arrowصفحه اصلی arrow دانستنی های قرآنی
جستجوی پایگاه
فهرست

Msn bot last visit powered by MyPagerank.Net
Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net

Powered by  MyPagerank.Net

اتصال به خبرخوان

 

صاحب امتیاز:

مدیریت دارالقرآن و امورنماز

معاونت آموزش و تبليغ

سازمان عقیدتی سیاسی

وزارت دفاع و پشتیبانی

نیروهای مسلح

 

جمهوری اسلامی ایران

 


شماره تماس

22959093 - 021

نشانی

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 

انتشار مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است

چاپ ارسال به دوست
آنچه مى خوانيد بخشى از يادداشت هاى استاد شهيد مرتضى مطهرى است كه تا كنون منتشر نشده بود و به تازگى پس از تنظيم موضوعى و با ترتيب الفبايى, از سوى شوراى نظارت بر نشر آثار استاد فقيد منتشر شده است. جلد پنجم از اين مجموعه ارزشمند شامل حرف هاى (ز) و (س) بوده كه بيشتر حجم آن به (زن) اختصاص يافته است. از اين ميان صفحاتى را كه در ارتباط با موضوع زن در قرآن بوده برگزيده ايم و به درج آن در اين شماره اقدام كرده ايم;
ادامه مطلب...
 
چاپ ارسال به دوست
قرآن يكی از بهترين و زيباترين راهكار برای ارتقای امنيت اجتماعی را در ارتباط با خانواده مطرح كرده است به نحوی كه اگر ما در اين راستا هر كاری انجام دهيم اما از خانواده غفلت كنيم نمی‌توانيم به جامعه امن دست يابيم.
ادامه مطلب...
 
چاپ ارسال به دوست
حجت‌الاسلام «جعفرپور»: آموزش مهارت‌های زندگی مطابق فرهنگ قرآنی راهكار تعالی خانواده‌ است
ادامه مطلب...
 
چاپ ارسال به دوست
: در اين نوشتار سعی شده است با بهره‌گيری از احكام قرآن به بررسی سه اصل مهم «مهر، عقد و نفقه» كه بيشترين مراجعه‌كنندگان دادگاه‌های عمومی و خانواده به علت نادانی از آن سرگردانند، پرداخته شود؛ ای كاش به جای عمر سركردن در راهروهای دادگاه و زندان كمی قبل از ازدواج، با اين اصول آشنا می‌شديم.
ادامه مطلب...
 
کلمه شفابخش قرآنی چاپ ارسال به دوست

 

آیت الله حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته می گوید:

یکی از مشایخ روایت می کرد که در سوره مبارکه"یس" اسمی هست که برطرف می شود به برکت آن کوری مادر زادی و پیسی.

 

ادامه مطلب...
 
در پرتو قرآن به انتظار مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف چاپ ارسال به دوست

اشاره:

بيش از 120 آيه قرآن براساس روايات معتبر به وجود نازنين حضرت‏امام مهدى (عجل الله تعالى) و ويژگيهاى آن شخصى (ع)باعظمت وهمچنين قيام و انقلاب جهانى آن حضرت، اشاره كرده است; و ما دراين مختصر برآنيم تا نمونه‏اى از آن آيات نورانى را همراه باديدگاههاى معصومين(عليهم السلام) به عاشقان حضرتش‏تقديم داريم:2حكومت مهدى، خواسته الهى 2 در قرآن مى‏خوانيم: اراده و مشيت‏ما بر اين قرار گرفته كه بر مستضعفان زمين كه بر اثر ستم‏ستمكاران به ضعف كشيده شده‏اند منت نهيم (و ايشان را مشمول‏مواهب خويش نماييم.) و آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرارداده و نيرومند و صاحب قدرت و حكومت گردانيم... (و نريد ان‏نمن على الذين استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم‏الوارثين و نمكن لهم فى الارض...) آيات فوق بشارتى است در موردپيروزى حق بر باطل و برچيده شدن بساط ظلم و تباهى. كه‏نمونه‏هاى آن را مى‏توان در پيروزى حضرت موسى(ع) و بنى‏اسرائيل‏بر فرعونيان و همچنين پيروزى و حكومت‏حضرت محمد(ص( جستجو كرداما نمونه كامل آن با ظهور حضرت امام مهدى(ع) تحقق مى‏يابد.

حضرت اميرالمومنين(ع) در اين زمينه فرموده‏اند: دنيا پس ازسركشى، به ما (اهل‏بيت(عليهم السلام‏» روى مى‏آورد. همچون شترى‏كه از دادن شير به دوشنده‏اش خوددارى مى‏كند و براى بچه خود آن‏را نگه مى‏دارد. سپس آيه ونريد ان نمن ... را تلاوت فرمود.

در روايت ديگرى نيز درباره همين آيه مى‏فرمايد: اين گروه آل‏محمد(ص) هستند، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمتهايى كه‏برايشان تحميل مى‏گردد، مبعوث مى‏كند و به ايشان عزت مى‏دهد ودشمنان آنها را ذليل مى‏گرداند. از امام سجاد(ع) نيز اين چنين‏نقل شده كه: سوگند به كسى كه محمد(ص) را به حق، بشارت دهنده و بيم دهنده‏قرار داد، نيكان از ما اهل‏بيت و پيروان آنها به منزله موسى(ع)و پيروان او مى‏باشند و دشمنان ما و پيروان آنها به منزله‏فرعون و پيروان او هستند. (سرانجام، پيروزى از آن ماست. )امام مهدى(ع) نيز هنگام تولد، لب به سخن مى‏گشايد و پس ازشهادت به وحدانيت الهى و نثار درود و سلام بر پيامبر اكرم وپدران پاك و معصوم خويش چنين مى‏فرمايد: (بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن على الذين استضعفوافى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و...(

 

ديو چو بيرون رود فرشته در آيد

در قرآن كريم مى‏خوانيم: (و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا) «بگو: حق فرا رسيد و باطل نابود گشت، (چرا كه) باطل نابودشدنى است

آرزوى بشر از ديرباز اجراى عدالت و برچيده شدن بساط ظلم وبى‏عدالتى بوده است، قرآن كريم نيز نويد بخش تحقق اين آرزوى‏ديرين بوده و فرا رسيدن روزى را مژده داده است كه در سرتاسرجهان حق حكومت كند و باطل نابود گردد.

بر اساس روايات معتبر و فراوان، اين پيروزى نهايى و حكمفرماى‏عدالت در سرتاسر گيتى مربوط به قيام حضرت امام مهدى(ع) مى‏شود.

حضرت امام باقر(ع) در توضيح و تفسير «جاء الحق و زهق‏الباطل‏» فرمودند: اين سخن الهى مربوط به قيام قائم (آل محمد(ص‏» مى‏شود كه دولت‏باطل برچيده خواهد شد. و بى جهت نيست كه هنگام تولد حضرت‏مهدى(ع) بر بازوى نازنينش اين آيه نقش بسته بود كه (جاء الحق‏و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا) اين وعده‏الهى كه پيروزى‏نهايى حق در زمان حضرت مهدى(ع) به طور كامل محقق خواهد شد،بدان معنا نيست كه در زمانهاى قبل از حضرت مهدى(ع) هيچ نوع‏پيروزى نصيب حق نمى‏گردد; به عنوان نمونه حضرت رسول خدا(ص) درهنگام فتح مكه پس از ورود به مسجدالحرام در حالى‏كه بتها رايكى پس از ديگرى سرنگون مى‏ساخت، آيه (جاء الحق و زهق الباطل‏ان الباطل كان زهوقا) را تلاوت مى‏فرمود.

آرى اين يك سنت الهى است كه اگر اهل‏حق بر خدا توكل كنند و دربرابر باطل و ظلم ايستادگى نمايند خداوند آنها را پشتيبانى‏مى‏كند و به پيروزى و رستگارى نايل مى‏گرداند. همچنان كه ملت‏شهيد پرور ايران توانستند با رهبرى حضرت امام خمينى(ره) حكومت‏ستمشاهى را سرنگون و حكومت الله را برپا نمايند.

 

ذخيره خدا

در قران كريم مى‏خوانيم: (بقيه‏الله خيرلكم ان كنتم مومنين...) ذخيره الهى براى شمابهتر است اگر مومن باشيد...

چون آيه فوق اطلاق دارد، چنين معنايى از آن بدون اشكال است كه‏بگوييم: بقيه‏الله از همه چيزهايى كه شما حساب كنيد، برايتان بهتر است‏و هيچ نعمتى به پاى آن نمى‏رسد. هرچند كه اين آيه مربوط به‏داستان حضرت شعيب‏نبى(ع) مى‏باشد، اما بر اساس روايات معتبر،اين آيه با وجود نازنين حضرت ولى عصر(ع) تطبيق گشته است. امام‏باقر(ع) فرمودند: «قائم (آل محمد(ص‏» نخستين سخنى كه پس ازقيام خويش بر زبان مى‏آورند همين آيه است.

(بقيه‏الله خيرلكم ان كنتم مومنين) سپس مى‏فرمايد: من‏«بقيه‏الله‏» هستم و حجت‏خدا و خليفه او بر شما مى‏باشم. آنگاه‏هيچ كس بر او سلام نمى‏كند مگر اينكه مى‏گويد: «السلام عليك يابقيه‏الله فى ارضه.» درباره تعبير «بقيه‏الله‏» (ذخيره خدا)بايد گفت: اين عنوان به شخصى اطلاق مى‏گردد كه خدا به منظورخاصى او را نگهدارى كرده است.

احمد بن اسحاق قمى (كه از اصحاب و ياران امام عسكرى(ع) بود.)به حضور حضرت امام عسكرى(ع) مى‏رسد، حضرت امام مهدى(ع) كه حدوديكسال دارد، وارد مى‏شود و با زبان عربى فصيح مى‏گويد: «انا بقيه‏الله فى ارضه و المنتقم من اعدائه.» من ذخيره الهى‏در سرزمين او و انتقام گيرنده از دشمنان اويم.

 

پيروزى نهايى

در قرآن كريم مى‏خوانيم: آنها (مخالفان اسلام) مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش‏نمايند اما خداوند اراده كرده كه اين نور الهى را همچنان‏برگستره و كمالش بيفزايد (تا تمامى جهان را در برگيرد.) هرچندكافران را خوش نيايد.

و سپس چنين ادامه مى‏دهد: خدا كسى است كه رسول خويش را باهدايت و دين حق فرستاد تا وى را بر تمامى اديان پيروز گرداند،هرچند مشركان را خوش نيايد. آيا اين پيروزى اسلام كه در آيه‏فوق بدان اشاره شده منطقه‏اى و محدود است‏ياخير؟ از آن جايى كه هيچ قيدى در آيه وجود ندارد تا دليل برمحدوديت‏اين پيروزى باشد پس بدون شك روزى فرا خواهد رسيد كه اين وعده‏الهى محقق گردد و در روى زمين دين اسلام، تنها دين پيروز باشد.

براساس روايات متعدد با ظهور حضرت امام مهدى(ع) اسلام فراگير وجهانى خواهد شد، در تفسير مجمع البيان از پيامبر اسلام(ص) چنين‏نقل شده است كه: (در زمان ظهور حضرت امام مهدى(ع‏» بر روى زمين هيچ خانه‏اى‏باقى نمى‏ماند نه خانه‏هايى كه از سنگ و گل ساخته شده و نه‏خيمه‏هايى كه از كرك و مو بافته شده مگر آنكه خداوند نام‏اسلام را در آن وارد مى‏كند.

در «كمال الدين‏»، تاليف شيخ صدوق نيز روايتى از امام‏صادق(ع) در مورد تفسير آيه فوق، مى‏خوانيم كه ايشان فرمودند: به خدا سوگند اين آيه تحقق نيافته است و تنها زمانى محقق‏مى‏گردد كه «قائم‏» خروج كند و در آن هنگام است كه كافرى پيدانخواهد شد.

در تفسير مجمع البيان، همچنين از امام باقر(ع) چنين آورده است‏كه: وعده‏اى كه در اين آيه است‏به هنگام ظهور مهدى (ع) محقق‏مى‏گردد، پس در آن روز هيچ كس روى زمين باقى نخواهد ماند مگرآنكه به (حقانيت) محمد(ص) اقرار مى‏كند. استاد شهيد آيه‏الله‏مطهرى مى‏نويسد: «از مجموع آيات و روايات استنباط مى‏شود كه قيام مهدى‏موعود(ع) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است كه‏از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدى موعود تحقق بخش ايده‏آل همه‏انبيا و اوليا و مردان مبارز راه حق است

سلام بر او از فجر تاريخ تا فجر قيامت.

منبع: ماهنامه کوثر – شماره 33

 
با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در سايه قرآن چاپ ارسال به دوست

مايوس نشويد!

در قرآن مى‏خوانيم: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، مراقب خويش باشيد، هنگامى كه شما هدايت‏يافتيد، گمراهى كسانى كه گمراه شده‏اند به شما زيانى نخواهد رساند، بازگشت همه شما به سوى خداست و شما را از آنچه انجام مى‏داديد آگاه مى‏سازد.» آيا اين آيه با اصل «امر به معروف و نهى از منكر» منافات دارد؟ «جبير بن نفيل‏» مى‏گويد: در ميان جمعى از ياران پيامبر اكرم (ص) نشسته بودم و از همه كم سن و سال‏تر بودم، صحبت از امر به معروف و نهى از منكر بود كه من با تمسك به اين آيه خواستم ضرورت امر به معروف و نهى از منكر را زير سؤال ببرم كه همگى يك صدا مرا سرزنش كردند و گفتند: آيه‏اى از قرآن را بدون اينكه به معنايش پى ببرى، از بقيه جدا كرده‏اى؟!» آرى! آيه فوق مربوط به شرائطى است كه امر به معروف و نهى از منكر كارساز نيست و تاثيرى ندارد، در اين مواقع است كه انسان نبايد نگران گردد، زيرا وظيفه خويش را در حد مقدورش انجام داده و گمراهى آنها به وى زيانى نخواهد رسانيد. پيامبر اكرم (ص) در باره آيه فوق، فرمود: «امر به معروف و نهى از منكر كنيد، اما هنگامى كه ديديد مردم دنيا را مقدم كرده‏اند و بخل و هوى و هوس برآنها حاكم گشته و هركس تنها به راى خويش عمل مى‏كند، (و به راى آمرين به معروف و ناهين از منكر وقعى نمى‏نهند.) به خويش بپردازيد و عوام را رها كنيد

 

يك سوم قرآن در دو سطر

گاه مى‏شود كه يك كلمه، دنيايى از مفاهيم را در خود جمع مى‏كند و گوينده با آن يك كلمه، دريايى از معارف را به ديگرى منتقل مى‏نمايد، در مورد قرآن چنين ادعايى، گزاف نخواهد بود چرا كه كلمات و حروف آن از جانب حكيم على الاطلاق، صادر شده است، با تمام اينها برخى از سوره‏ها ويژگيهاى ممتازى دارند، از جمله، «سوره توحيد» است كه مطالبى ژرف پيرامون خداوند متعال دارد، و از آنجا كه اگر كل قرآن را در سه بخش (مبدا، معاد و آنچه ميان اين دو مى‏باشد.) تقسيم كنيم، چكيده معارف مربوط به مبداء متعال در اين سوره، متجلى گشته، لذا پيامبر اكرم (ص) آن سوره را برابر با 13 قرآن دانسته و خطاب به اصحاب خويش چنين مى‏فرمود: «آيا از خواندن يك سوم قرآن در يك شب، عاجزيد؟» يكى از حضار عرضه داشت: «اى رسول خدا! چه كسى توانايى آن را دارد؟» پيامبر (ص) فرمود: «سوره "قل هو الله" را بخوانيد

 

احترام ملائكه به قارى قرآن

انس با قرآن و تلاوت آميخته با فهم معانى و مفاهيم آن، انسان را در آسمان معرفت الهى به پرواز درمى‏آورد و با ملائكه هم سنخ مى‏كند و ملكوتيان به او عشق مى‏ورزند، افزون بر اين برخى سوره‏هاى قرآن خواص ويژه‏اى نيز به همراه دارند، از جمله در روايتى كه امام صادق (ع) نقل فرموده است چنين مى‏خوانيم: «پس از آنكه رسول خدا (ص) بر جنازه «سعد بن معاذ» نماز گزارد، فرمود: هفتاد هزار فرشته كه در ميان آنها جبرئيل نيز بود بر جنازه او نماز گزاردند. من از جبرئيل علت اين احترام ملائكه را پرسيدم و او گفت: بخاطر اينكه او در همه حالات: در نشستن، ايستادن، سواره بودن، پياده روى و رفت و آمد "قل هو الله احد" را تلاوت مى‏كرد

واى بر عيب‏جويان!

در قرآن مى‏خوانيم: «ويل لكل همزة لمزة‏» (واى بر هر عيبجوى مسخره‏كننده‏اى!) در حديثى از پيامبر اكرم (ص) مى‏خوانيم: «در شب معراج گروهى از اهل دوزخ را ديدم كه گوشت از پهلويشان مى‏چيدند و به آنها مى‏خوراندند، از جبرئيل در باره اينها پرسيدم: گفت: اينها گروهى از امت تو هستند كه كارشان، عيبجويى و تمسخر بود.» در باره «همزه‏» گفته شده كه از ماده «همز» به معناى «شكستن‏» مى‏باشد، و عيبجويان در حقيقت در پى شكستن شخصيت ديگران هستند. در باره عيبجويان پيامبر اكرم (ص) در حديثى، چنين فرموده: «آيا شما را از شريرترين مردم آگاه نسازم؟» گفتند: «آرى، اى رسول خدافرمود: «آنها كه بسيار سخن چينى مى‏كنند و آنها كه در ميان دوستان، جدايى مى‏افكنند و آنها كه براى افرادپاك، عيب مى‏تراشند.» و بالاخره در مورد كسانى كه به ديگران بى‏احترامى مى‏كنند فرمود: (اذل الناس من اءهان الناس) «ذليل‏ترين مردم، كسى است كه به مردم اهانت كند

 

از كجا به دست آوردى و در كجا صرف نمودى؟

قرآن در باره كسانى كه براى رياكارى اموالى را در «امور خير» صرف مى‏كردند و منت مى‏گذاشتند مى‏فرمايد: «ا يحسب ان لم يره احد» (آيا گمان مى‏كند كه كسى او را نديده (و از نيت او آگاه نمى‏باشد)؟) آرى، خدا مى‏داند كه اينان چگونه و از چه راهى مال به دست آورده و در چه راهى و با چه نيتى صرف كرده‏اند. پيامبر اكرم (ص) نيز فرموده‏اند: «در قيامت هيچ بنده‏اى گام نمى‏نهد، مگر آنكه از وى در باره چهار چيز، سئوال گردد: 1- از عمرش، كه در چه راهى آن را سپرى كرده. 2- از مالش، كه از چه راهى بدست آورده، و در چه راهى مصرف نموده. 3- از عملش، كه چه كارهايى انجام داده. 4- از محبت ما اهل بيت (عليهم السلام)

 

دست محبت‏بر سر يتيمان

در قرآن مى‏خوانيم: «فاما اليتيم فلا تقهر» (... پس يتيم را تحقير مكن.) پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد: «هنگامى كه يتيم اشك ريزد، عرش خدا به لرزه در آيد.» خداوند به فرشتگان مى‏فرمايد: «اى ملائكه من! چه كسى اين يتيم را كه پدرش در خاك جاى گرفته، گريان نموده؟» ملائكه مى‏گويند: «پروردگارا! تو آگاهترى.» خداوند مى‏فرمايد: «اى ملائكه من! شما را گواه مى‏گيرم كه هركس گريه‏اش را خاموش و قلبش را شاد سازد، در روز قيامت او را شاد خواهم كرد.» در حديث ديگرى از يكى از ياران پيامبر (ص) چنين نقل شده: «ما خدمت رسول خدا (ص) نشسته بوديم، پسركى نزد وى آمد و چنين گفت: «كودكى يتيم هستم با خواهرى يتيم و مادرى بيوه. از آنچه خدا به تو اطعام كرده به ما اطعام كن، تا خداوند از آنچه نزد اوست‏بحدى به توارزانى كند كه خشنود گردى.» پيامبر (ص) فرمود: اى پسر! چه زيبا سخن گفتى! سپس رو به «بلال‏» كرده، فرمود: «برو و از آنچه نزد ماست، بياور.» بلال بيست و يك خرما با خود آورد، پيامبر (ص) فرمود: «هفت دانه براى تو. هفت دانه براى خواهر و هفت دانه براى مادرت.» «معاذ بن جبل‏» برخاست و دستى بر سركودك كشيد و گفت: «خداوند يتيمى تو را جبران كند و تو را جانشين نيكوكارى براى پدرت قرار دهد.» پيامبر به معاذ فرمود: از اين كار، چه هدفى داشتى؟» گفت: «محبت و رحمت.» پيامبر فرمود: «هر يك از شما كه عهده دار سرپرستى يتيمى گردد و حق آن را ادا كند و دست‏بر سر وى‏كشد، خداوند به عدد هر موئى، حسنه‏اى براى او مى‏نويسد و به هر موئى، سيئه‏اى از او محو كند و به هرموئى، درجه‏اى به او عطا نمايد

 

دست فقرا، دست‏خداست

در قرآن مى‏خوانيم: «از اموال آنها صدقه (زكات) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاك‏سازى و پرورش دهى...» «آيا نمى‏دانند كه تنها خداوند است كه توبه بندگانش را مى‏پذيرد و صدقات را مى‏گيرد؟!» زكات (كه از آن در آيات فوق به «صدقه‏» تعبير شده است.) يكى از احكام مهم اسلامى است كه داراى فلسفه اخلاقى، اجتماعى، روانى و غيره مى‏باشد. انسان را از پستيها و بخل، پاك مى‏كند. و درخت‏سخاوت و توجه به ديگران را آبيارى مى‏نمايد و فاصله‏هاى طبقاتى مرتفع مى‏گردد و سبب پيشرفت جامعه اسلامى خواهد گشت. جالب اين است كه در آيه فوق، گيرنده صدقات (زكات)، خدا معرفى شده است. اين تعبير يكى از لطيف‏ترين تعبيراتى است كه شكوه و عظمت زكات را بيان مى‏دارد. لذا افراد نبايد به كسى كه فقير است‏با ديده تحقير بنگرند و با دادن زكات، شخصيت آنها را درهم شكنند بلكه با اين نگرش كه در واقع، خدا گيرنده زكات است‏با حالت‏خضوع، تواضع و ادب زكات را پرداخت نمايند. پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد: «هيچ كس از شما صدقه‏اى از كسب حلال و پاكيزه نمى‏پردازد. كه خداوند جز مال پاكيزه را نمى‏پذيرد. مگر اينكه خداوند با دست راست‏خويش آن را مى‏گيرد، حتى اگر يك دانه خرما باشد، سپس در دست‏خدا نمو و رشد مى‏كند تا از كوه هم بزرگتر مى‏گردد.» در حديث ديگرى، پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد: «صدقه پيش از آنكه در دست نيازمند قرار بگيرد، به دست‏خدا مى‏رسد

منبع: ماهنامه کوثر – شماره 29

 
اهل بيت در آيه تطهير كيانند؟ چاپ ارسال به دوست

در قرآن و سنت رسول خدا ويژگيهايى براى اهل بيت ذكر شده است. بدين جهت‏بايدبا دليل قطعى معلوم شود كه آنها كيانند.پيش از اينكه به اصل موضوع بپردازيم،بجاست دلايل اهميت اهل بيت(ع) و نيزبعضى ازمسايل مربوط به آنها رايادآورشويم.

1 - آيه تطهير

خداوند در سوره احزاب مى‏فرمايد:

انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (1) براى روشن‏شدن معناى آيه توجه به دو نكته ضرورى مى‏نمايد:

الف) مفهوم واژه تطهير

ب) مراد از اراده

2  - مفهوم واژه تطهير

طهارت مصدر طهر و طهر و به معناى پاكى از عيوب وكثافتهاى مادى و معنوى و ظاهرى و باطنى و اخلاقى است. سخن خداوند متعال: «ولهم فيها ازواج مطهره‏» (2)

و قول اعراب: «و قوم يتطهرون‏» و «امراءه‏طاهره‏» بدين معناست مراد از طهارت در آيه مباركه تطهير نيز همين است; زيراخداوند پاكى اهل بيت از هر آلودگى و عيب مادى و معنوى و ظاهرى و باطنى رااراده كرده است. ما، همانند انديشمندان علم اصول، در بحثهاى خود گفته‏ايم كه‏هر گاه متعلق چيزى ذكر نشود، افاده عموم مى‏كند. البته معانى ديگرى نيز براى‏آن ذكر كرده‏اند كه به يادآورى آنها نياز نيست.

معناى اراده خداوند

واژه «اراده‏»، در آيه يادشده، به معناى اراده تكوينى‏است نه تشريعى; و تخلف مراد از اراده تكوينى امكان ندارد:

«انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له: كن فيكون (3)

واژه «اراده‏»، دربسيارى از آيات قرآن، به معناى اراده تكوينى و در مواردى اندك به معناى‏اراده تشريعى (نفس اوامر و نواهى و آئين‏نامه) است.

اين واژه حدود 138 بار در قرآن به كار رفته است و در 135 مورد به معناى‏اراده تكوينى است. اين امر ما را در فهم اراده تكوينى از آيه تطهير نيز يارى‏مى‏دهد. اگر چه واژه اراده در آيه تشريع وضو و غسل «يريد ليطهركم ... .» (4)

و نيز آيه «يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر» (5) در معناى تشريعى‏به كار رفته است، ولى در اين آيات قرينه قعطى وجود دارد كه نشان مى‏دهد منظوراز آن، اراده تشريعى است. قرينه قطعى، مورد آيه است كه فعل عباد است.

از سوى ديگر، همه انديشمندان علوم قرآنى معتقدند كه اين آيه مزيتى را براى‏اهل بيت‏برمى‏شمرد و اين مزيت در صورتى از آيه استفاده مى‏شود كه مراد ازاراده، اراده تكوينى و انفكاك‏ناپذير از مراد باشد; زيرا:

الف) اگر مراد اراده تشريعى باشد، فرقى ميان اين آيه با آيه وضو و غسل وجودنخواهد داشت; چون همان‏گونه كه «يريد ليطهركم ...» هيچ فضيلت‏خاصى را براى‏مردم ثابت نمى‏كند، آيه تطهير نيز فضيلتى را براى اهل بيت‏به اثبات نمى‏رساند.

ب) اراده تشريعى پروردگار به اهل بيت رسول اختصاص ندارد، بلكه شامل همه‏انسانها مى‏شود. و اين با كلمه «انما»، كه از قويترين ابزار حصر است،منافات دارد.

2. احاديث رسول خدا در باره فضايل اهل بيت (عليهم السلام)

احاديث رسول خدا درباره فضايل اهل بيت‏بسيار است. بجاست در اينجا برخى از آنها را يادآور شويم:

پيامبر اكرم فرمود: احبوا الله لما يغذوكم من نعمه و احبونى بحب الله واحبوا اهل بيتى لحبى (6) و فرمود: انما مثل اهل بيتى فيكم مثل سفينه نوح فى‏قومه من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق. (7) مثل اهل بيت من در ميان شماهمانند كشتى نوح در ميان قوم او است.

هر كس در آن سوار شد، نجات پيدا كرد و هر كه تخلف ورزيد، در دريا غرق شد.

و انما مثل اهل بيتى فيكم مثل باب حطه فى بنى اسرائيل من دخله غفرله (8) ; مثل‏اهل بيت من در ميان شما همانند درب حطه در بنى‏اسرائيل است. هر كس داخل در آن‏شود، مورد آمرزش قرار مى‏گيرد. (9) در بحار از رسول خدا وايت‏شده است كه‏فرمود «انا اهل بيت اختار الله عز و جل لنا الاخره على الدنيا»; ما اهل‏بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دنيا برگزيده است.

در همين كتاب مى‏خوانيم كه رسول خدا فرمود: «انا اهل بيت قد اذهب الله عناالفواحش ما ظهر منها و ما بطن‏»; ما اهل بيتى هستيم كه خداوند فواحش وچيزهاى ناپسند ظاهرى و باطنى را از ما دور كرده است.

و فرمود: من سره ان يحيا حياتى و يموت مماتى و يسكن جنه عدن غرسها ربى‏فليوال عليا من بعدى وليوال و ليه و ليقتد باهل بيتى من بعدى، فانهم عترتى‏خلقوا من طينتى، و رزقوا فهمى و علمى، فويل للمكذبين بفضلهم من امتى‏القاطعين فيهم صلتى لا انا لهم الله شفاعتى. (10) كسى كه دوست دارد زندگى اوبسان حيات من و مرگ او بگونه مرگ من باشد و سكونت گزيند در بهشت عدن، كه‏پروردگارم درختان آن را غرس كرده است، از على طرفدارى كند (ولايت على رابپذيرد) و طرفدار طرفداران على باشد و پس از من از اهل بيتم پيروى كند; زيراآنان عترت من هستند، از سرشت من خلق شده‏اند و از فهم و علم من برخودارند.

واى بر آن گروه از امتم كه برترى آنها را تكذيب مى‏كنند و رشته ارتباط با من‏را قطع مى‏كنند. خدا شفاعت مرا نصيب آنها نگرداند.

حديث ثقلين از طرق مختلفى نقل شده است كه برخى از آنها را با متن حديث‏مى‏آوريم. زيد بن‏ارقم از رسول خدا روايت كرده است كه فرمود: «انى تركت فيكم‏ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدى: كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض وعترتى اهل بيتى و لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفوننى‏فيهما

زيد بن‏ثابت از آن بزرگوار روايت مى‏كند كه فرمود: «انى تارك فيكم‏خليفتين كتاب الله حبل ممدود ما بين السماء و الارض (او ما بين السماء الى‏الارض) و عترتى اهل بيتى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض

در صحيح‏مسلم بن‏حجاج نيشابورى روايت‏شد كه رسول خدا فرمود: «ايها الناس انا بشرمثلكم يوشك ان ياتينى رسول ربى فاجيب و انا تارك فيكم الثقلين اولهما كتاب‏الله فيه النور خذوا بكتاب الله و استمسكوا به فحث على كتاب الله و رغب فيه‏ثم قال: و اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيت، اذكركم الله فى اهل بيتى،اذكركم الله فى اهل بيتى‏». اى مردم، من همانند شما انسان هستم. نزديك است‏فرستاده پروردگار (عزرائيل) بر من وارد شود [و مرا بخواند] و من اجابت كنم.

من دو چيز سنگين و نفيس در ميان شما مى‏گذارم; نخست كتاب خدا كه در آن نور وهدايت است. پس به آن عمل كنيد. سپس رسول خدا بر عمل به قرآن بسيار تاكيد وترغيب كرد و فرمود: و اهل بيتم. در باره اهل بيتم شما را به ياد خدامى‏اندازم ... .» اين جمله را سه مرتبه تكرار فرمود.

طبق نقلى ديگر حضرت فرمود:

«...انى قد تركت فيكم الثقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب الله و عترتى فانظرواكيف تخلفوننى فيهما، فانهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض ثم قال: ان الله‏عز و جل مولاى و انا مولى كل مؤمن، ثم اخذ بيد على فقال:من كنت مولاه فهذا وليه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه; و قال: على مع الحق‏و الحق مع على يدور معه حيثما دار و قال:

اللهم ادر الحق مع على حيث ما دار; و قال:

يا عمار، ان رايت عليا قد سلك واديا و سلك الناس واديا غيره فاسلك مع على‏ودع الناس انه لم يدلك على ردى و لن يخرجك من هدى. و قال له غير مره:

حربك حربى و سلمك سلمى (11) من در ميان شما دو چيز گرانمايه باقى گذاردم‏كه يكى از ديگرى بزرگتر است. اينها كتاب خدا و عترت من است.

پس بنگريد كه پس از من، چگونه با اين دو رفتار مى‏كنيد. اين دو از هم جدانمى‏شوند تا نزد حوض بر من وارد شوند. سپس فرمود: خداوند سرور من و من سرورهر مومنى هستم. آنگاه دست على را گرفت و گفت: هر كه من مولاى او هستم، على‏نيز مولاى او است; خدايا، با دوستانش دوست‏باش; و گفت:

على با حق است و حق با او; هر جا على برود، حق بر گرد او مى‏چرخد; و گفت:

خدايا حق را هر جا كه على مى‏رود بر محور او بچرخان; و گفت: اى عمار، اگرديدى على به راهى رفت و همه مردم به راه ديگر تو به راهى كه على رفته برو ومردم را واگذار; زيرا على تو را به هيچ بدى راهنمايى نمى‏كند و از هيچ هدايتى‏منحرف نمى‏سازد; و بارها به على گفت:

جنگ با تو جنگ با من است و سازش با تو سازش با من.

و فرمود: «ايها الناس يوشك ان اقبض قبضا سريعا فينطلق بى و قد قدمت اليكم‏القول معذره اليكم الا انى مخلف فيكم كتاب ربى عز و جل و عترتى اهل بيتى ثم‏اخذ بيد على فرفعها، فقال: هذا مع القرآن و القرآن مع على لا يفترقان حتى‏يردا على الحوض فاسالهما ما خلفت فيهما

اى مردم، بزودى روانم از طرف‏خداوند شتابان قبض خواهد شد و از ميانتان خواهم رفت. اين سخن را، براى اتمام‏عذر و حجت، با شما در ميان نهادم; ولى بدانيد كه من پس از خود كتاب خدا وعترتم يعنى اهل بيتم را، به عنوان جانشين در بين شما قرار مى‏دهم. سپس دست‏على را گرفت و بالا برد و فرمود: اين على با قرآن است و قرآن با على است، ازهم جدا نمى‏شوند تا در قيامت نزد حوض بر من وارد شوند. من از اين دو، قرآن وعلى، در باره آنچه كه در آنها باقى نهادم، خواهم پرسيد.

و فرمود: «انى اوشك ان ادعى فاجيب و انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله عز وجل و عترتى، كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى و ان‏اللطيف اخبرنى انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفوننى‏فيهما. » من بزودى از سوى خدا فراخوانده مى‏شوم و اجابت‏خواهم كرد. در ميان‏شما دو چيز گرانمايه باقى مى‏گذارم، كتاب خدا و عترتم. كتاب خدا رشته‏اى كشيده‏شده بين آسمان و زمين است و عترتم كه اهل بيت است. خداوند لطيف و خبير مراآگاه ساخت كه اين دو از هم جدا نمى‏شوند تا اينكه نزد حوض بر من وارد شوند.

بنگريد پس از من، با قرآن و عترت چگونه رفتار مى‏كنيد.

اين حديث از جمله احاديثى است كه همه علما و مفسران و محدثان و لغت‏شناسان‏اهل سنت (12) آن را نقل كرده‏اند. (13) بخشى از تفسيرهايى كه حديث ثقلين را نقل‏كرده، عبارت است از:

تفسير امام فخر رازى; (14) الكشف و البيان عن تفسير القرآن، احمد بن‏محمدثعلبى; تفسير ابن‏كثير، اسماعيل بن‏عمر معروف به ابن‏كثير; الباب التاويل فى‏معان التنزيل فى التفسير، على بن‏محمد شافعى معروف به خازن.

علماى تاريخ و لغت و سيره‏نگاران و رجال و تذكره‏نويسان نيز، به مناسبت، حديث‏ثقلين را نقل كرده‏اند. براى اطلاع بيشتر مى‏توان به رساله «حديث الثقلين‏»،كه از سوى دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه در مصر منتشر شده، مراجعه كرد.

اين حديث، علاوه بر استحكام متن، داراى سندى متواتر و مطمئن است. در صواعق‏المحرقه مى‏گويد: حديث ثقلين را حدود بيست نفر از صحابى رسول خدا نقل‏كرده‏اند. (15) علامه سيد هاشم بحرانى در غايه المرام مى‏گويد: حديث ثقلين ازطريق اهل سنت‏39 سند و از طريق شيعه 82 سند دارد.

در هر حال اين حديث (16) «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى‏» از نوع‏مشهورترين احاديث است و علت اشتهارش، اين است كه رسول خدا آن را در اماكن‏متعدد و حساسى بازگو كرده است، از جمله در حجه الوداع در روز عرفه، در مدينه‏هنگامى كه آخرين لحظات زندگى پر بركتش را سپرى مى‏كرد و در غدير خم، هنگام‏بازگشت از آخرين سفر حج و هنگام بازگشت از طائف.

و همين موضوع از قرائنى است كه اهميت محتواى حديث را آشكار مى‏كند.

بررسى نتايج‏حديث ثقلين

اين حديث، از يك سو، وجوب تمسك به قرآن و عمل به‏تعاليم آن را مى‏رساند و از سوى ديگر، لزوم پيروى از عترت را بيان مى‏كند.

افزون بر اين، مختصرى از آنچه از اين روايت استفاده مى‏شود، چنين است:

الف) عصمت اهل بيت و مصونيت آنان از خطا و اشتباه.

دليل اين امر كنار هم قرار گرفتن عترت و قرآن و همسنگ معرفى شدن آن دو است.

شكى نيست كه در قرآن باطل راه ندارد: «لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من‏خلفه‏».

ب) جدا نشدن عترت از قرآن

(لن يفترقا حتى يردا على الحوض) روايت‏بر اين‏واقعيت تاكيد مى‏كند كه عترت هرگز از مسير قرآن جدا نشده، سهوا يا عمداخطايى را مرتكب نمى‏شود; زيرا اگر خطا و انحراف سهوى و نسيانى در عترت راه‏داشت، عبارت «آن دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد» صحيح نبود. اگر خطا ازروى جهل يا غفلت و سهو باشد، ممكن است گناه به شمار نيايد، ولى افتراق ازقرآن خواهد بود. بر اين اساس، عبارت «حسبنا كتاب الله‏» (نيازى به اهل بيت‏نيست) نادرست است و نيز عبارت «حسبنا اهل البيت‏» (نيازى به قرآن نيست)نادرست است. ج) همراهى هميشگى قرآن و عترت كلمه «لن‏» علاوه بر نفى جدايى‏عترت و قرآن از يكديگر، رابطه و همبستگى و همراهى كتاب و عترت را جاودانه‏مى‏سازد و بر آن تاكيد مى‏كند.

د) تضمين هدايت

«ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا»; تا وقتى كه به هر دوتمسك كنيد گمراه نمى‏شويد. در حقيقت تمسك به قرآن منهاى عترت و تمسك به عترت‏منهاى قرآن سعادت انسان و گمراه نشدن او را تضمين نمى‏كند; بلكه تنهاتضمين‏كننده هدايت انسان، تمسك به هر دو است.

عبارت «فانظروا كيف تخلفوننى فيهما» نيز اين مطلب را تاكيد مى‏كند. مطلبى‏كه در روايت طبرانى: «فلا تقدموهما فتهلكوا و لا تقصروا عنهما فتهلكوا و لاتعلموهم فانهم اعلم منكم‏» با صراحت‏بيشترى بيان شده است. (17)

ه) امتياز علمى آنان

بر ديگران روايت نشان مى‏دهد كه اهل بيت(ع) در همه علوم از ديگران‏برترند: «و لا تعلموهم فانهم اعلم منكم.» بدين جهت پيامبر بر پيروى ازآنها تاكيد كرد و فرمود الحمدلله الذى جعل فينا الحكمه اهل البيت.

پى‏نوشت‏ها:

1 - احزاب، آيه‏3.

2 - بقره، آيه 25.

3 - يس، آيه 82.

4 - مائده، آيه‏6.

5 - بقره، آيه 185.

6 - سنن ترمذى 5 / 664 /13789 و مستدرك حاكم‏3 / 150 و 2 /343 و الصواعق‏المحرقه باب 11 مقصد دوم، ص 171 و مجمع الزوائد9 / 168 و جامع صفير 2 /533و تلخيص الذهبى و ينابيع الموده و تاريخ الخلفاء و ...

7 - مستدرك 2 /343 و الصواعق المحرقه باب 11 / 152; مجمع الزوائد9 / 168;جامع سفير 2 /533 / 8162.

8 - مجمع الزوائد هيثمى‏9 / 168.

9 - مستدرك حاكم‏3 / 128 و جامع كبير طبرانى و اصابه ابن‏حجر عسقلانى و كنزالعمال‏6 / 155 و المناقب خوارزمى /36 و ينابيع الموده /149; حليه الاولياء1 /86; تاريخ ابن‏عساكر 2 / 95.

10 - مستصفى 1 /136.

11 - رك: به دلائل الصدق، ج 2، ص‏303.

12 - رك: صحيح، مسلم بن‏حجاج نيشابورى، ج 4، ص‏1873 /36; خصائص النسائى احمدبن‏شعيب نيشابورى (معروف به نسائى); سنن ترمذى 5 / 662 /3786، 3788; سنن‏ابوداود و ابن‏ماجه و دارمى; الصواعق المحرقه، ص 122; مسند احمد بن‏حنبل‏3 /17،26،59 و 4 /366 و 5 / 181،189; انساب الاشراف بلاذرى 2 / 110; مستدرك،حاكم‏3 /109، 110،126، 148; اسد الغابه 2 / 12; مفاتيح السته 4 / 190 /4816; مجمع الزوائد هيثمى‏9 / 162; تاريخ خطيب بغدادى‏6 / 442; فصول المهمه‏ابن‏صباغ / 22; مناقب خوارزمى /93; ينابيع الموده قندوزى / 31; محمد بن‏على‏الصبان چاپ شده در حاشيه نورالابصار / 110; تذكره الخواص، ابن‏جوزى / 322;ذخائر العقبى محب الدين طبرى /16.

نظم درر السبطين / 331; السيره الحلبيه، على حلبى،3 / 308; نسيم الرياض‏3 /410; السيره النبويه 4 /416.

13 - تفسير فخر رازى 8 /163.

14 - الصواعق المحرقه، ص 148.

15 - حديث ثقلين را انديشمندان مذاهب اسلامى در كتابهايشان يادآور شده‏اند. ازاينرو هر كه در صحت آن ترديد نمايد راه خطا رفته است. علامه ذهبى كه در حديث‏بسيار سختگير است نتوانسته در اين حديث اشكال كند.

16 - الصواعق المحرقه، ص 148.

17 - صحيح مسلم، ج‏7، ص 121.

منبع: ماهنامه کوثر – شماره 16

 
امام على(ع) در پرسش‏هاى قرآنى چاپ ارسال به دوست

پرسش 1: لطفاً آياتى را كه در مورد حضرت على عليه‏السلام است، با ذكر نام سوره و شماره آيه بيان فرماييد.

 

پاسخ: در قرآن آياتى وجود دارد كه به گفته شيعه و سنى درباره امامت، ولايت و عصمت امامان عليهم‏السلام نازل شده است؛ از آن جمله مى‏توان به آيات زير اشاره كرد:

1 ـ آيه اكمال دين: اين آيه شريف، در سوره مائده، آيه 3 آمده است و مى‏فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً...»؛ امروز، دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گرداندم و اسلام را براى شما (به عنوان) آيينى برگزيدم.

منظور از روز، همان «روز غديرخم» است كه پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اميرمؤمنان عليه‏السلام را به طور رسمى براى جانشينى خود تعيين كرد و در اين روز بود كه آيين اسلام به تكامل نهايى خود رسيد و نعمت خدا با تعيين رهبرى شايسته، همچون على بن ابى‏طالب عليه‏السلام براى آينده مردم تكامل يافت.(1)

2 ـ آيه تبليغ: اين آيه، آيه 67 از سوره مائده است كه مى‏فرمايد: «اى پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر نكنى، پيامش را نرسانده‏اى...» خداوند متعال به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستور مى‏دهد كه اين مسأله مهم (تعيين جانشينى براى پيامبر و سرنوشت آينده اسلام و مسلمانان) را به مردم ابلاغ كند.(2)

3 ـ آيه تطهير: اين آيه مبارك، در سوره احزاب، آيه 33 آمده است كه مى‏فرمايد: «انّما يريداللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً»؛ حقيقتاً خداوند مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان (پيامبر) بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.

اين آيه، درباره پنج تن «آل عبا» يعنى پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم‏السلام وارد شده و عصمت (معصوم بودن) اين پنج تن را ثابت مى‏كند و به «آيه تطهير» معروف است.(3)

4 ـ آيه ولايت: اين آيه در سوره مائده، آيه 55 آمده كه مى‏فرمايد: «ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر او و كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند؛ همان كسانى كه نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع، زكات مى‏دهند

ابوذر غفارى نقل مى‏كند كه روزى با رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مسجد نماز مى‏خوانديم. نيازمندى به مسجد آمد و تقاضاى كمك كرد؛ اما كسى چيزى به او نداد. سائل گفت: خدايا! تو شاهدباش كه در مسجد رسول خدا كسى به من كمك نكرد! در همين حال، حضرت على عليه‏السلام انگشتر خود را در حال ركوع به او داد. پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله متوجه اين مسأله شدند و فرمودند: خداوندا! من محمد پيامبر و برگزيده تو هستم. سينه مرا گشاده كن و كارها را بر من آسان ساز. از خاندانم، على را وزير من گردان تا به وسيله او، پشتم قوى و محكم گردد. هنوز دعاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تمام نشده بود كه جبرئيل عليه‏السلام اين آيه را بر پيامبر نازل كرد.(4)

5 ـ آيه اطعام: اين آيه، در سوره مبارك انسان، آيه 8 آمده است: «و يطعمون الطّعام على حبّه مسكيناً و يتيماً و اسيراً»؛ «و به (پاس) دوستى (خدا) بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى‏دهند.» شأن نزول اين آيه هم درباره اهل‏بيت عليهم‏السلام است.(5)

6 ـ آيه مباهله: اين آيه، در سوره آل عمران آيه 61 آمده است. مفسران گفته‏اند: اين آيه، درباره هيأت نجرانى و همراهان آن‏ها نازل شده كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، آن‏ها را به مباهله دعوت كرد. آن‏ها تا فرداى آن روز از حضرت مهلت خواستند و پس از مراجعه به شخصيت‏هاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آن‏ها گفت: شما فردا به محمد نگاه كنيد. اگر با فرزندان و خانواده‏اش براى مباهله آمده بود، از مباهله با او بترسيد و اگر با يارانش آمد، با او مباهله كنيد. فرداى آن روز، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمد، در حالى كه دست على‏بن ابى‏طالب عليه‏السلام را گرفته و حسن و حسين عليهماالسلام پيش روى او راه مى‏رفتند و فاطمه عليهاالسلام پشت سرش بود. نصارا نيز بيرون آمدند، درحالى كه اسقف آن‏ها پيشاپيش آنان قرارداشت. درباره همراهان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سؤال كرد، به او گفتند: اين، پسر عمو و دامادش و محبوب ترين خلق نزد اوست و اين دو پسر، فرزندان دختر او از على عليه‏السلام هستند و آن بانوى جوان، دخترش فاطمه، عزيزترين مردم نزد او ونزديك‏ترين افراد به قلب اوست... اسقف گفت: من مردى را مى‏بينم كه در مباهله با كمال جرأت اقدام مى‏كند و گمان مى‏كنم راستگو باشد كه در اين صورت، به خدا قسم، يك سال بيشتر بر ما نخواهد گذشت؛ در حالى كه در تمام دنيا، حتى يك نصرانى هم وجود نداشته باشد كه آب بنوشد، لذا به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين عرض كرد: اى ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمى‏كنيم؛ بلكه مصالحه مى‏نماييم. و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با آن‏ها مصالحه كرد.(6)

 

پرسش 2: حضرت على عليه‏السلام چه زمانى و در چند سالگى از پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قرآن را آموختند؟

پاسخ: على عليه‏السلام بيش از ده سال نداشت كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به رسالت برگزيده شد.(فروغ ولايت، آيت اللّه سبحانى، ص 35) از آن زمان تا پايان عمر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، در محضر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود و تمامى علوم از جمله قرآن را از آن حضرت آموخت. چنان كه حضرت على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد: «هيچ آيه‏اى بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل نشد، مگر آن كه آن را بر من خواند تا آن را بنويسم. من هم با خط خودم آيات را نوشتم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تفسير وتأويل آيات و... را نيز به من آموخت و برايم دعا كرد كه آنچه آموخته‏ام را فراموش نكنم و از آن زمان كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برايم دعا كرد، هيچ آيه‏اى را فراموش نكردم.»(7)

عن ابى‏عبداللّه عليه‏السلام قال: «ان اللّه تعالى علّم رسوله القرآن و علّمه اشياء سوى ذلك فما علّم اللّه رسوله فقد علّم رسوله عليّاً»؛ «خداوند تعالى به رسولش قرآن را تعليم داد و همچنين علوم و معارف ديگر را؛ پس از آنچه كه خداوند متعال به رسولش آموخت محققاً رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز آن‏ها را به على عليه‏السلام آموخت.»(8)

مركز فرهنگ و معارف قرآن

منبع: ماهنامه کوثر – شماره 48

 
در آمدى بر سيره قرآنى امام حسين ( عليه السلام ) چاپ ارسال به دوست

 

امام حسين(ع) گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاريخ درخشيده و خواهد درخشيد. طالبان هدايت و انسان هاى خسته از ظلم و تبعيض و ذلت و ستيزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بيدار نموده است. عنصر جاودانه اى كه به يقين رمز ماندگاريش را در الهى بودنش بايد جُست. سيره ى ارجمندش را در قرآن بايد نگريست تا به حقيقتش يا شمه اى از حقيقتش دست يافت. امام حسين(ع) نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شريك قرآن است از اين روست كه در فرازى از زيارتنامه ى شريفش مى خوانيم: «سلام بر تو اى شريك قرآن»[1] و در حديث «ثقلين» نيز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گرديده است.
رسولُ الله(ص) فرمودند: «انى تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كتابَ الله و عترَتى اهلَ بَيْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ يَفتَرِقا حتَّى يَردِعَلَىّ الحوض»[2] حال كه ائمه(ع) بطور عام و امام حسين(ع) به طور خاص چنين نسبت و خويشاوندى محكمى به قرآن دارند بايد تفسير قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامت ها و فضيلت هاى قرآن و گنج هاى الهى نهفته است. «فيِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان»[3] در اين نوشتار بر آنيم كه فرازهايى از آيات نورانى قرآن را در سيره ى علمى و عملى آن امام همام جستجو كنيم و آيات اين كتاب صامت را با نور وجود اين پرتو درخشنده به نطق آوريم.
اگر چه ما را هرگز ياراى آن نيست كه عمق شخصيت آن درياى علم و معرفت و اخلاق و معنويت را بپيمايد ولى از باب عرض ارادات به پيشگاه آن شفيع روز محشر چند جمله اى را به تحرير در مى آوريم.

1. انس با قرآن

انس آدمى با هر چيز ريشه در ارج و اهميتى دارد كه انسان براى آن چيز قائل است ره پويان راه يقين و سالكان وادى علم و معرفت از آن جا كه محبوبترين محبوب را ذات اقدس خداوند مى دانند و فقط دل در گرو او دارند، كتاب او راـ كه پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است ـ پر منزلت و تنها طريق هدايت مى دانند از اين رو با آن انس ويژه اى داشته و قلب و جان و اعمال خويش را با آن گوهر حياتبخش خدايى مى كنند.
قرآن كريم به لزوم اين انس اشاره كرده است. از مؤمنان مى خواهد با تلاوت آيات آن، اولين مرحله ى انس را بپيمايند. « هر آنچه برايتان امكان دارد قرآن بخوانيد».[4]
در آيه ى ديگر آنان كه در قرآن انديشه نمى كنند مورد نكوهش قرار داده، مى فرمايد: «آيا به آيات قرآن نمى انديشند؟ يا بر دلهايشان قفل هايى نهاده شده است؟»[5]
امام حسين(ع) انس ويژه اى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونه اى از اين منزلت را مى توان در حكايت زير مشاهده كرد:
«عبدالرحمان» به جعفر فرزند امام حسين(ع) «الحمدلله رب العالمين» را آموخت، وقتى كه آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دينار را به او بخشيد و دهان او را پر از طلا كرد. از آن حضرت دليل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند: چگونه مى توان كار او را [تعليم قرآن] با اين پاداش مقايسه كرد؟!»[6]
انس امام حسين با قرآن را مى توان در تمام زواياى زندگيش ملاحظه كرد، نصايح و مواعظش، سيره ى علمى و عملى اش و حماسه خونينش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراين كوته بينانى كه شخصيت حماسى و قيام مردانه اش را زير سؤال مى برند و گاه بر چسب خشونت طلبى، عدم توجه به مصالح، بى سياستى، انتقام جويى و... را به آن حضرت نسبت مى دهند اگر ريشه هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و يقين باشند نه بهانه جويى، به حقيقت رهنمون خواهند شد.
آرى، اهل بيت و بويژه امام حسين(ع) فرزندان پيامبر و شاگرد مكتب قرآنند پس چگونه گفتار و موعظشان متكى به قرآن نباشد حركت و قيام حسينى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ريشه هاى اين حماسه را مى توان با قرآن بدست آورد بلكه امام(ع) خود با استناد به آيات قرآن حركت خود را الهام گرفته از آن مى دانست كه نمونه هايى از آن را ذكر مى كنيم.
الف) در نخستين برخورد با والى مدينه، خود و اهل بيت را معدن رسالت و... معرفى مى كند و مى فرمايد: «در حالى كه يزيد مردى فاسق و شرابخوار و... است پس چگونه امام را شايسته است كه با او بيعت كند.»[7]
ب) هنگامى كه مروان اصرار مى كند كه والى مدينه از امام حسين(ع) بيعت بگيرد امام(ع) او را پليد و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بيان مى دارد: «اَليِكَ عَنّى، أَنا مِنْ بَيْتِ الطَّهارةِ الّذين أنْزلَ اللهُ فيهم عَلى نَبيّه: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[8]
ج) آنگاه كه با كاروان خود از مدينه بيرون آمد اين آيه را تلاوت فرمود: «رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّــلِمِين»[9] و اين همان دعايى است كه حضرت موسى(ع) به هنگام خروجش با بنى اسرائيل آن را بر زبان جارى ساخت.
د) آنگاه كه به مكه رسيد اين آيه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّى أَن يَهْدِيَنِى سَوَآءَ السَّبِيل»[10] به اين ترتيب هجرت خود را به هجرت موسى كه هر دو از جهت بيداد و ظلم بود تشبيه مى كند.
هـ) پس از ورود به مكه نامه اى براى سران قبايل بصره نوشت و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد: «وَ اَنا ادعوكم اِلى كتابِ الله و سُنة نبيّهِ»[11]
و) وقتى كه عصر پنج شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد از برادرش اباالفضل(ع) درخواست مى كند كه يك شب از امويان مهلت بگيريد تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نياز با خدا داشته باشد: «و خداوند مى داند كه من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسيارى دعا و استغفار را دوست مى داشتم» امام آن شب به خيمه باز مى گردد و تمام شب را چنين مى كند.»[12]
اُنس امام با قرآن به دوران حيات جسمى محدود نمى شود بلكه بعد از شهادت نيز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گويد، چون سر مطهّر امام(عج) را به دمشق آورده بر نى حمل مى كردند، من پيش روى او بودم. شخصى سوره ى كهف را مى خواند تا رسيد به آيه ى شريفه ى «آيا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقيم از آيات شگفت ماست؟!»[13] به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصيح فرمود: «شگفت تر از اصحاب كهف، واقعه ى شهادت و بردن من بر نى است»[14]
«سلمة بن كهيل» گويد: سر مطهّر را ديدم كه بر نى اين آيه را مى خواند «خداوند شما را از شر ايشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست»[15]

2. اخلاص و رضايت الهى

اكسير حيات بخشى كه به كارها و افكار رنگ جاودانگى مى بخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خويش خواسته است كه كارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.
«رنگ الهى بگيريد و چه چيز از رنگ الهى نيكوتر است».[16]
و در آيه ى ديگر خداوند به پيامبر مى فرمايد: «دو دو به تنهايى براى خدا به پا خيزيد»
قرآن در ستايش طبقه اى از مجاهدان راه حق و تشويق آن ها مى فرمايد: «در حقيقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است».[17]
چنان كه ملاحظه مى شود خداوند در اين آيه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مى شمارد اما در آيه اى ديگر در ستايش تعدادى از انسان هاى بلند پرواز مى فرمايد: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّه»[18] در اين آيه آنانكه جانشان را با عشق به خدا مى فروشند هدفشان در بهشت كه فقط رضاى الهى است.[19]
امام حسين(ع) هدف اصلى سفر به كربلا را تحصيل رضاى الهى مى داند از اين رو در آغاز سفر و كنار قبر جدّ بزرگوارش(ص) از خداوند مى خواهد كه او را به اين همه موفق بدارد و راهى در پيش رويش بگذارد كه رضاى او و رضاى رسولش در آن است.[20]
اين معنا در خطابه هاى ديگر آن بزرگوار نيز كاملاً مشهود است.[21]

3.اخلاق كريمانه

سخاوت، عفو و گذشت، احسانگرى و دستگيرى بينوايان نمودهايى از اخلاق كريمانه اى است كه در جاى جاى قرآن مى توان آنها را جست و امام حسين، شاگرد مكتب قرآن تجسم عينى اين صفات و اوصاف ديگر قرآنى است و ما در اين جا به عنوان نمونه به ذكر پاره اى از آن ها مى پردازيم.

3ـ1. گذشت

گذشت عالى ترين كرامت انسانى است بويژه آنكه آدمى قدرت بر انتقام نيز داشته باشد آموزه هاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأكيد دارند بلكه در سطحى بالاتر توصيه مى كنند كه جواب را با خوبى پاسخ دهيد «گذشت كردن شما به تقوى نزديك تر است».[22]
«و نيكى با بدى يكسان نيست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن».[23]
«عصام بن المصطلق» گويد: «وارد مدينه شدم، حسين بن على(ع) را مشاهده نموده و خوش نامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونه اى كه حسدى كه در سينه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگيخت به او گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ ايشان فرمود: آرى. شروع كردم به شتم و سب او و پدرش، حسين(ع) نگاهى رئوفانه به من كرد و فرمود: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَـهِلِين»
آنگاه فرمود: آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت كن اگر از ما يارى مى خواستى ما تو را كمك مى كرديم و اگر طالب حمايت بودى، تو را پشتيبانى مى نموديم و اگر هدايت و ارشاد طلب مى كردى تو را رهنمون مى شديم... عصّامى گويد آثار ندامت و پشيمانى در چهره ام نقش بست. آنگاه امام فرمود: سرزنشى بر تو نيست خداوند تو را مى بخشايد كه مهربان ترين مهربانان است. آيا تو اهل شامى؟ گفتم: بلى، گفت: خداوند ما و تو را زنده نگه دارد، هر حاجت و نيازى داشتى با ما در ميان بگذار، اميدوارم كه به خواست خدا هرچه مى خواهى به بهترين وجهى آن را بيابى. عصّام گويد: زمين با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم كه مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فكر كردم كه در سرتاسر زمين محبوبتر از او و پدرش نزد من هيچ كس وجود ندارد.»[24]

3ـ2. تواضع و فروتنى

تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان كه پيشواى مردمند و الگوى آنان، وجود اين صفت در آنان لازمتر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسان هاى ستم كشيده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستكبران و كافران نشانه ى ذلت است. قرآن كريم از يك سو به نكوهش تكبر مى پردازد:«در روى زمين با تكبّر راه مرو»[25]; «بد جايگاهى است جايگاه متكبران»[26] و از سوى ديگر لزوم تواضع را گوشزد مى كند «بندگان خداى رحمان كسانى اند كه در روى زمين به نرمى [و بدون تكبّر] گام بر مى دارند»[27]; «وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِين»[28] امام حسين(ع) نيز صاحب اين سيره ى ارزشمند قرآنى بود.
«مسعده» گويد: گذر امام حسين(ع) به فقيرانى افتاد كه گليم خود را پهن كرده و خود را بر آن افكنده بودند (و غذا مى خوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت(ع) به زانو، نشست و با آنان هم خوراك شد. سپس اين آيه فوق را تلاوت نمود آن گاه فقرا را به منزل خويش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت(ع) به منزل او آمدند. حضرت(ع) به كنيز خود فرمود: «آنچه را ذخيره مى كردى بيرون بياور.»[29]

3ـ3. سخاوت

«جود و سخاوت» از فضايل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانه ى پستى و حقارت و ضعف و ايمان و فقدان شخصيت است «جود و سخاوت» نشانه ى ايمان و شخصيت والاى انسانى است. در آيات قرآن هر چند واژه ى «جود» و «سخاوت» به كار نرفته اما تعبيراتى ديده مى شود كه بر اين دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ايثار اموال و جان ها، انفاق از آنچه خود به آن نيازمنديم يا آن را دوست داريم، و... از جمله تعبيرات قرآن براى توصيف سخاوت است كه اكنون به چند مورد آن اشاره مى كنيم:
«[انصار]... هر كس را كه به سوى آن كوچ كرد. دوست دارند و نسبت به آن چه به ايشان داده شده در دلهايشان حسد نمى يابند و و هر چند در خودشان احتياجى، [مبرم] باشد.»[30]
«و غذاى (خود) را با اين كه به آن، علاقه (و نياز) دارند به مسكينى و يتيم و اسير مى دهند (و مى گويند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم.»[31]
امام حسين(ع) اسوه ى سخاوت بود. روايت شده كه «ابوهشام قناد» از بصره براى حسين(ع) كالا مى آورد و آن حضرت از جاى برنخواسته همه را به مردم مى بخشيد.[32]
«ابن عساكر» روايت كرده است: گدايى، ميان كوچه هاى مدينه قدم برمى داشت و گدايى مى كرد تا به در خانه ى حسين(ع) رسيد در را كوبيد و اين چنين سرود «نااميد بر مى گردد امروز آن كسى كه به تو اميدوار باشد و حلقه ى درخانه تو را حركت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت كشنده ى فاسقان بود»
حسين(ع) مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بيرون آمده و در سيماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده كرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبيّك يابن رسول الله) فرمود: از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض كرد دويست درهم كه فرمودى در بين اهل بيت تقسيم كنم. فرمود: آن را بياور، كسى آمده كه از آن ها به اين پول سزاوارتر است... اعرابى پول ها را گرفت و رفت در حالى كه مى گفت: «خداوند داناتر است به اينكه رسالت خويش را نزد چه كسى قرار دهد»[33]

3ـ4. احسان گرى

«أنس» گويد نزد امام حسين(ع) نشسته بودم در اين هنگام يكى از كنيزان آن حضرت وارد شد و با دسته ى ريحانى كه به آن حضرت هديه كرد سلام و تحيّت گفت، حضرت نيز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.
أنس مى گويد: من به آن حضرت عرض كردم: اين كنيز با چند شاخه ى ريحان كه اهميتى ندارد به شما تحيّت گفت، حال شما او را آزاد مى كنيد؟ حضرت فرمود: حق تعالى ما را چنين تربيت كرده و فرموده است:
«و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى] بهتر از آن درود گوييد يا همان را [در پاسخ] بر گردانيد».[34]

4. امر به معروف و نهى از منكر

امر به معروف و نهى از منكر محور تحقق يافتن حكميت ارزشها و محو پليديها است بناى رفيع جامعه ى اسلامى بر ستون مستحكم امر به معروف و نهى از منكر گذاشته و امت مسلمان بهترين امتى هستند كه براى امر به معروف و نهى از منكر برانگيخته شدند.
امام حسين(ع) مصداق اين آيه بود: «بايد از ميان شما گروهى به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند»[35]
آن بزرگوار هدف قيام خود را اصلاح طلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولين مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصيحت است آغاز كرد و بارها و بارها يزيديان را پند داد[36] و تا آخرين مرحله كه گذشتن از جان خويش است در راه احياى اين عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در اين باره چنين مى فرمايد: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّةِ جَدّى محمد(ص) اُريدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَ نَهى عنِ المُنكر...; من براى اصلاح در امت جدّم محمد(ص) قيام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»[37]

5. ايثار

ايثار يكى از جلوه هاى عرفانى قيام امام حسين(ع) و بلكه از زيباترين آنهاست، جلوه اى كه قرآن كريم بسيار بر آن تأكيد كرده و در نمودهاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال كه آيات بسيارى درباره آن ها نازل شده از اين جمله است; اوج ايثار و از خودگذشتگى را در ليلة المبيت كه على(ع) به جاى پيامبر خوابيد مى توان ملاحظه كرد و خداوند مدال «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّه...»[38] را درباره ى آن بزرگوار نازل كرد.
در سوره ى انسان نيز درخشش ديگرى از اين فداكارى را كه ناظر بر اهل بيت است ملاحظه مى كنيم «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّه...»[39]
اساس قيام امام حسين(ع) و ياران آن بزرگوار كه برگرفته از مكتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بيعت امام با امويان و از خود گذشتن براى اثبات حقيقت نمونه ى بارز ايثار آن بزرگوار بود.
دست يابى حضرت اباالفضل العباس(ع) به آب و نياشاميدن آن، جان فشانى دو تن از ياران امام(ع) در ظهر عاشورا كه جهت اقامه ى نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسيدند، ارادتهايى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنى هاشم وارد ميدان شود و بنى هاشم نيز تا زنده بودند نگذاشتند امام(ع) وارد ميدان شود و[40]... همه و همه نمونه هايى بى مانند ايثارند كه در قيام امام حسين جلوه گر شد.
«محمدعلى جناح» سياستمدار پاكستانى در اين باره مى گويد: «هيچ نمونه اى از شجاعت بهتر از آن كه امام حسين(ع) از لحاظ فداكارى نشان داد در عالم پيدا نمى شود»[41] دانشمند اروپايى «موريس دوكبرى» نيز مى نويسد: «امام حسين براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت...»[42]

6. توكّل

يكى ديگر از آموزه هاى ارجمند قرآنى توكل است كارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غير اوست بركندن، به يك مبدأ خبير قادر تكيه كردن و در راه او گام برداشتن است چرا كه قرآن خود فرموده است: «هر كس بر خدا توكل كند خدا او را كافى است»[43]: «عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون»[44]
امام حسين(ع) در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكيه گاه خود مى داند، در دومين سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن كه هر دو سپاه آماده ى نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنويد و عجله نكنيد... پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد تا كارتان بر شما متبس ننمايد پس درباره ى من تصميم گرفته مهلتم ندهيد»; «بى ترديد سرور من آن خدايى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شايستگان است.»[45]

7. جامع اضداد

عده اى چنين مى پندارند كه انسان هايى كه اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزينى اند در صحنه ى اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعكس انسان هاى حماسى و قاطع از روحيه ى لطيفى برخوردار نيستند.
اما انسان قرآنى در عين صلابت و قاطعيت، رؤوف و در عين تهجّد شبانگاهى چون شير در روز، بر دشمنان مى غرّد قرآن رهبانيت را نمى پذيرد و در عين حال قطع ارتباط با خالق را نيز رد مى كند.
از يك سو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منكر به عنوان عناصر كليدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأكيد مى كند و از ديگر سو مؤمنانى را مى ستايد كه شبها به نجواى با معبودشان مى پردازند.
قرآن از يك سو نجواى «وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّك»[46] سر مى دهد و از سوى ديگر بانگ «وَقَـتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّة»[47] بر مى آورد و حسين(ع) نيز چنين بود، آميزه اى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنويت، دعاى عرفه ى امام حسين(ع) سراسر زمزمه هاى عارفانه او با معبود خويش است: «اِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فكيف لايكون مساويه مساوى;[48] خدايا كسى كه خوبى هايش بدى است چگونه بديهايش بدى نباشد».
جملات عارفانه ى امام حسين تنها يك روى سكه ى شخصيت است اما روى ديگر شخصيت حماسى و قهرمانى است كه با سلاح خون به ديدار شمشير مى رود و چنين مى سرايد كه:«اِنْ كانَ دينُ مُحَمَّد لَمْ يَسْتَقِم اِلاّبِنَفسى يا سيوف خذينى;[49] اگر دين محمد(ص) جز با كشتن من پايدار نمى ماند پس اى شمشيرها مرا دريابيد.»

8. جاوادنگى

قرآن كريم كتابى است كه با گذشت زمان رنگ كهنگى بر چهره ى مفاهيم بلندش نمى نشيند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق(ع) سؤال كرد چگونه است كه قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمى شود و همواره شاداب و تازه است؟ حضرت فرمودند: «بدان جهت كه خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنانكه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلكه قرآن براى همه ى اعصار جديد و نزد هر گروهى تا به قيامت تازه است.»[50]
از آنجا كه سرشت سيره ى گفتارى و رفتارى امام حسين(ع) با آموزه هاى قرآنى عجين گشته است، شخصيت او، قيام او و سيره ى او جاودانه است. حضرت زينب، شير زن كربلا، اين جاودانگى را پيش بينى كرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مى فرمايد: «... بر فراز آرامگاه پدرت قبله اى ترتيب خواهد داد كه نشانه هايش كهنه نمى گردد و گذشت روزگار آن را از بين نمى برد، هر چه ستمگران براى نابودى آن كوشش كنند، هرگز به خواسته ى خود نائل نمى شوند، پيوسته شكوه و جلال آن رو به افزايش است»[51]
شيخ «عبدالحسين الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همين معنا دارد كه:
«گرچه جسم مطهّر حسين(ع) در صحراى كربلا مدتى اندك بدون دفن باقى ماند... ليكن قبر او در درون سينه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد»[52]

9. حق تلاوت قرآن

در قرآن، ايمان آورندگان به اين كتاب الهى كسانى معرفى شدند كه حق تلاوت را به جاى آورند:«كسانى كه كتاب آسمانى به آن داديم و آن را چنانكه بايد مى خوانند ايشانند كه بدان ايمان دارند...»[53]
امام صادق(ع) درباره ى چگونگى رعايت حق تلاوت قرآن مى فرمايد: «آياتش را روشن و شمرده مى خوانند، سعى مى كنند معنايش را بفهمند، احكام و فرامينش را به كار مى بندند و به وعده هايش اميدوارند و از عذابش مى ترسند... به خدا سوگند كه حق تلاوت قرآن به حفظ آيات و پشت سر هم خواندن حروف و كلمات و تلاوت سوره ها و مطالعه حواشى و هوامش آن نيست...»[54]
امام حسين از كسانى بود كه در گفتار و كردار حق تلاوت قرآن را رعايت كرد از اين رو در قسمتى از زيارت نامه اش مى خوانيم: «أشهد أنّكَ...تَلَوتَ الكتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...;[55] گواهى مى دهم كه تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نيز آن حضرت خدا را به خاطر فراگيرى معناى قرآن و رسيدن به مقام فقاهت دينى حمد و سپاس مى گويد: «اللهم اِنى اَحْمَدُكَ عَلى اَكْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْنَا القران وفقَّهتَنا فى الدّين»[56]

10. حق گويى

قرآن كريم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِين»[57];«وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ...»[58]
امام حسين(ع) نيز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا كه بر مبناى آيه ى تطهير امامان از هر گونه ناحق و پليدى مبرّايند. در بخشى از زيارت آن بزرگوار كه خطاب به ايشان است مى خوانيم: «أَنَّ الحقَّ مَعَكَ و اِلَيْكَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه;[59] همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى»

11. چند بُعدى بودن

قرآن كريم كتابى است كه از زواياى مختلف مى توان به آن نگريست هر چند همه ى اين ابعاد در يك جهت و آن هم هدايتگرى است آية الله جوادى آملى در اين باره چنين مى نويسد: «آيات قرآن كه خود را هدايتگر مردم مى داند «هدىً للنّاس»[60] طورى تنظيم شده است كه هر كس مى تواند به مقدار سطح فكر خود از خرمن معارف و مآثر آن خدشه اى بر گيرد، هم براى عارفان، حكيمان و ساير انديشوران برنامه ى هدايتى دارد و هم براى توده ى مردم و اعراب بيابانگرد... سالار شهيدان، حسين بن على(ع) همانند قرآن در چهره هاى گوناگون براى مردم جهان درخشيد، براى عارفان در چهره ى دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهره ى نهضت و قيام عليه طغيانگران اموايان، براى پرهيزكارى در چهره ى تارك دنيا و براى ديگران در چهره هاى ديگر...»[61]

12. حضور در محضر الهى

عارف، عالَم را محضر خدا مى داند و او را شاهد و ناظر بر جميع امور مى شمارد. در قرآن كريم مى خوانيم كه «و بگو [هر كارى مى خواهيد] بكنيد كه به زودى خدا و پيامبر و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست»[62]
امام حسين(ع) در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: «الّلهُمَّ اِنّك تَرى ما يُصْنَعُ بولد نبيّك;[63] خدايا تو شاهدى كه با پسر پيغمبر تو چه مى كنند» همچنانكه پس از شهادت طفل شيرخوار دست مبارك خود را زير گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشيد و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعين الله; آن چه كه اين مصيبت را بر من آسان مى كند اين است كه اين مصايب در محضر خدا و منظر او واقع مى شود»

13. خوف و خشيت الهى

قرآن كريم مؤمنان را مى ستايد كه فقط از خدا مى ترسند و جز او از كس ديگر هراس ندارند:«كسانى كه پيام هاى خدا را ابلاغ مى كنند و از او مى ترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند...»[64]
سيره ى عملى امام حسين در جريان كربلا مصداق واقعى اين آيه است چرا كه اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش داشت هرگز پاى به اين صحنه ى پرمخاطره نمى گذاشت. امام در زمره ى عارفانه خود در دعاى عرفه چنين مى فرمايد كه: «الّلهم اخشاك كأنى أراك;[65] خدا مرا آنچنان قرار ده كه از تو بيمناك باشم بطورى كه گويا تو را مى بينم»

14. مقام ذكر

از ديگر اوصاف پارسايان رسيدن به مقام ذكر است. ياد خدا را در داشتن و همواره به ياد او بودن، ياد خدا مايه ى آرامش است: «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»[66] و مؤمنان راستين آنانند كه خريد و فروش و مشغولات دنيوى آن ها را از ياد خدا غافل نمى سازد.«رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تَجَـرَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّه...»[67]
سرور و سالار شهيدان از جمله كسانى بود كه به اين مقام شريف نائل گشته بود و همواره ياد خدا مى كرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولاقوّة اِلاّ بالله العلىّ العظيم»مى گفت[68] هنگام احساس خطر مرگ «انالله و انا اليه راجعون» بر زبان جارى مى ساخت[69] هنگام رسيدن به كربلا از بلاها و مصيبت هاى آن به خدا پناه مى برد «الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء»[70]
و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مى كند كه: «شيطان بر شما مسلط شده و ياد خداى بزرگ را فراموششتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مى خواهيد، ما از خداييم و به سوى خدا باز مى گرديم.»[71]

15. صبر و تسليم

صبر در برابر مصيبت ها و تسليم در برابر ارداده ى الهى يكى ديگر از خصلت هاى نيك عارفان است. عارف معتقد است كه آنچه در عالم وجود واقع مى شود قضاى الهى است و تا چيزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمى شود. اگرچه حركت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغيير ناهنجارى هاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.
در قرآن كريم هفتاد بار مقوله ى صبر مطرح شده كه ده مورد آن مرتبط با پيامبر اكرم(ص) است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوة براى حل مشكلات كمك بگيريد. «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوة»[72] و در آيه ديگر «صبر و تقوى» از استوارترين امور شمرده شده است «وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَ لِكَ مِنْ عَزْمِ الاُْمُور»[73]
«تسليم» نيز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسليم «خود»ى باقى نمى ماند تا انسان بگويد آنچه را جانان مى پسندند مورد پسند من است بلكه خود و هرچه را در اختيار دارد تسليم مولاى خود مى كند.
سخن حضرت اسماعيل كه در جواب «يَـبُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُك»[74] گفت: «مأموريت خود را انجام بده كه اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى يافت» نشانه ى دست يابى آن حضرت به مقام تسليم و تفويض است.»[75]
حسين(ع) قهرمان صبر و تسليم است و گفتار و كردارش بر آن گواه، آن بزرگوار در وصيت نامه ى خود كه به محمد بن حنفيه نوشته فرموده است: «هر كس مرا رد كند و از يارى من سر باز زند صبر مى كنم تا خدا بين من و قوم اموى حكم كند كه او بهترين حكم كنندگان است.»[76]
صبحگاه عاشورا ياران خويش را چنين به صبر فرا مى خواند كه: «اى كريم زادگان! صبورى كنيد زيرا مرگ چونان پلى است كه شما را از سختى ها و آسيب ها عبور داده و به بهشت هاى پهناور و نعمت هاى جاودانه مى رساند...»[77]
در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نيايشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنين عرضه مى دارد: «بر قضا و حكم تو صبر مى كنم، اى خداى من، جز تو خدايى نيست. اى فريادرس فريادگران.»[78]

عبادت

«عبادت» پيوند مخلوق با خالق و اوج كمال انسانى و ارج بخشيدن خداوندى است كه نعمات فراوانى به ما عطا كرده است. قرآن كريم، گاه پرستش را هدف آفرينش و گاه عامل نفى سلطه هاى شيطانى، و گاه زمينه ى وحى و پيامبرى و... معرفى مى كند. خداوند در اين زمينه مى فرمايد «و جن و انس را نيافريديم جز براى آنكه مرا بپرستند.»[79]
امام حسين(ع) عبدصالح خدابود و تجسم عينى آيات الهى، در عين حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عيار و عارفى كامل در پيشگاه الهى بود. از «مصعب زبيرى» روايت شده كه گفت: « حسين(ع) با فضيلت و متمسّك به دين بود و نماز و روزه و حج او بسيار بود.»[80]
«عقاد» نيز گويد: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى ديگر بجاى آورد و علاوه بر روزه ى ماه رمضان در ماه هاى ديگر هم روزهائى را روزه مى گرفت و در هيچ سال حج خانه ى خدا از او فوت نشد مگر آن كه ناچار به ترك شده باشد.[81]
امام حسين(ع) انس ويژه اى با نماز داشت. چنان كه قبلاً بيان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست يك شب از امويان مهلت بگيرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نياز با خدا بپردازد.
در ظهر عاشورا نيز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود وقتى صحبت از نماز شد به فكر اقامه ى نماز افتاد و به شخصى كه وقت نماز را به ايشان يادآورى كرد فرمود: «نماز را به يادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهيد كه دست از جنگ بشويند تا نمازتمان را بخوانيم.» و چون آنان حاضر به اين امر نشدند، سعيدبن عبدالله حنفى و زهير بن قين، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در اين راه شهيد شدند.[82]

16. عزت طلبى و ذلّت ستيزى

عزّت از آن خداست و هركس طالب عزت است بايد آن را نزد خدابجويد «مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا»[83] در قرآن كريم خطاب به پيامبر خود مى فرمايد كه: «يهود و نصارى هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى كه از آن تبعيت كنى»[84] بنابراين در صورتى كه پيامبر ذلت تبعيت از آنان را بپذيرد تا آن ها از او خشنود مى گردند و توطئه نكنند. اما در ادامه آيه خداوند به پيامبر دستور مى دهد كه بگويد: «إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى»[85 ]به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد كند.
اساساً نفوذناپذيرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحريف، تغيير و شكست در آن راه ندارد. از اين رو درباره ى صفت قرآن در اين كتاب مى خوانيم «اين كتاب نفوذناپذير [و صاحب عزّت ]است هيچ باطلى چه از پيشِ رو يا از پشت سر به آن راه نمى يابد...»[86]
سيره ى امام حسين(ع) نيز بر مبناى همين حبل متين الهى بود و لحظه اى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قيام او نشانگر عزت مدارى و پايدارى بر راه هدايت الهى بود.
امام(ع) در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فرياد بر آورد كه: «آگاه باشيد كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زياد) مرا بين دو چيز مخيّر ساخته يا شمشير كشيده آماده جنگ شوم و يا لباس ذلّت بپوشم و با يزيد بيعت نمايم ولى ذلت از ما بسيار دور است.»[87]


1 . بحار الانوار، ج 98، ص 355.
2 . منبع پيشين، ج 23، ص 133: مرحوم سيد هاشم بحرينى در كتاب غاية المرام اين حديث را با سى و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شيعه نقل كرده است.
3 . نهج البلاغه، خطبه ى 154.
4 . مزمل/ 20.
5 . محمد/ 24.
6 . تفسير البرهان، ج 1، ص 100.
7 . الفتوح، ج 5، ص 14.
8 . احزاب/ 33.
9 . قصص/ 21 و 22.
10 . قصص/ 22 ; الفتوح، ج 2، ص 25.
11 . تاريخ طبرى، ج 3، ص 28.
12 . بحارالانوار، ج 44، ص 392 و ج 45، ص 3.
13 . كهف/ 9.
14 . بحار الانوا، ج 45، ص 32 و 188.
15 . بقره/ 137 ; معالى السبطين، ج 2، ص 115.
16 . بقره/ 138.
17 . توبه/ 111.
18 . بقره/ 207.
19 . حماسه و عرفان/ 247.
20 . بحار الانوار، ج 44، ص 328.
21 . بحارالانوار، ج 44، ص 377.
22 . بقره/ 237.
23 . فصلت/ 34.
24 . سفينة البحار، مادّه ى خ ل ق، ج 2، ص 116.
25 . اسراء/ 37.
26 . زمر/ 72.
27 . فرقان/ 63.
28 . شعراء/ 215.
29 . بحارالانوار، ج 44، ص 189.
30 . حشر/ 9.
31 . انسان/ 8 و 9.
32 . پرتوى از عظمت حسين(ع)، به نقل از سمعوالمعنى، ص 150 ـ 151.
33 . پرتوى از عظمت حسين(ع)، ص 168 ـ 169، به نقل از سمعوالمعنى، ص 151.
34 . نساء/ 86.
35 . آل عمران/ 104.
36 . ر.ك: «نصيحت گرى و خيرخواهى» در همين مقاله.
37 . بحار الانوار، ج 44، ص 329.
38 . بقره/ 207.
39 . انسان/ 8 و 9.
40 . حماسه عرفان، ص 246.
41 . مجله نور دانش، سال دوم، ش 3.
42 . تاريخ سياسى اسلام، ج 1، ص 451.
43 . طلاق/ 3.
44 . ابراهيم/ 12.
45 . بحارالانوار، ج 45، ص 6; تاريخ الطبرى، ج 3، ص 318، برگرفته از آيات: اعراف196/ و يونس/ 71.
46 . اسراء/ 79.
47 . توبه/ 36.
48 . دعاى عرفه، مفاتيج الجنان.
49 . اعيان الشيعه/ 581.
50 . بحار الانوار، ج 17، ص 213.
51 . مقتل مقرم، ص 397 ـ 398.
52 . قرآن،حسين،شهادت، ص 118.
53 . بقره/ 121.
54 . تنبيه الخواطر و نزهه النواظر، ج 2، ص 236، نقل از ميزان الحكمه، ج 10، ص 4824.
55 . كامل الزيارات، ص 371.
56 . تاريخ الطبرى، ج 3، ص 315.
57 . حاقه/ 51.
58 . مائده48/.
59 . بحار الانوار/ ج 100، ص 294 و 20.
60 . بقره/ 185.
61 . حماسه و عرفان، ص 229 ـ 230.
62 . توبه/ 105.
63 . بحارالانوار، ج 44، ص 321.
64 . احزاب/ 39.
65 . مفاتيح الجنان، دعاى عرفه.
66 . رعد/ 28.
67 . نور/ 37.
68 . بحارالانوار، ج 45، ص 50.
69 . بحارالانوار، ج 44، ص 379.
70 . پيشين، ص 381.
71 . پيشين، ج 45، ص 6.
72 .بقره/ 153.
73 . آل عمران/ 186.
74 . صافات/ 102.
75 . صافات/ 102; حماسه و عرفان، ص 258.
76 . بحارالانوار، ج 44، ص 330.
77 . معانى الاخبار، ص 289.
78 . مقتل مقرّم، ص 283.
79 . ذاريات/ 56.
80 . پرتوى از عظمت حسين(ع)، ص 165، به نقل از اسدالغابه، ج 2، ص 20.
81 . منبع پيشين، به نقل از: ابوالشهداء/ 73.
82 . پيشين.
83 . فاطر/ 10.
84 . بقره/ 120.
85 . بقره/ 120.
86 . فصّلت/ 41 ـ 42.
87 . لهوف، ص 139، مقتل الحسين للخوارزمى، ص 9 و 10.

 

منبع: مركز فرهنگ و معارف قرآن

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 21 - 30 از 114
پایگاه های قرآنی




گالري تصاوير
get( 'moduleclass' ); $border_width = $params->get( 'border_width' ); $border_style = $params->get( 'border_style' ); $border_color = $params->get( 'border_color' ); $bg_color = $params->get( 'bg_color' ); $padding = $params->get( 'padding' ); $count = $params->get( 'count' ); $catid = $params->get( 'catid' ); $showimgtitle = $params->get( 'showimgtitle' ); $opacity = $params->get( 'opacity' ); $query = "select id" ."\n from #__menu" ."\n where link = 'index.php?option=com_datsogallery'"; $database->setQuery($query); $rows = $database->loadObjectList(); if (isset($rows[0]->id)) { $Itemid = $rows[0]->id; } else { $Itemid = ""; } require($mainframe->getCfg( 'absolute_path' )."/administrator/components/com_datsogallery/config.datsogallery.php"); $thumbnailpath = $mosConfig_live_site.$ad_paththumbs."/"; $query = "select *, c.access from #__datsogallery as p" ."\n left join #__datsogallery_catg as c on c.cid=p.catid" . ( $catid ? " and ( catid in ( $catid ) )" : '' ) ."\n where p.published = '1' and p.approved=1 and c.access <= $my->gid" ."\n order by rand() limit $count"; $database->setQuery($query); $rows = $database->loadObjectList(); foreach($rows as $row){ $img = "$thumbnailpath$row->imgthumbname"; if ($opacity == 1) { echo '
'; } else { echo '
'; } echo 'id").'">'; echo ''; if ($showimgtitle == 1) { echo '
'.$row->imgtitle.'

'; } else { echo '

'; } } ?>

 

محبوبترین ها
جدیدترین مطالب