالجش وي را از تلاوت كتاب خدا برحذر داشتند ، وي نپذيرفت . چه ، زندگي جداي از مكتب و كلام دوست نه تنها براي او بلكه بر تمامي كساني كه در اين مسير گام گذارده اند ، بسي سخت و دشوار است .

استاد محمد صديق منشاوي در سال 1299ه.ش. يعني حدود 73 سال پيش ، در شهر منشاه مصر در خانواده اي بسيار مذهبي پا به عرصه ي وجود گذارد .

« پدرش شيخ صديق منشاوي يكي از قاريان صوفي منش بود كه هرگز در مسير تلاوتش اجر و پاداشي طلب نكرد . از اين رو فرزندش محمد را نيز با چنين علايقي پرورش داد تا جايي كه تلاوت را تنها به جهت آنكه متعلق به اين كتاب مقدس است برگزيد . شيخ صديق منشاوي را فردي در كمال خشوع و خضوع مي خوانند گويند او چنان تقوي پيشه بود كه هرگز در هيچ تلاوتي بر اجر و پاداش آن سخني نگفت . تنها در محل حاضر مي شد ، آنگاه با وقاري سرشار از خشيت الهي باز مي گشت و اين شيوه اي بود كه در ميان فرزندانش نيز نيك مشهود است ».

محمد صديق از آنجا كه در شهر منشاه تولد يافت چون پدرش به منشاوي ملقب گرديد . با تشويق و تعليم پدر به آموزش معارف قرآني و تعليم قرائت هاي مختلف پرداخت ، چرا كه پدرش نيز از قاريان مشهور عصر خود به شمار مي آمد . مرحوم استاد منشاوي از همان ابتدا به حفظ كامل قرآن پرداخته و از 9 سالگي به بعد در ماه مبارك رمضان شبهاي قرائت قرآن برگزار مي نمود . اين امر تا سنين جواني استاد ادامه داشت . اين در حالي بود كه پس از چندي با ورودش به راديوي عربي مصر و پخش تلاوتهايش ، به شهرت او افزوده شد تا آنكه به عنوان يكي از اساتيد و قاريان مشهور مصر معرفي شد .

او قاري بزرگي است كه در ميان متأخران بي نظير و در ميان متقدّمين كم نظير بوده است . او از مفاخر بزرگ جهان اسلام و مبتكر الحان گوناگون قرآني به شمار مي آيد . سبك تلاوت ، صوت زيبا ، لحن گرم و حزين ، تلفظ صحيح و بيان قوي كلمات از مختصّات قرائت مرحوم منشاوي به شمار مي آيد كه با چيرگي و مهارت كامل و تسلّطي فوق العاده شنونده را به آيات الهي متوجه مي سازد . او چنان تسلّطي به قرائات سبعه و عشره و راويان قاري دارد كه وي را به عنوان يكي از بهترين اساتيد اين فن در جهان اسلام مطرح نموده است ، تا آنجا كه شهرتش را در جاي جاي جهان اسلام اذعان مي دارند .

مرحوم محمد صديق منشاوي با تسلّطي كامل و سبكي خاص تمامي قرآن مجيد را با قرائت ترتيل تلاوت كرده است و اكنون گنجينه اي از نوارهاي تحقيق و ترتيل اين استاد در آرشيو راديو قرآن موجود مي باشد . تلاوت هاي اين استاد همه هفته از راديو قرآن جمهوري اسلامي ايران پخش مي گردد .

استاد به واسطه زندگي كوتاهش به كشورهاي محدودي مسافرت كرده است . از آن جمله به سوريه ، كويت و برخي از كشورهاي شيخ نشين حاشيه خليج فارس مي توان اشاره كرد كه در مساجد مختلف اين كشورها به تلاوت قرآن كريم پرداخته است .

سرانجام دست اجل از آستين تقدير برون آمده ، اين بار نيز گلي از بوستان معطر قرآن را گلچين نمود و استاد منشاوي در سن 49 سالگي در سال 1348 ه.ش. در شهر قاهره جان به جان آفرين تسليم كرد و بدين طريق گرد غم و اندوه را در بر جبين عاشقان كلام دوست نشانيد ، هرچند كه امروز پس از گذشت سال ها آواي ملكوتي او زينت بخش محافل و مجالس قرآني و پرورش دهنده استعدادهاي نهفته در اين مسير است .

 

 

منبع: تبیان

 
زندگینامه استاد راغب مصطفی غلوش چاپ ارسال به دوست

زندگینامه استاد راغب مصطفی غلوش

ولادت:

استاد راغب مصطفی غلوش قاری مسجد دسوقی در دسوق به روز 5 جولای 1938 ميلادی در روستای (برما) مركز طنطا در استان غربی متولد شد …پدرش می خواست كه وی را به تحصيل علوم ابتدائی بفرستد تا صاحب پست بزرگی شود ولی تدبير امور به دست خالق متعال است در روستا مكتب های زيادی بودند و گرايش ورويكرد به آنها كاملا محسوس و و ملموس بود و مردم در آنزمان از آنجا كه كلمه (عالم ) جز به رجل دينی مخصوصا امام مسجد كه خطبه نماز جمعه را می خواند اطلاق نمی شد به حفظ قرآن كريم توسط فرزندانشان همت میگماشتند تا آنها عالم شوند .
بخاطر مصلحتی كه فقط خداوند از آن آگاه است يكی از نزديكان به پدر او حاج مصطفی غلوش راهنمائی می كند كه فرزندش راغب را به يكی از اساتيد حفظ بسپارد تا حفظ قرآن را به او بياموزد و به خاطر اشتياق و عرق دينی شديدی كه در دل اهل روستا مانند حاج مصطفی وجود داشت او با اين نظر موافقت كرد و راغب را گوشزد نمود كه هر روز پس از درس به مكتب برود
و اما موهبت الهی خودش را نشان داد و كودك 8 ساله موضوع گفتگوی اهل روستا مخصوصا اساتيد حفظ و حفاظ شد به خاطر صدای زيبايش تاثير به سزائی در شدت اهتمام استادمان به او و خير خواهی و مراقبت دائمی از او داشت چرا كه آثار خوبی را در چهره او می ديد و آينده روشنی در ميان مشاهير قاريان را از وی متوقع بود وهمين مسئله باعث شد كه راغب تاقبل از 10 سالگی موفق به حفظ قرآن كريم گردد و بعد از حفظ كامل قرآن، نيكو دانستن احكام آن بدست شيخ عبدالغنی شرقاوی در روستای برما.
درسن 14 سالگی ذكر خيرش به روستاهای همجوار رسيد و پيشرفت تا به شهر طنطا جايگاه عالمان هم رسيد در رمضان سال 1953 دعوتهائی پشت سر هم از روستاها و شهرهای نزديك به روستا به او رسيد در سن 15 سالگی به روستای (محلة القصب) در استان كفر الشيخ دعوت شد اين مهم در ابتداء كار سختی بود در ميان فضائی كه امواج رقابت در بين خبرگان كرسی تلاوت در اين منطقه مخصوصا استان غربی موج می زند چگونه بدين جايگاه بلند نائل گردد.
قاری جوان وجوانمرد و جسور به آنچه می ديد و يا می شنيد كه رقابتها و مسابقاتی كه آتش آنرا قاری يگانه استاد مصطفی اسماعيل بر افروخته بود به اوج خود می رسد اعتنائی نمیكرد بر او لازم بود كه بدنبال عواملی بگردد كه او را برای وقوف بر اين سرزمين سخت كمك كند و نيز قواعدی استوار كه از ميان آنها بتواند به دعوتی كه احيانا از طرف يكی از ايشان به او برمی خورد پاسخ گويد .
او به درستی دريافت كه بزرگواری و عظمت از جانب خود او سر نخواهد زد وهمانا بر طالب آن لازم است كه با كوشش ومداومت به سويش سعی كند، بنابراين استادی استوار و متين در علوم قرآن را جستجو نمود تا علم تجويد و قرائات را از او فرا گيرد او متوجه قبله علوم قرآن شهر طنطا شد و به مؤسسه و آكادمی قرائات در مسجد احمدی ملحق شد و مرحوم استاد ابراهيم طبليهی متولی امور او شد ، استاد راغب می گويد:
((…
و من موفق شدم كه در منطقه خودمان يك نمونه عالی از استاد مصطفی اسماعيل قرار بدهم من در صدد تقليد او بر آمدم و به شهر طنطا رفته و بدنبال عالم قرائاتی می گشتم تا اينكه يكی از معروفين مرا به مردی در مؤسسه احمدی راهنمايی كرد كه نامش مرحوم شيخ ابراهيم طبليهی بود كه به من تجويد و احكام درست را آموخت و من در نزد او قرائت كردم و او مرا ترغيب كرد تا هر روز در مقام احمدی قرائت كنم ، مخصوصا ما بين اذن و اقامه عصر، بسياری اطراف مرا پر می كردند و به لطف خداوند دردل بسياری از مردم راه پيدا كردم بالاخص به جهت اينكه من از استاد مصطفی در اداء اعجاب بر انگيز و محبوبش در نزد مردم تقليد میكردم ، من به روستاهای استان غربی دعوت شده و در استانهای همجوار هم شناخته شدم از چيزهائی كه مرا كاملا به خودم مطمئن می ساخت كوشش و مقاومت و حرص زياد و شديد من بر قرآن كريم و تلاوت همراه با تعهد و تقوای آن بود))
قاری جوان راغب مصطفی غلوش توانست در سن كوچكی و قبل از 18 سالگی برای خود مجد و عظمتی بيافريند ،با اينكه حق دفاع از وطن بر عهده او قرار گرفت و برای سربازی و اداء خدمت خوانده شد چيزی كه چاره و گريزی از آن نبود، در سال 1958م در حاليكه 20 سال داشت سربازی را شروع كرد و به مركز آموزش اداره امنيت مركزی فرستاده شد او می گويد :
((…
وبا توجه به اينكه من به نيروهای امنيت مركزی ملحق شده بودم دائما به مسجد امام حسين عليه السلام تردد میكردم و خبر میگرفتم تا اينكه اگر شده حتی يك آيه در بزرگترين و مشهورترين مساجد مصر و قاهره قرائت كنم و بر اين امر حريص بودم كه خود را به مسئولين مسجد عرضه كنم تا شايد برايم فرصتی پيش آيد تا ده آيه ای قرائت كنم يا در اين مسجد بزرگ اذان بگويم به شيخ مسجد حسينی شيخ حلمی عرفه معرفی شدم و آنچه مقدور بود از قرآن در نزدش خوانده و او بسيار از من خوشش آمد …و روزی به آنچه در درونم بود تصريح كرده و از او خواستم كه بزرگواری كرده و به من برای اذان و قرائت يك عشر قبل از اقامه نماز اجازه دهد ، او به من گفت: راغب اگر شيخ طه فشنی تاخير كرد فرصتی برای تو خواهد بود ، من از ته قلب از خداوند خواستم كه شيخ طه فشنی تاخير كند و گوئی كه درهای آسمان بتمامی باز گشته بود و خداوند دعوت مرا اجابت فرمود و شيخ فشنی تاخير كرد و موعد اذان نزديك شد و شيخ حلمی به من گفت: آماده باش و به مسئول مسجد گفت: بگذار راغب اذان بگويد پس اجازه داد و مرا در كنار شيخ محمد غزالی (رحمه الله ) نگه داشت تا وقتی كه با فرارسيدن وقت نماز عصر از درس فارغ گردد ، شيخ مصطفی اسماعيل عبارتی را در آخر اذان اضافه می كرد و می گفت: ((…الصلاة و السلام عليك يا نبی الرحمة يا ناشرالهدی يا سيدی يا رسول الله )) من هم همچنانكه استاد مصطفی اذان می گفت اذان گفتم اين در حالی بود كه من لباس سربازی به تن داشتم كه نظر مردم را به من جلب می كرد اين موضوع در ماه رمضان اتفاق افتاد و صدا در حال روزه خوب و كشيده و زيبا می شود ومن 10 آيه را خواندم و از سوره الحاقة هم شروع كردم و جو مسجد منقلب شد تا آنجا كه من شبيه خيمه ای در وسط ميدانی شدم و در قرائت فرو رفتم چرا كه مردم با گفتن الله يفتح عليك، يبارك فيك، تانی الآية، به من شجاعت می بخشيدند ومن آيات را بنا به خواست افراد موجود در مسجد بيش از يكبار خواندم و زمان تلاوت به بيش از نيم ساعت رسيد ، من به پادگان برگشتم در حاليكه شادی ام وصف ناشدنی و اعتماد به نفسم از اينكه مسجد پادگان را در طول مدت خدمتم به من واگذار كرده بودند زياد شده بود به من برای خروج در هر زمانی اجازه می دادند و من به مسجد امام حسين عليه السلام زياد رفت و آمد میكردم و به واسطه اين مسجد شهرت پيدا كردم و با اين مسئله من خيلی خوشحال شدم چرا كه در مسجدی قرائت می كردم كه مرحوم شيخ محمود خليل حصری در آن سوره می خواند و مرحوم شيخ طه فشنی در آن اذان می گفت و مرحوم دانشمند بزرگوار استاد غزالی در آن درس می داد و خطبه می خواند اين شرف عظيمی بود كه هر كس در سن من و هر حافظ قرآنی آنرا آرزو داشت ))

از مسجد حسينی تا راديو:

و در مسجد امام حسين (ع) شروع به جدا شدن به سمت چيزی كه خوابش را می ديدم شدم به بزرگان مسئولان دولتی شناسانده شده و به ايشان نزديك شدم و ايشان مرا بر قرائت پيش روی جماعت تشجيع كردند و سبب از بين رفتن ترس و وحشت در وجود من شدند و عامل نيرومندی بودند در رابطه با دعوتهائی (برای احياء مجالس حزن و ماتم در قاهره) كه به من متوجه می شد در آن مجالس با مشاهير قاريان راديو مانند استاد مصطفی استاد عبدالباسط استاد حصری و غير ايشان از مشاهير همراه می شدم ، از ميان كسانی كه به مسجد حسينی می آمدند استاد محمد امين حماد مدير راديو در آنوقت بود حاضرين به او گفتند استاد، به راغب كارتی بدهيد تا بتواند به راديو بيايد و تقاضانامه ملحق شدن به راديو را پر كند و تقديم دارد او همانجابه من كارت را داد و گفت: فردا در دفترمن در ساختمان راديو در شريفين نزد من باش ، من به مسجد امام حسين (عليه السلام)رفتم وشيخ حلمی عرفه، سرهنگصلاح الالفی و سرهنگ محمد الشماع را ديدم و هر 3 با آمدن با من برای رفتن پيش مدير راديو موافقت كردند مدير بخاطر بودن من با آنها با من حسن استقبال داشت و من تقاضا نامه را نوشتم
بنابر تاريخ اعلام شده به راديو رفتم با امتحان را نزد هيات داوران به اتمام برسانم آنجا در اطرافم 160 قاری ديدم، ايشان به من گفتند: تو در ضمن نگهبانی هستی ؟ -من لباس سربازی به تن داشتم- من گفتم من هم همراه شما هستم و برای امتحان آمده ام ايشان تعجب كردند و بعضی از آنها برای من آرزوی موفقيت كردند …هيات داوران 2 قسم بود قسمتی برای صوت و قسمتی برای قرآن به من گفتند از اين قسمت بخوان((من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزی الا مثلها و هم لا يظلمون ))الخ به لطف خدا موفق بودم اعضاء هيات برايم درود فرستادند و به محافظت صدا توصيه ام كردند

گروهبان وقاری راديو:

از مدت سربازی ام 20 روز مانده بود و من در صدد گرفتن گواهی پايا ن خدمت بودم و قبل از 2 يا 3 ماه انتظار معلوم شدن نتيجه را نداشتم پس از گرفتن گواهی پايا ن خدمت به شهر خودم (برما) رفتم و با چيزی كه انتظار نداشتم مواجه شدم اهل روستا استقبال غير منتظره ای از من كردند و می گفتند: هزار بارك الله راغب مرا بغل كردند و نزديك بود روی گردن قرارم داده و ببرند گفتم قضيه چيست ؟ گفتند: مگر اين خبر را نشنيده ای؟ گفتم: كدام خبر؟ گفتند اسم و عكس تو با تيتر درشت در همه روزنامه ها درج شده كه (گروهبان قاری) خدای را سپاس كه به من صبر و تحملی داد تا اين خبر سعيد را تحمل كنم خبری كه عقل و صبر نياز داشت تا كسی در خوشحالی افراط نكند.

سفر به دول مختلف دنيا:

استاد راغب بيش از 30 سال متوالی برای قرائت كتاب الله مجيد به كشورهای جهان من جمله ايران سفر كرد و به اين نكته ايمان داشت كه اين ماموريت و رسالت سنگينی است كه به نحو شايسته بايد آنرا اداء كرد … در سالهای اخير ماندن در مصر را ترجيح می دهد تا ميليونها نفر از تلاوت قرآن بامدادی و روزهای جمعه و مناسبتهای مختلف او بهره مند شوند و نيز موقعيتی برای سفر دوستان او يعنی مشاهير قاريان به دولتهای مختلف فراهم شود .
ايام می گذرد و فضائل نيز همچنان با او میگردد فضيلتی كه او و گروهی از بزرگان عرصه قرآن از قرآن كريم بدست آورده اند .

منبع: سایت اهل البیت

 

 
زندگينامه و مصاحبه استاد احمد محمد بسيوني چاپ ارسال به دوست

زندگينامه و مصاحبه استاد احمد محمد بسيوني

 

« ... اولين گام براي يك قاري قرآن حفظ قرآن است كسي كه حافظ قرآن باشد بسيار بهتر مي تواند به قرائت قرآن بپردازد . بنابر اين به تمامي قاريان سفارش مي كنم كه حتما به حفظ قرآن نيز اهتمام بورزند . استاد احمد محمد بسيوني

استاد بسيوني در سال 1330 ه.ش. در كشور مصر به دنيا آمد و با كمك پدر از كودكي به آموزش علوم قرآني پرداخت . او در سن ده سالگي حافظ قرآن شد . سرانجام پس از آموزش ابتدايي وارد دانشگاه الازهر شده در دانشكده علوم دين به تحصيل پرداخت و پس از فارغ التحصيل شدن در همان جا به تدريس علوم ديني همت گماشت . استاد بسيوني از همان سن 12 سالگي قرائت و تلاوت قرآن را در مجالس و محافل آغاز كرد . او در سن 24 سالگي وارد صدا و سيماي كشور مصر شده و اكنون حدود 13 سال است كه در دانشگاه الازهر به تدريس اشتغال دارد .ايشان در سخنان خويش به اين نكته اشاره داشتند كه قاريان ايراني از حيث تلاوت قرآن بسيار زيبا تلاوت مي كنند اما نكته اي كه مورد توجه قرار دهند اين است كه در راستاي تمرينات خويش از حفظ قرآن نيز غفلت نورزند . استاد همچنين در سخنان خويش به قاريان قرآن توصيه كردند از نكاتي كه براي صوت شخص مضر مي باشد پرهيز كنند . از جمله اين نكات چيز هاي بسيار گرم و بسيار سرد است . همچون نوشابه سرد در روزهاي تابستان يا منتقل شدن به صورت ناگهاني از يك مكان سرد به يك مكان گرم .

ايشان در رابطه با استفاده موسيقي در قرآن عقيده داشتند كه بايد بر طبق معاني از موسيقي مشابه معنا استفاده كرد . في المثل در آيات وعيد دستگاه صبا مناسب است . زيرا اين دستگاه با حزن همراه مي باشد و اين حزن باعث مي شود كه مستمع در صورت گناهكار بودن از خوف و عذاب الهي اشك بريزد . يعني ميان آهنگ قرآن و معاني هماهنگي و تناسب ايجاد كند . البته چنين مسئله اي در رابطه با تمام دستگاه هاي قرآني صدق مي كند .

استاد مي گويد : « اسامي اين دستگاه ها بر اساس تناسب با صداي قاري از لحاظ طبقات صوتي فرق دارد . بنابر اين قاري كسي است كه بتواند پس از شناخت خوب و دقيق دستگاه ها آن ها را به نحوي صحيح وحكيمانه در جاي خود ارائه نمايد و اين طبيعتاً به وضعيت روحي افراد بستگي دارد . اجراي اين دستگاه ها بايد به گونه اي باشد كه اگر قاري در يك دستگاه معيني به تلاوت پرداخت مستمع خسته نشود و حتي اشتياق آن داشته باشد كه يك بار ديگر بدان گوش فرا دهد . چنين امري طبيعتاً مستلزم تلاش و وقت زيادي است . بايد به گونه اي عمل كرد كه قاري وضعيت خود را سنجيده و سپس مطابق با آن در طبقات بالا به تلاوت بپردازد . قاري بايد چنان تلاوت كند كه اگر در يك دستگاه به تلاوت بپردازد تنوع و نظم خاص را در آن دستگاه رعايت كند » . استاد اضافه مي كند : « مجموع آن دستگاه ها 8 دستگاه مي باشد و چنانچه قاري قرآن 3 تا 4 دستگاه را در يك تلاوت پياده كند مكفي است . چنانچه با دستگاهي تلاوت خود را آغاز مي كنيم بهتر است با همان دستگاه نيز به پايان رسانيم تا آنكه تناسب در تلاوت رعايت شود » . ايشان در ادامه سخنان خود پيرامون مهارت اساتيد مصر در زمينه موسيقي قرآن مي گويد : « اكثر آنها دستگاه هاي موسيقي را به خوبي مي دانند و تواشيح تاثير بسيار در موسيقي دارد. امثال شيخ احمد نداء شيخ طه الفشني مهارت بسيار در موسيقي دارند . همچنين استاد فقيد شيخ مصطفي اسماعيل در اين زمينه استاد بودند » .

وي مي گويد قرآن كريم در تمام دنيا داراي اهميت و ارزش خاصي است . ايشان به كشورهاي اروپايي از جمله ايرلند شمالي و جنوبي لندن و كشورهاي ديگر مسافرت كرده اند . و در سال 1368 به همراه استاد راغب مصطفي غلوش براي اولين بار به ايران مسافرت كرده در شهرهاي مختلفي به تلاوت پرداختند . در سال 69 استاد مجدداً به ايران مسافرت كردند و او همواره از عشق وعلاقه وافر مردم ايران به قرآن ياد مي كند . ايشان مي گويند : عزيزان ايراني درست به همان دستگاهي كه قاري تلاوت مي كند به همان دستگاه وي را مورد تشويق قرار مي دهند و اين از مواردي است كه در كشورهاي ديگر به چشم نمي خورد . استاد همواره از خاطرات سفر خود به ايران به عنوان بهترين خاطرات زندگي خويش ياد مي كند .

محمد احمد بسيوني ( مصاحبه )

س1- استاد؛با عرض سلام و خوش آمد خدمت شما،خواهش مي كنم خودتان را بطور كامل معرفي فرماييد ضمن اينكه خواهيد فرمود كه چند سال داريد و شغل شما چيست؟

ج:بسم الله الرحمان الرحيم- اسم من محمد احمد بسيوني و قاري مصر هستم كه در صدا و سيماي كشور مصر،قرآن تلاوت مي كنم و در حدود چهل سال دارم.

س2- استاد،بفرماييد در چه سالي شروع به تلاوت و حفظ قرآن كريم نموديد و در چه سني بوديد كه وارد راديو و تلويزيون شديد؟

ج:در واقع،پدر بنده كه حافظ قرآن و داراي صداي زيبايي مي باشد با پيشنهاد يكي از دوستانش مرا از كوچكي به محافل قرائت قرآن مي برد و بنده قرآن را تحت نظارت و رعايت پدرم حفظ نمودم در حالي كه 10 سال بيشتر نداشتم و مرا به دانشگاه الازهر وارد كرد تا اينكه بنده تا سطح ليسانس در آنجا درس خواندم و اين سطح در مصر به عنوان يك سطح عالي به شمار مي رود يعني در واقع بنده فارغ التحصيل از دانشكده اصول دين در دانشگاه الازهر مي باشم . زماني كه تلاوت قرآن را شروع نمودم 12 سال سن داشتم و همينطور مراحل بالاتر را به همراه پدر خود و اساتيد محترم و فاضل خويش طي مي نمودم تا اينكه وارد صدا و سيماي كشور مصر شدم ؛ و در اين مقطع بنده 24سال سن داشتم يعني در حدود 16 سال پيش . و هم اكنون مدرس علوم ديني در دانشگاه الازهر مصر و قاري قرآن مي باشم و در واقع حدود 13سال است كه در دانشگاه الازهر در علومي كه در دانشگاه وجود دارد تدريس مي كنم .

س3ـبفرماييد نظر شما راجع به تلاوت قاريان ايراني چگونه است ؟ چنانچه پيشنهاد خاصي داريد در اين زمينه خواهش مي كنم كه بفرماييد .

ج: حقيقت مطلب اين است كه هنگامي كه تلائت قرآن قاريان ايراني را استماع مي كنم بسيار خرسند و خوشحال مي شوم بخصوص كه بسيار علاقه مي ورزند نسبت به تلاوت قرآن و نيز قريان و اساتيد قرآن كريم به ويژه اساتيد معروف مصري كه مرحوم شده اند مانند استاد شيخ مصطفي اسماعيل . و نيز بسيار خرسند گشته ام هنگامي كه متوجه شدم بسياري از قاريان ايراني از شيخ مصطفي اسماعيل تقليد مي كنند . واقعااو استادي بزرگ بود و ايشان موهبتي بود كه خداوند متعال براي ما عطا كرده بود و ما و بسياري از قراء از ايشان بسياراستفاده مي نموديم ايشان داراي صوتي نيكو و فن بديع و جالبي در دستگاه هاي موسيقي و تلفظ و ادائي عالي بود . اما نكاتي درباره عزيزان قاري ايراني به نظر مي رسد و آن اينكه اين عزيزان اكثرشان از روي قرآن تلاوت مي كنند و حال آنكه لازم است قرآن را حفظ نمايند و مسئله حفظ قرآن براي اين عزيزان لازم است . اميدوارم در ملاقات بعدي و سفربعدي چنانچه به جمهوري اسلامي ايران سفري داشته باشم تلاوت ايشان را از حفظ ملاحظه نمايم . از خداوند متعال مي خواهم ايشان را در حفظ قرآن كريم ياري بخشد و تلاوت آنها را از حفظ و ذهن قرار دهد . و ديگر اينكه بايد بگويم : البته اين سؤال را بشيتر از بنده داشتند آن چيزي كه در تحسين صداي آدمي تاثير مي گذارد روي حفظ و نگهداري از صدا و صوت است اينكه سرما نخورد و پرهيز كند از چيزهايي كه براي صدا مضراست مثل چيزهايي كه بسيار گرم است و بسيار سرد مانند نوشابه سرد در روزهاي گرم تابستان منتقل شدن از يك مكان گرم به مكان سرد به طور ناگهاني كه البته بنده اين اواخر دچار سرماخوردگي شدم و موجب ناراحتي بنده شد بدين جهت نتوانستم بسيار استفاده برسانم . و در ايران اسلامي بسيار از زيارت رهبر معظم انقلاب حضرت ايهالله خامنه اي خوشحال شدم و با وجود ايشان در آن حسينيه فيالواقع بنده احساس مي كردم ملائكه سماء در حال چرخش و گردش هستند . و اين رهبري كه مردم او را دوست دارند و بنده ايشان را از جان ودل دوست مي دارم و اهل قرآن همگي او را دوست دارند ودر آن مجلس روحاني كه ايشان حضور داشتند تابحال در هيچ جا نديدم اميدوارم موفق باشند و خداوند سلامتي و عافيت به ايشان عنايت فرمايند .

س4ـاستاد نظر خودتان پيرامون اين شوق و احساسات پر شور مردم نسبت به قرائت رآن بخصوص در شهرهاي تهران ؛قم و مشهد مقدس را بفرماييد چگونه بوده است ؟و آيا شما چنين جمعيتي با چنين علاقه اي نسبت به قرآن در ديگر كشورهايي كه به آنجا سفر كرديد سراغ داريد يا خير؟

ج:در واقع قرآن كريم در تمام دنيا داراي اهميت و ارزش خاصي است،بنده به اروپا سفر نموده ام بخصوص به لندن رفتم و نيز به ايرلند شمالي و جنوبي و اماكن ديگر اين مطلب وجود دارد كه هيچ جا مثل ايران اين احساس حماسي و شور و شوق خاص وجود ندارد نسبت به قرآن كريم.بخصوص اين نكته جالب است كه عزيزان ايراني به همان دستگاهي كه قاري تلاوت مي كند به همان دستگاه او را مورد تشويق قرار ميدهند و اين از مواردي است كه در كشورهاي ديگر به چشم نمي خورد.

س5- استاد،اشاره اي داشتيد در مورد موسيقي و آيا در تلاوت قرآن بهتر است موسيقي مورد استفاده قرار گيرد و شما بيشتر در تلاوت خويش از چه دستگاهي استفاده مي كنيد؟

ج:لازم است بدانيم كه آهنگ و موسيقي قرآن كريم منحصر به فرد است و با آهنگ و موسيقي و آواز بسياري دارد و لذا جهت هر دستگاهي منزلتي هست مختص به خود و معاني قرآن.و لذا معمولاً در آيات وعيد دستگاه صبا مناسب است زيرا اين دستگاه با حزن تناسب دارد و اين حزن باعث مي شود مستمع در صورتي كه گناه كار باشد از خوف خدا و عذاب و ملاقات با خدا بگريد.يعني بين آهنگ قرآن و معاني آن هماهنگي ايجاد نمايد و اين مسئله درباره تمام دستگاههاي موسيقي صدق مي كند.اما اينجانب بحمدالله در تلاوتهاي خودم،قريب به تمام دستگاهها را كه با صداي بنده تناسب دارد مورد توجه قرار مي دهم و اين مطلب را تمام قراء و اساتيد فن تجويد اذعان دارند.و بنده از برخي از عزيزاني كه در فن موسيقي استاد هستند اين دستگاهها را آموخته و اسامي اين دستگاهها را و اينكه چگونه با صداي من تناسب دارند و طبقات صوتي فرق دارند و لذا قاري متحبر كسي است كه اين دستگاهها را خوب بشناسد و صحيح و حكيمانه هر كدام را در جاي خود ارائه نمايد . و اين طبيعتاً به وضعيت روحي و مزاجي افراد بستگي دارد و ارائه اين دستگاهها بايد به گونه اي نباشد كه اگر مثلاً قاري در يك دستگاه معيني تلاوت كرد،مستمع خسته شده و نخواهد حتي يك بار يگر بدان گوش دهد،و اين طبيعتاً وقت زيادي را از برادران قاري ايراني خواهد گرفت.به عنوان نمونه،ما مواردي از برادران قاري ايراني مشاهده نموده ايم كه وضعيت حنجره وي با دستگاهي كه ارائه ميداد تناسب نداشت يعني بيش از حد از نظر صوتي بالا رفته بود . و لذا حتماً لازم است شخص قاري،استعداد خود را در ارتباط با قوت و قدرت صدا و حنجره خود بسنجد و سپس مطابق با آن وارد طبقات بالاي صوتي شود.و بنده سعي مي كنم اين دستگاهها را به گونه اي ارائه كنم كه اگر يك ساعت تمام مستمع،صداي مرا بشنود،خسته و آزرده نشود و اين از فوائد موسيقي قرآن است و لذا ممكن است بنده نيم ساعت در يك دستگاه بخوانم اما خسته كننده نباشد به جهت اينكه ايجاد تنوع و نظم خاصي مي كنم . مجموع اين دستگاهها 8 تا است چنانچه قاري قرآن 3 يا 4 دستگاه را در تلاوت پياده كند،مكفي است؛غالباً چنانچه تلاوت كننده با دستگاهي شروع نمايد بهتر است با همان دستگاه خاتمه دهد و علماي موسيقي اينگونه مي گويند كه تناسب حفظ گردد.

س6- آيا قاريان مصري،دستگاههاي موسيقي را خوب مي دانند؟

ج:اكثريت آنها مي دانند،و تواشيح تاثير بسياري در موسيقي دارد و امثال شيخ احمد نداء و شيخ طه الفشني مهارت زيادي در موسيقي دارندو همچنين استاد بزرگ شيخ مصطفي اسماعيل استاد بود در دستگاههاي موسيقي؛و ايشان بسيار مي شنيد صداي كساني را كه تواشيح مي خواندند و از قدماء و كساني كه دستگاههاي موسيقي را خوب آموخته بودند .

س7- با تشكر از شما استاد بسيوني،در پايان اگر پيامي داريد بفرماييد .

ج:آرزوي سعادت و توفيق به بركت قرآن كريم براي شما و تمام ملت عزيز ايران دارم،انشاءالله در فردوس برين با يكديگر ملاقات نماييم و تشكر مي كنم از اساتيد ايراني و مسئولين راديو قرآن كه در تهيه برنامه زحمت زيادي مي كشند و آرزوي سعادتمندي براي آنها دارم.

منبع: تبیان

 
زندگينامه محمود صديق منشاوي چاپ ارسال به دوست

 

زندگينامه محمود صديق منشاوي

 

در سال 1348 آن زمان كه استاد شهير علم قرئت قرآن محمد صديق المنشاوي ديده از جهان فروبست انديشه خاموش شدن صوت الهي و تلاوت هاي زيباي او همگان را در غم و اندوه فرو برد . استادي ارجمند كه تلاوت هاي محزون او همگان را در جذبه اي سرشار از معنويت فرو مي برد . آن زمان كه شيخ محمود صديق منشاوي به تلاوت قرآن مي پرداخت شايد بسياري بر اين انديشه بودند كه اوكسي جز استاد محمد صديق نمي‌تواند باشد صوت وشيوه تلاوت اين استاد يادآور تلاوتهاي محزون و پرجذبه استادمرحوم محمدصديق منشاوي است .

ايشان كه يكي ديگر از تربيت شدگان مكتب قرآن از خاندان منشاوي است ، در سال 1319 ه.ش. در شهر منشاه مصر به دنيا آمد . او نيز تحت تربيت پدرش شيخ صديق منشاوي كه از اساتيد قرائت قرآن در دانشگاه الازهر و آشنا با ديگر علوم اسلامي بود به اين طريق پا نهاد . جد وي «شيخ طيب منشاوي» از اساتيد خوشنويسي و حافظ كل قرآن بود كه تمامي اين كتاب مقدس را 4 مرتبه با خط زيباي نسخ تحرير نموده است . از اساتيد وي بايد به شيخ خليل عثمان اشاره كرد كه از قاريان عصر و از فضلاي علوم قرآني در شهر منشاه محسوب مي شد .

استاد منشاوي پس از پايان اتمام تحصيلات متوسطه جهت طي مدارج عالي وارد دانشكده علوم دانشگاه الازهر مصر شده موفق به اخذ گواهينامه ليسانس در رشته آموزش و پرورش گرديد . ايشان همواره در محاافل و مجالس قرآني به تلاوت مي پرداختند كه در اين راستا پيشرفت هاي چشمگيري نيز كسب كردند . استاد به كشورهاي اروپايي آفريقايي و آسيايي مسافرت نمود و با اساتيدي چون عبدالباسط غلوش عبدالحكم و بسياري ديگر از قاريان ممتاز همسفر بوده است .

زماني كه از ايشان در رابطه با برادر بزرگوترشان سؤال شد چنين پاسخ دادند : برادرم استاد محمد صديق منشاوي به هنگام وفات 49 سال داشتند و ايشان را شيخ القراء مي ناميدند چون تلاوتشان در نهايت خضوع و خشوع بود .قاريان قرآن بايد پس از حفظ كامل قرآن و فراگيري علم تجويد هنگام قرائت خشوع كامل داشته باشند و قرآن را فقط براي رضاي خدا بخوانند. رسول اكرم (ص)مي فرمايد : « هنگام قرائت گريه كنيد و اگر نمي توانيد حالت گريه به خود بگيريد » .

استاد منشاوي در ماه مبارك رمضان سال 1370 به همراه استاد شعبان عبدالعزيز صياد به كشور جمهوري اسلامي ايران مسافرت كرده و در شهر هاي تهران مشهد قم اصفهان رشت به قرائت قرآن پرداخت كه مورد استقبال جمع كثيري از علاقه مندان قرار گرفت .

منبع: تبیان

 
زندگینامه استاد شحات محمدانور چاپ ارسال به دوست

زندگینامه استاد شحات محمدانور

ولادت:

استاد شحّات محمد اَنور قاری مسجد امام رفاهی در روز 1 ژوئیه 1950میلادی در روستای كفر الوزیر كه مركزی دور افتاده در استان قهلیه است در یك خانواده كم جمعیت متولد شد بیش از 3 ماه از ولادت او نگذشته بود كه پدرش وفات یافت و كودك خردسال نتوانست خوبیهای پدرداشتن را بچشد، پدری كه او را در سن كودكی ترك كرده و در حالیكه طفل خردسال و یتیمی بود با امواج زندگی و گردش روزگار با همه شیرینیها و تلخی هایش مواجه ساخت.
و چون هیچ مهر وعطوفتی مانند مهرمادری نیست، مادرش فرزند كوچك را به دامن گرفته و برای اقامت در منزل پدرش رهسپارشد تا با دائی های او زندگی كند چرا كه دائی او وی را همچون پسر خود در برمیگرفت و بهترین امانت دار اوبود، او به یادگیری و حفظ قرآن اقدام كرد و اینكه در خانه قرآن نشأت گرفت و رشد و نمو نمود تأثیر زیادی در تمام كردن حفظ قرآن كریم (در حالیكه 8 ساله بود) داشت و بواسطه دائی اش استاد حلمی محمد مصطفی بارها به قرآن رجوع میكرد ، وقتی به سن 10 سالگی رسید دائی اش او را به یكی از روستاهای مجاور (كفر المقام ) برد تا تجوید قرآن را به دست مرحوم استاد سید احمد فرارحی كه سرپرستی او را میكرد و رعایت واهتمام خاصی به او داشت فراگیرد چراكه استعدادی كه او را شایسته می ساخت تا یكی از مشهورترین قاریان مصر بلكه همه جهان باشد را در خود داشت، استاد شحّات خاطرات ایام كودكی را به یاد می آورد :
((در آن دوره من با حفظ كردن قرآن كریم سعادتی وصف ناشدنی یافتم مخصوصاً پس از اتمام حفظ قرآن و در اثناء یادگیری تجوید آن، و بخاطراینكه صدای زیبائی داشتم واداءِ لحن من شبیه اداء قاریان بزرگ بود بر هم دوره ای هایم پیشی گرفته ودر میان آنان به استاد كوچك شناخته میشدم واین موضوع ایشان را خوشنود می ساخت، هم كلاسی هایم د ر مكتب به دنبال فرصت بودند كه استاد مشغول كاری شود تا از من بخواهند كه با تجوید، آیات قرآن را برایشان بخوانم و چنان مرا تشوق می كردند كه گوئی من قاری بزرگی هستم ، و یكبار استاد از دور صدای مرا شنید و ایستاد و به من گوش می داد تااینكه از تلاوت فارغ شدم و از آن پس اهتمام بیشتری به من می كرد و تمركز بیشتری به من داشت چرا كه آینده خوب و روشنی را از من متوقع بود به یاد می آورم كه در ضمن یادگیری قرآن كریم برای همكلاسی هایم زیاد تلاوت میكردم روزی یكی از ایشان فكری كرد، او یك قوطی كبریت تهیه كرد و جعبه آن را توسط یك نخ بلند به كِشُو آن متصل كرد،من یك قسمت را در مقابل دهانم می گرفتم و میخواندم گوئی كه میكرفون است و هر یك از دوستانم قسمت دیگر را به گوش می چسباندند تا طنین صدا را از آن بشنوندكه زیبا و قوی میشد
همه اینها راه و هدفم را در حالی كه طفلِ خردسالی بودم مشخص كرد و باعث شد كه من هر راه و هر وسیله ای را كه بواسطه آن از قرآن كریم متمكّن میگردیدم را جستجو كنم كه از دستم نرود، بالاخص پس از آنكه جوانی شدم و بعد از وفات دائی ام كه سرپرستی خانواده را به عهده داشت من باید به خود ومادر و پدر بزرگم تكیه میكردم، هر گاه می شنیدم یكی از بزرگان فوت كرده است و از یكی از مشاهیر قُرّاء برای احیاء مجلس عزاء دعوت به عمل آمده من در حالیكه طفل 12 الی 15 ساله ای بودم به مكان عزاء می رفتم تا به قرآن گوش فرا دهم و از قاری چیزی یاد بگیرم و در فضای آن مناسبت قرار بگیرم تا اینكه اگر به چنین مجلسی دعوت شدم مثل همین مشاهیر باشم.

رقابت:

استاد جوده ابو السعود و السعید عبدالصمد الزناتی و الشیخ جمدی الزامل كسانی بودند كه با حضورشان آتش رقابت را درمنطقه شعله ور كردند، ولی حقیقت این است كه استعداد این جوان مستعدّ ناگهان درخشید و در آن میان او را منحصر به فرد كرد و به مقامی انكار ناشدنی رسید و علی رغم سنّ كمش مانند یك قاری بزرگ كه تمامی سر انگشتان به او نشانه رفته است، درخشید و اینها همه قبل از 20 سالگی بود.
ابتدایكاراستاد شحّات با هر میزانیكه بسنجیم ابتدای سختی بود دگرگونی های زندگی به كودكی كه هنوز نیاز داشت تا كسی دستش را بگیرد و سفره مهربانی برایش بگسترد و حصار عطوفت اطرافش بكشد به او رحم نكرد بلكه به جای اینها بی خوابی و شب بیداری را راه رسیدن دانست و به راستی چگونه چشمان او آرام بگیرد و بخوابد در حالیكه باید به یك خانواده كامل خرجی بدهد، بنابر این شروع به پاسخگویی دعوتهایی میكرد كه از هر جا به سمت او روان شده بود این در حالی بود كه پسری 15 ساله بود قرآن كریم را درهمه روستاهای شمال مصر با دستمزد كمی در آن موقع میخواند دستمزدی كه از سه چهارم یك جُنیه تجاوز نمیكرد، چرا كه مَحفل در مركز (میت غمر) بود كه به ماشین نیاز داشت و گاهی (اگر لازم می شد كه ماشینی از هر نوع كه می خواهد باشد اجاره شود) به 7 جُنیه می رسید بنابراین از آنجا كه باز می گشت باقیمانده دستمزدش را به جدّ و مادرش تقدیم میكرد، دعوتها پیاپی به او می رسید دعوتهایی كه او را برتحمل سختیهایی كه در راه رسیدن به زندگی با شرافت و كرامتی كه تاج عزّت و كرامتِ تلاوت قرآن كریم برفرق آن میدرخشید شجاع و صبور میساخت.
استاد شحّات توانست درزمان بسیار اندكی از خود یك شخصیت قوی بسازد و در این امر آنچه خداوند در او از بلند نظری و عزت نفس و روشن بینی و هوشِ قوی و محافظت بر سرو وضعش و…به ودیعت گذارده بود او را كمك می كرد.

ملحق شدن به رادیو:

اینچنین جوانی كه مرتبّاً می درخشید و قرآن كریم از حنجره او مانند آب جاری در آب راه، جریان داشت و شهرت او بر سنّ او بسیار سبقت گرفته بود شایسته بود تا رئیس مركز شهر (میت غمر ) در سبعینات دعوت نامه ای به او بفرستد كه اورا به یكی از مناسبتهای دینیكه مرحوم دكتر كامل البوهی اولین رئیس رادیو در آن حضور داشت فرامیخواند و این در سال 1975 بود استاد شحات میگوید:
((من دوستِ كارمندی در مجلس شهرِ میت غمر داشتم او به من گفت : رئیس مركز برای مراسم افتتاحیه یك محفل دینی تو را دعوت كرده است كه مسؤولین بلند پایه و رئیس رادیو در آن حضور دارند و محفل در مسجد زنفلی در شهر میت غمر برگزار خواهد شد من قبول كردم و رفتم، وقتی مرحوم دكتر البوهی صدای مرا شنیدگفت: شما با این استعداد چرا اقدام نمیكنی كه در رادیوقرائت كنی ؟ و مرا تشجیع كرد…من رفتم و تقاضانامه ای نوشتم و… نامه ای با تاریخ آزمون برایم آمد، طبق تاریخ رفتم ولی هیئت داوران علی رغم اعجاب شدیدشان نسبت به خواندن من گفتند: تو باید یك مدّت برای فراگیری نغمه ها ودستگاه ها كلاس ببینی من از استاد محمود كامل و استاد احمد صدقی از چگونگی كار سوال كردم ایشان مرا به آموزشگاه موسیقی راهنمائیكردند من 2 سال رفتم و همه مَقامات موسیقی را با كیفیت عالی فرا گرفتم ودر 1979 تقاضانامه را دوباره نوشتم …سرانجام موفّق شده و برنامه ایبرای تلاوت هایم به من داده شد و از آن پس به رادیو راه یافتم.)

سفر به كشورها:

پس از آنكه پایه شهرت خود را بنا نهاد بر او تكیه زد تا آزادانه بَنای خود را چیده و با رفتن و جُستنِ مجد و عظمت بیشتر در سراسر دنیا آنرا بپوشاند، هیچ قارّه ای از دنیا نبود مگر اینكه در ماه مبارك رمضان از سال 1985 تا1996 به آنها مسافرت كرد بارها از طرف وزارت اوقاف مصر و بسیاری از اوقات به دعوتهای خصوصی میلیونها نفر از دوستداران قرآن كریم در خارج مصر(لندن ،لوس آنجلس ، آرژانتین، اسپانیا ،فرانسه، برزیل ،دولتهای خلیج فارس ،نیجریه،زَئیر ،كامرون و بسیاری از دولتهای آسیائی مخصوصاً ایران)كه به او وابسته شده اند، به آن كشورها سفر كرد و به قول خودش در همه این مسافرتها جُز رضای خداوند وبهروزی مسلمین با استماع آیات كتاب الله مجید را در نیت نداشته ام.

 

منبع: سایت اهل البیت

 

 
زندگینامه استاد دكتر احمد نعينع چاپ ارسال به دوست

زندگینامه استاد دكتر احمد نعينع

 

اين زندگى نامه به صورت پرسش و پاسخ مى باشد.
سوال 1ـ لطفاً بفرماييد خودتان را معرفى كنيد و بفرماييد چند سال داريد و در كجا متولد شده ايد و الان در كجا ساكن هستيد و چه تحصيلاتى داريد؟


بنده دكتر دكتر احمد نعينع هستم، 46 سال سن دارم و در شهر متوبس متولد شده ام. كلمه متوبس كلمه اى از فراعنه است كه اصل آن متوبس است، الان نيز در قاهره پايتخت مصر سكونت دارم. من در دانشگاه اسكندريه ليسانس خود را در پزشكى و بعد فوق ليسانس خود را گرفتم و در انتها نيز دكتراى خود را با تخصص طبابت اطفال در آن دانشگاه گرفتم.


سوال 2ـ غير از خودتان سه تن از قاريان بزرگ مصر را نام ببريد؟
از قاريان قديم: استاد محمد رفعت، استاد مصطفى اسماعيل و استاد ابوالعينين شعيشع.
از قاريان جديد: استاد شحات محمد انور، استاد محمد اليثى و استاد محمد عبدالوهاب طنطاوي.


سوال 3ـ آيا در ملاقات هايتان با مقام معظم رهبرى و تلاوت هايى كه داشتيد خاطره اى داريد؟
من سومين بار است كه به ايران سفر كرده ام و در دو بار قبل با ايشان ملاقات داشتم. خاطره اى از اولين ديدار ار نقل مى كنم: يك شب هنگام نماز مغرب و عشا در منزل مقام معظم رهبرى بودم و نماز را به امامت ايشان خواندم و بعد قرار شد كه قرائت كنم، امام در جاى مخصوص جلوس كردند و من هم تلاوت كردم. آقا بسيار خوشحال شدند و فرمودند: (( شما مثل استاد مصطفى اسماعيل تلاوت مى كنيد و صدايتان بسيار شبيه اوست اما از او تقليد نمى كنيد بلكه قطعاتى را افزون بر كارهاى مصطفى اسماعيل اجرا مى كنيد.)) و بعد سوالاتى را پرسيدند كه استاد مصطفى اسماعيل كى فوت كرد، كجا فوت كرد، چگونه بود و چقدر از آن زمان مى گذرد.


سوال4ـ ما به خاطر داريم كه شما در يكى از سفرهايتان به ايران يك عبا را از دست مقام معظم رهبرى هديه گرفتيد، بفرماييد كه آيا آن عبا را براى تلاوت نيكويتان به عنوان صله دريافت كرديد؟
من فقط يك عبا نگرفتم بلكه يك شال سبز هم از ايشان هديه گرفتم و علتش هم اين بود كه در گفتگوهاى من با مقام معظم رهبرى من عرض كردم كه اجداد من حسنى هستند و در واقع من از يك سلسله حسنى هستم و اجداد من به امام حسن (ع) بر مى گردد و لذا من از سادات هستم و ايشان يك عبا به رنگ روشن و يك شال سبز به من هديه دادند.


سوال5ـ آيا از مسافرت هايتان به شهرهاى ديگر ايران هم خاطره اى داريد و از استقبال مردم در كجا بهترين خاطره برايتان پيش آمده است؟
من به شهرهاى فراوانى از جمله بوشهر، اروميه، شيراز، اصفهان، قم، مشهد، زاهدان، اهواز، لار، بندرعباس، سنندج، يزد، كرمان و رفسنجان مسافرت كرده ام. ولى بهترين خاطرات من در شهرهايى رقم خورد كه اماكن مقدسه در آنجا وجود دارد. خصوصاً در مشهد مقدس در زيارت حضرت امام رضا (ع) يك فضاى روحانى و قدسى در آنجا احساس كردم و روحانيت خاصى را در آنجا ديدم و همينطور در قم در زيارت حضرت معصومه (ع) و همينطور در شيراز در زيارت شاه چراغ نيز احساس خوبى داشتم.


سوال6ـ شما در سفرهايتان به هر جا تشريف برده ايد قاريان ايرانى را ديده ايد كه در آنجا به تلاوت قرآن پرداخته اند، بفرماييد نظرتان راجع به آنها چيست وآينده آنها را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
من در اين مدت كه از اولين سفرم تاكنون به ايران مى گذرد هر سالى نسبت به سال گذشته قاريان ايرانى را بهتر و در سطح بالاترى ديده ام و من همواره شكوفايى را در قاريان ايرانى احساس مى كنم و همواره آنان را تشويق مى كنم و برايشان دعا مى كنم و اميد است كه در آينده همتراز با قاريان مصرى باشند و چيزى از آنها كم نداشته باشند.


سوال7ـ آيا خاطره اى از استاد عبدالباسط داريد؟
من در ابتدا همراه با ايشان مى خواندم و اصلاً تلاوتم را با ايشان همراه كرده بودم و از او الهام مى گرفتم، در حالى كه او در نهايت و در اوج بود و من يك تازه كار بودم. حدود 8 سال او را مى شناختم او مردى خوش قلب و خوش رو بود و متخلق به اخلاق قرآني. اما استاد مصطفى اسماعيل براى من جاى خاصى را داشت.


سوال 8ـ در صورتى كه مى توانيد خاطره اى از استاد منشاوى بازگو كنيد؟
من بيش از 30 سال با اسم محمد صديق منشاوى و تلاوت هاى او آشنا بودم، از حدود سال 1969 ميلادي، من حدوداً 10 ساله بودم و استاد را مى شناختم و از آن زمان تاكنون با تلاوت هاى او آشنا هستم، آشنايى ما هم با اين حالت بود كه او در مسجدى در اسكندريه تلاوت مى كرد و من با نامه و مكاتبه از او كسب فيض مى كردم.

 

 

 

سوال9ـ در انتها از شما خواهشمنديم خاطره اى از استاد مصطفى اسماعيل نقل كنيد؟
من در آن زمان كه استاد در مناسبتهاى مختلف در شهر متوبس تلاوت مى كرد كودك بودم و تلاوت هاى او را مى شناختم. بعد به اسكندريه آمدم. استاد به آنجا خيلى سفر مى كردند در دهة70 با استاد آشنا شدم و8 سال هميشه همراه استاد بودم و هميشه به مانند يك ملازم، هر جا استاد مى رفت همراه ايشان بودم.
سوال10ـ استاد از شما خواهشمنديم كلماتى را به زبان فارسى صحبت كنيد؟
متشكرم، خيلى ممنون.

 

منبع: سایت اهل البیت

 
فهرست چاپ ارسال به دوست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
استاد محمود على البناء چاپ ارسال به دوست

استاد محمود على البناء

 

ولادت

استاد محمود على البناء در روستاى ( شبرا باص ) مركز شبين الكوم استان منوفيّه به روز 17/12/1926 ميلادى متولد شد، او در دامن طبيعتِ روستائى و زندگى تقليدى و فطرتى كه بر همه جريانات غالب مى شود، رشد و نمُو نمود، و اين طبيعت روستائى در تكوين شخصيّتِ جامعه كشاورز كه به دنبال زندگى شرافتمندانه و پاكى است كه پايه و اساس آن را كوشش و عَرق ريختن و… تشكيل مى دهد، نقش بسيار بارزى دارد، از سعادت هاى انسان روستائى آن است كه پسرى داشته باشد كه او را  در زراعت و تجارت كمك كار و تكيه گاه باشد، اما حاج على رحمة الله به چيزى غير از آنچه اهل روستا داشتند فكر مى كرد، او با علم فطرى خود دريافت كه ساده ترين راه ها و نزديك ترين آنها براى رسيدن به بهشت، اطاعت پروردگار است و نيز فرزند صالحى كه براى والدينش دعا كند، و صلاح كامل و قرب به خداوند و پيامبرش به تنهائى نجات دهنده نيست، مگر با راه يافتن به حصار مستحكم قرآن كريم؛ كه نورى ساطع و زاد و توشه اى است كه هرگز قطع نمىگردد، حاج على از اولين لحظه اى كه صاحب فرزندى گرديد، متوجه نعمت كاملى كه خداوند به او داده بود شد، زيرا عزت و وجاهت از آن فرزند كوچك كه خداوند او را براى حفظ  كتابش برگزيده بود آشكار بود، پدرش نامى از نام هاى پيامبر(ص) را بر او نهاد يعنى (محمود) چرا كه قدوم اين كودك مايه سپاسگزارى و ثناء از درگاه خداوند بود؛ پس از ميلاد او بركت به خانه آمد و خير و نيكى بر خانواده ريزش كرد با آمدن او روح نشاط  و زندگى در خانواده و پدر خانواده دميده شد، پدرى كه ازهيچ كوشش و عاملى كه فرزندش را براى حفظ قرآن كريم كمك كند دريغ نكرد، زيرا مى خواست كه فرزندش پيشاپيش صفوف قاريان قرآن كريم قرار بگيرد، قاريانى كه در صورت عمل به قرآن كريم از خاصّان درگاه خداوند خواهند شد، هنگامى كه اين طفل كوچك بزرگ شد پدرش او را به آموزشگاهِ (مكتب) استاد موسى رحمة الله  در روستاى "شبرا باص" برد. استاد موسى بر يادگيرى حفظ و تجويد شاگردانش بسيار حريص بود و بيشتر نسبت به محمود كه چون ستاره اى در ميان آنها مىدرخشيد حرص داشت، كودكى كه علائم نبوغ  و نشانه هاى اهليّت قرآن بالاخص مخارج الفاظ  و دقت در گفتار از او پيدا بود، اين در حالى است كه او در سن 6 سالگى قرار داشت، مضافاً به هوش زياد و التزام و دقت و ممارست، تعامل با كلمات قرآن كريم از چيزهائى بود كه استاد موسى آن را از نشانه هاى نبوغ در فرزند با استعدادش مى دانست.

استاد محمود على البناء درباره خاطرات كودكى و مكتب مى گويد: "من بر آنچه كه هر روز از مكتب فرا مى گرفتم بسيار حريص بودم، كل شب را بيدار مى ماندم و نمى خوابيدم مگر بعد از حفظ كردن قسمتى كه بايد فردا در مقابل استاد بيان مىكردم و بعد از حفظ آن به قسمتى كه قبلاً حفظ كرده بودم مراجعه مى كردم تا بتوانم هر دو را بيان كنم تا اتصال مستحكمى ميان قسمتهاى مختلفى كه حفظ كرده بودم  برقرار شود،…  به ياد مى آورم كه روزى استاد مرا فَلَك كرد و دائماً آن را در ذهن دارم  و تا آخر عمر هم فراموشش نخواهم كرد، اين تنبيه در حالى بود كه من هيچگونه تقصيرى نداشتم نه در حفظ كردن و نه در اداء كردن، وقتى به خانه بازگشتم شديداً گريه كرده و به مادرم گفتم: امروز استاد مرا تنبيه سختى كرد در حالى كه من وظيفه ام را خوب انجام داده بودم، مادرم گفت: اى محمود استاد تو را به اين جهت تنبيه كرد كه من به او گفته بودم  تو به مزرعه رفتى تا چيدن پنبه ها را تماشا كنى و در كنار آن به بازى بپردازى … و من مىترسم كه اگر از قرآن دور شوى قرآن هم از تو دور گردد، من نسبت به تو و آينده ات بسيار نگرانم تو شبيه اهل قرآن هستى و فقط براى قرآن صلاحيت دارى." استاد مى گويد:" پدرم به شهر شبين الكوم رفت تا براى ملحق شدن من به مدرسه دينى آنجا (كه تحت نظارت الازهر بود) اقدامات لازم را به عمل بياورد امّا يكى از دوستانش او را به مدرسه منشاوى در طنطا راهنمائى كرد كه در آنجا مستقيماً حافظان قرآن را قبول مىكردند، پدرم هم مرا به طنطا برد و من در حالى كه بسيار كوچك بودم به مدرسه منشاوى ملحق شدم، ولى آنچه به من شجاعت مى بخشيد كه در طنطا بمانم، توجه بسيار زياد مردم  بود كه براى شنيدن صدايم در اطراف من جمع مىشدند، من از استاد محمّد رفعت تقليد مى كردم، احياناً دعوتهائى براى قرائت به مناسبت هاى مختلف از طرف مسجد احمدى از من مى شد، در آن زمان به كودك خارق العاده  معروف شده بودم چرا كه در تقليد اساتيد مدارسِ تلاوت بزرگ مانند استاد محمد رفعت، استاد محمد سلامه، استاد عبدالفتاح الشعشاعى، و استاد محمد السعودى … بسيار مهارت داشتم، و اگر از من مى خواستند كه از اساتيد بزرگ تقليد كنم ترديد نمىكردم و بسيار خرسند هم مى شدم و مستمعين با جمعيت هاى صد نفرى و بيشتر خود به من شجاعت مى بخشيدند و باعث نوآورى و قوّت صداى من مى شدند اين در 12 سالگى از عمر من بود."

استاد البناء مى گويد: "مهمترين چيز در قارى اين است كه حافظ  و تجويد دان خوبى باشد و با اِتقان و استحكام ، بيان كند، واين كه صداى زيبا و ملكه تقليد داشته باشد، چرا كه - در ابتداء -  بايد از مشاهير قرّاء تقليد نمايد اما در نهايت شخصيّت او به صدا  و اداءِ منحصر به فرد او شناخته مى شود به نحوى كه وقتى صداى او را مى شنوند مى گويند: اين فلانى است، و نيز بايد به مدرسه اي كه آن را دوست دارد، ملحق شود به اساتيد آن گوش فرا دهد و همراه با آنها پيش رود و پس از مدتى وقتى صداى او شنيده مى شود مى گويند اين فلانى است. البته من تقليد مطلق را تأييد نمىكنم ولى بايد در نهايت، قارى شخصيت خود را ظاهر كند."

در مكتب منشاوىِ طنطا استاد محمود على البناء در ميان طلاب شناخته و مشهور شد همه اساتيد وهمچنين طلاب، دوست داشتند به صداى او گوش دهند، استاد مىگويد:" استاد حسين معوض رحمة الله  نسبت به طلاب سختگير بود … روزى من در قرائت كسالت به خرج دادم و او مرا با چوبى كه در دست داشت تهديد كرد … من نشستم و در برابرم جمع زيادى از طلاب حضورداشتند امّا ناگهان متوجه شدم كه هر يك راه خود را گرفته و مى رود و كسى جز من باقى نماند استاد حسين گفت: نترس ادامه بده … در پايان سال استاد حسين و استاد محرز به من گفتند: محمود تو بايد به مكتب احمدى در طنطا بروى، در آنجا قرائات را فرا بگير تا نامت فراگير شود و به راديو راه پيدا كنى چرا كه استعداد خوبى دارى كه كمتر كسى از آن بهره مند است، … من به مكتب احمدى رفته و در آنجا، به دست مرحوم استاد محمد سلام كه بسيار به كسانى كه به مكتب او مى آمدند توجه مى كرد قرائات را فرا گرفتم، استاد محمد سلام براى كسى كه قصد داشت به مكتب او بيايد امتحانى در رابطه با حفظ ، تجويد حروف، سلامت نطق، و آشنايى با مخارج الفاظ  و دقّت در اداء كلمات قرآنى و آراستگى ظاهر برگزار مىكرد، و اگر تمامى اين شروط  در او جمع مى شد آنگاه او را قبول مى كرد."

 استاد بناء دو سال در مكتب احمدى باقى ماند و پس از فرا گرفتن علوم قرآن و قرائات ده گانه به دست استاد محمد سلام به قاهره كه شهر علم و علماء مى باشد منتقل گرديد، چرا كه الازهر شريف قبله دوستداران فراگيرى دانش و معارف بيشتر است، اين بعد از آن بود كه بار قرآن را به دوش مىكشيد و نسبت به تجويد و تلاوت آن متمكن گرديده بود.

استاد بناء در بعضى از مصاحبه ها گفته است: "من از طريق بعضى از دوستان در بعضى از مساجد شبرا در قاهره شروع به قرائت كردم، از آن پس مردم با من آشنا شدند و دعوت هاى فراوانى به مناسبتهاى دينى كه تجار بزرگ قاهره برگزار مىكردند و رقابت شديدى هم ميان آنان از حيث انتخاب قاريان مشهور و معروف بود به سوى من متوجه شد."

در سال 1946 ميلادى استاد بناء يكى از بزرگان موسيقى و نوابغِ تدريس مقامات آن را ملاقات كرد، آن فرد استاد درويش حريرى بود كه استاد بناء را در اتقان مقامات موسيقى و به كارگيرى آنها درتلاوت كمك نمود.

 

اولين قرائت در راديو

اولين قرائت استاد در راديو در سال 1948 م در سن 22 سالگى بود. قرائت او به صورت زنده پخش مىشد، اين تلاوت از سوره هود از آنجا كه - و الى هود أخاهم صالحاً -  تا - وما توفيقى الّا بالله عليه توكّلت و اليه أنيب - ادامه يافت.

 

سفر به كشورها

سفر استاد با قرآن يك سفر جهانى بود كه در زمان و مكان خاصى در نمى آيد، سايه اى بود كه بر سر مسلمانان در همه جاى نقاط  دنيا درمدتى نزديك به 40 سال در تردد بود، او به همه قارّه ها در طول سالها مخصوصاً در ماه مبارك رمضان سفر كرده بود و با قرائت زيبايش دلهائى(كالحجارة او اشدّ قسوة) را نرم مىنمود، دانشگاه الازهر او را براى حضور در بسيارى از كنفرانسها دعوت مى كرد، نيز وزارت اوقاف او را به بسيارى از مسابقات بين المللى به عنوان داور فرستاد،  دعوتهاى بسيار زيادى از طرف پادشاهان و رؤساء و شيوخ عرب براى احياء مناسبتهاى مذهبى، مانند ولادت پيامبر(ص)، شب معراج ، و شب آغاز سال و نيز افتتاح كنفرانسهاى بين المللى كه در كشورشان برگزار مى شد، به او مى رسيد.

 

وفات

استاد محمود چند روزى قبل از وفات، از پسرش احمد خواست تا قلم و كاغذى آماده كند و گفت: آنچه مى گويم بنويس، مطالبى نسبت به نحوه تشييع  و… املاء نموده و وصيتى هم نسبت به كيفيّت توزيع دارائى هايش بر حسب قوانين الهى ضميمه كرد و گفت: آيا خواسته ديگرى از من داريد يا نه؟  و همگان را در اشك و ماتم فرو برد، او از فرزندش خواست تا يك قرآن با او همراه كنند تا انيس تنهائى او در قبرش باشد.

نام او را به جهت تكريم بر بعضى از خيابان هاى استان سوهاج گذارده اند ، يادش گرامى باد.

 

 
زندگینامه استاد مصطفى اسماعيل چاپ ارسال به دوست

زندگینامه استاد مصطفى اسماعيل

 

اكبرالقراء استاد مصطفى اسماعيل از مشاهير و نوابغ علم قرائت قرآن در جهان اسلام است كه كلام خدا را با آهنگى بسيار لطيف و دلنشين و با الحانى منطبق با معانى و مفاهيم الهى تلاوت مى كند. وى استادى است بى بديل كه در فن قرائت سبكى بسيار ممتاز دارد. مردى است كه تمامى قاريان جهان در آستان پر از معنويتش سر تعظيم فرود مى آورند و همه به او عشق مى ورزند.
به راستى كه تلاوت شيوا و ممتاز قارى برجسته اى چون مرحوم استاد مصطفى اسماعيل كه توأم با دلپذيرترين نغمات آسمانى و كلام روح بخش آيات الهى مى باشد جان را طراوت و آرامش مى بخشد و اين چنين است كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم مى فرمايند «صداى نيكو زينتى است براى قراء». قاريان مبرز و اهل فن بر اين عقيده اند كه صوت محزون مرحوم استاد مصطفى اسماعيل داراى صفا و پختگى و جذبه اى روحانيست كه به دل هاى مستمعين مى ‌نشيند و از گيرايى خاصى برخوردار است .
مصطفى را ، نه تنها قرائت او بلكه تواضع و جوان مردى اش دوست داشتنى مى كند. وقتى سوره احزاب را مى خواند مردم چنان فرياد به تحسين اومى گشايند كه مجلس به خود مى لرزد و وقتى در اثناى قرائت با تواضع و افتادگى از مردم اجازه پايان قرائت خود را مى خواهد ، آن ها به او اصرار مى ورزند و از او ادامه قرائت را التماس مى كنند. او نيز مى خواند و آنگاه يكى از قرائت هاى استثنايى تاريخ را مى آفريند و سوره الحاقه را چنان مى خواند كه مستمعين را هوش از سر به در مى شود. تلاوت هاى مرحوم استاد مصطفى اسماعيل تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به انديشيدن در آيات الهى قرآن و پند و عبرت گرفتن از كلام پروردگار متعال ترغيب مي‌كند. بجاست در اين زمينه به سخنان حضرت آيت الله خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى كه در جمع قاريان و كاركنان راديو قران ، ايراد فرموده اند توجه كنيد:
«
هنر قارى قرآن اين است كه هرچه بيشتر معانى قرآن را در ذهن مستمع مجسم بكند؛ به اين نكته توجه كنيد: اين كه مى بيند يك تلاوت گرى يك دفعه گل مى كند و اهل نظر و اهل بصيرت او را قبول مى كنند بى جهت نيست يك علتى دارد. شيخ مصطفى اسماعيل يا عبدالفتاح و اساتيدى از اين قبيل كسانى هستند كه وقتى قرآن مى خوانند شما مى ‌بينيد مفاهيم قرآن در ذهن شان مجسم است؛ احساس مى كنيد او دارد مفاهيم را به شما ميدهد نه حرف را؛ علت (شهرتشان) اينها هست لذاست كه اينها در همان منطقه خودشان هم معروف مى شوند و ديگران و شاگردهايشان مقلد اينها مى شوند. و شما نگاه كنيد بين اين قراء بزرگ؛ مثلا شيخ مصطفى اسماعيل كه من دقت كردم و شايد ديگران هم همين طور باشند من نديدم جايى در وقف مطلق مصطفى اسماعيل نايستد ؛ معمولا مى ايستد ؛ شما هم بايستيد ؛ اين ايستادن صدا را زيباتر و دلنشين تر مى كند و هم معنى ؛ اين هم يك نكته بود » .
شيوه اى را كه مرحوم مصطفى اسماعيل در علم قراءات مبتكر آن بوده است شاهكارى برجسته است كه در آن قارى قرآن همزمان با تلاوت و بيان علم تجويد قادر است تا مفاهيم آيات الهى را به مستمعين برساند و تجسم عينى مفاهيم عميق قرآنى را ايجاد نمايد و اينچنين است كه جوهر و بطن قرآن كريم در لحن زيباى قارى گرانقدر و ارجمندى چون مرحوم استاد مصطفى اسماعيل مى درخشد . مرحوم استاد به كليه قراءات سبعه و راويان قراء تسلط و چيرگى خاصى داشت و با قرائت گوناگون قرآن كريم را تلاوت مى نمود ، اما اكثراً به قرائت ورش مصرى به تلاوت آيات مبادرت مى ورزيد .همچنين او به تمامى مقامات و الحان قرآنى مهارت و استادى وافرى داشت بطورى كه اهل فن او را يگانه مقرى قرآن مى دانند .
مصطفى در ناحيه طنطا از كشور مصر متولد گرديد و تحت آموزش اوليه استاد سيد البدوى قرائت قرآن را فرا گرفته ، سپس در ناحيه طنطا در مؤسسه الاحمدى به همراه شيخ خليل الحصرى در محضر شيخ «ابراهيم سلّام» كه از بزرگترين اساتيد آن زمان بود به تحصيل علوم عالى قرائت پرداخت . زمانى كه مصطفى براى اولين بار به شهر قاهره مسافرت كرد ، در ملاقات با شيخ محمد رفعت قرائت قرآن نمود ، آنگاه امام القرّاء دستانش را در ميان گرفته ، آينده اى درخشان را به او نويد داد . او كه يك نابينا بود با چشم بصيرت مصطفى را به خوبى شناخت و زيبايى كار او را در اعماق وجود خويش احساس كرد .
مصطفى يكى از اساتيد مسلم علم قرائت است ، استادى كه با آشنايى با نغمات و مقامات موسيقى و علم تجويد ، بهترين و بالاترين قرائت ها را آفريده است . او مى گويد : « طريقه تجويد و صوت قرآن كريم بر پايه حدود 18 مقام استوار است كه برخى از آنان عبارت اند از : بيات و مشتقات آن... صبا ، شور ، حجاز ، رست ، سه گاه ، عجم ، مرمل ، نهاوند ، عشاق و ... » از نظر مصطفى يك قارى قرآن كه داراى صوتى زيباست ناگزير است كه با موسيقى آشنا باشد و نيز وقف و ابتدا را بايد بداند ، اما اين همه در شرايطى است كه قارى به اصول تلاوت خللى وارد نساخته و حق آيات را ادا كند . صوت خوش در آيات و احاديث نيز پسنديده است و همواره مورد تاييد بوده است . آنجا كه حضرت رسول (ص) فرمودند : « قرآن را با صوت زيبا ، نيكو بخوانيد » و همچنين مى فرمايند : « آن كس كه قرآن را با تَغَنّى و آهنگ قرائت نكند از ما نيست ». همه مى دانند مقصود از غنا و آهنگ در اينجا صوت نيكوست . صوتى كه حق تلاوت را آن چنان كه مورد رضاى خداست فراهم مى سازد .
مرحوم استاد حصرى درباره صوت استاد مصطفى اسماعيل مى گويد « او از جمله قاريان ممتازى است كه در بيان الحان قرآنى تسلط و استادى خاصى داشت.
از نظر مصطفى يك قارى قرآن بزرگترين و بهترين سفير براى اسلام و كشور خود مى باشد . وى در اين راستا عنوان مى كند كه در سفرى كه در سال 1352 به تركيه داشته است استقبال زيادى از سوى مردم و مقامات كشورى صورت گرفت ، تا آنجا كه نخست وزير تركيه خود شخصاً به استقبال و ديدار با وى آمدند و به همراه وزير فرهنگ به مدت نيم ساعت با وى به گفتگو نشستند ، پس از آن قرآنى را كه حروف آن با آب طلا نوشته شده بود ، به او هديه كردند . و نيز طى مسافرت هايى كه به لبنان داشت از سال 1353 به مدت 3 سال در ايام ماه مبارك رمضان به تلاوت قرآن در اين كشور پرداخت ؛ در اينجا نيز به او نشان درجه يك كشور را اعطا كردند . شيخ مصطفى اسماعيل به كشورهاى بسيار زيادى در اقصى نقاط جهان مسافرت كرده است . وى مى گويد : « يك قارى قرآن در قلوب مسلمين جهان جايگاه ويژه اى دارد . مردم از او استقبالى شايسته شخصيت او به عمل مى آورند ، حتى از زمانى كه قدم در فرودگاه آن ديار مى گذارد ، روزنامه ها و مجلات پيرامون تاريخ زندگى او و تاريخ كشورش ، مقالات بسيار مي‌نويسند و راديو و تلويزيون نيز در اين رابطه به پخش برنامه هايى اهتمام مى ورزند ».
رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آيت الله خامنه اى به تلاوت هاى مصطفى اسماعيل علاقه وافرى دارند . ايشان مى فرمايند : « علّت شهرت اين قارى اين است كه به هنگام تلاوت مفاهيم و مضامين را در ذهن مجسم مى كند...»
آرى استاد مصطفى ، از اساتيد برجسته اى است كه چون تلاوت مى كند ، هر جا كه شنونده اى باشد بى اختيار به تحسين و تشويق او لب مى گشايد . آنگاه كه لفظ (ماءِ) را تلاوت مى كند ، چنان مى خواند كه مستمع آب را در مقابل ديدگان مجسم مى كند . اين حالت در تمامى كلمات و آيات مشهود است .
از مشهورترين اماكنى كه استاد در آن مكان ها به تلاوت قرآن پرداخته است ، مسجد جامع اموى ، جامع كبير در لبنان ، مسجد امام حسين (ع) در عراق ، مسجدالاقصى ، مسجدالحرام و مسجد جامع كبير در پاريس را مى توان نام برد .
اين اساتيد بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوت هاى مجلسى ، تمامى قرآن كريم را نيز به شيوه ى تحقيق و ترتيل قرائت كرده است كه در اكثر كشورها ، شيفتگان كلام الهى ، به تلاوت هاى زيباى او گوش جان سپرده ، از آن بهره ها مى گيرند و قاريان بسيار با استماع تلاوت هايش دراين راه به مراتب اعلى در قرائت قرآن رسيده اند . تلاوت هاى اين استاد مسلم علم قرائت همه هفته از راديو قرآن جمهورى اسلامى ايران به سمع دوستداران تلاوتهاى ايشان مى رسد .
سرانجام شيخ مصطفى اسماعيل پس از عمرى پربار ، در حالى كه شيفتگان بيشمارى از تلاوت هاى دلنشين خويش برجاى گذارده بود ؛ در سال 1359 ه.ش. در شهر قاهره به سوى معبود شتافت و بدين سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه اى - كه سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گرديد . فردى كه با صوت و لحن دلنشين اش توانست بسيارى را فراسوى دين مبين اسلام رهنمون سازد . همانگونه كه خود بارها گفته بود : يك قارى قرآن بزرگترين سفير قرآن عزيز است .

منبع: سایت اهل البیت

 

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 10 از 43
پایگاه های قرآنی




گالري تصاوير
get( 'moduleclass' ); $border_width = $params->get( 'border_width' ); $border_style = $params->get( 'border_style' ); $border_color = $params->get( 'border_color' ); $bg_color = $params->get( 'bg_color' ); $padding = $params->get( 'padding' ); $count = $params->get( 'count' ); $catid = $params->get( 'catid' ); $showimgtitle = $params->get( 'showimgtitle' ); $opacity = $params->get( 'opacity' ); $query = "select id" ."\n from #__menu" ."\n where link = 'index.php?option=com_datsogallery'"; $database->setQuery($query); $rows = $database->loadObjectList(); if (isset($rows[0]->id)) { $Itemid = $rows[0]->id; } else { $Itemid = ""; } require($mainframe->getCfg( 'absolute_path' )."/administrator/components/com_datsogallery/config.datsogallery.php"); $thumbnailpath = $mosConfig_live_site.$ad_paththumbs."/"; $query = "select *, c.access from #__datsogallery as p" ."\n left join #__datsogallery_catg as c on c.cid=p.catid" . ( $catid ? " and ( catid in ( $catid ) )" : '' ) ."\n where p.published = '1' and p.approved=1 and c.access <= $my->gid" ."\n order by rand() limit $count"; $database->setQuery($query); $rows = $database->loadObjectList(); foreach($rows as $row){ $img = "$thumbnailpath$row->imgthumbname"; if ($opacity == 1) { echo '
'; } else { echo '
'; } echo 'id").'">'; echo ''; if ($showimgtitle == 1) { echo '
'.$row->imgtitle.'

'; } else { echo '

'; } } ?>

 

محبوبترین ها
جدیدترین مطالب