arrowصفحه اصلی arrow دانستنی های قرآنی
جستجوی پایگاه
فهرست

Msn bot last visit powered by MyPagerank.Net
Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net

Powered by  MyPagerank.Net

اتصال به خبرخوان

 

صاحب امتیاز:

مدیریت دارالقرآن و امورنماز

معاونت آموزش و تبليغ

سازمان عقیدتی سیاسی

وزارت دفاع و پشتیبانی

نیروهای مسلح

 

جمهوری اسلامی ایران

 


شماره تماس

22959093 - 021

نشانی

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 

انتشار مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است

مقام والاى مادر در قرآن چاپ ارسال به دوست

نوع دستورهايى كه اسلام به زن و مرد مى‏دهد، در عين حال كه يك راه مشتركى براى هر دو قائل است ولى راه مخصوص را هم از نظر دور نمى‏دارد، وقتى احترام به پدر و مادر را بازگو مى‏كند، براى گرامى داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال طرح مى‏كند.

 

ادامه مطلب...
 
كلمات فارسى در قرآن مجيد چاپ ارسال به دوست

كلمات فارسى در قرآن مجيد

از جمله مباحثي كه از ديرباز تا كنون انديشه قرآن پژوهان و زبان شناسان عالم را به خود واداشته است مساله وجود يا عدم وجود واژگان قرآني برگرفته از زبان فارسي است.

 

 پاره اي انگيزه ها و زمينه هاي اعتقادي موجب گرديده كه عده اي از محققان و صاحبنظران در عرصه علوم قرآني، خصوصا قدما، پا را از گليم تعصب دراز كرده و در اين وادي، موضعي جزمانه اخذ نموده و گفته اند در قرآن حتي يك كلمه غير عربي نمي توان يافت و بدينسان مساله اي را كه امروزه كاملا علمي مي نمايد به چوب غير قابل تحقيق بودن مي رانند. البته اين سخن بدين معنا نيست كه بتوان نتيجه هر تحقيق آزادانديشانه اي را به سادگي بر قرآن تحميل نمود كه اين خود خالي از رخنه نيست بلكه منظور، فراهم ساختن فضاي مناسبي براي تحقيق و پژوهش در حوزه مسائل گره خورده با اين كتاب مقدس آسماني باعنايت به حريم ملكوتي وحي و پاسداشت ساحت قدسي قرآن است. ديگر اينكه شرط گام نهادن در اين جاده باريك و سخت لغزنده، فرونگذاشتن جانب احتياط علمي و پرهيز از اظهار نظرهاي شتابزده و زود هنگام است.

تنور: [ 2 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله: هود، 40 ].

جواليقى آن را فارسى معرب مى داند ( المعرب، ص 84 ) سيوطى هم مى نويسد كه جواليقى و ثعالبى [ در فقه اللغة، ص 316 ] برآنند كه فارسى معرب است ( اتقان، 2/131؛ المهذب، ص 50 ). ادى شير چنين مدخلى در كتابش ندارد. آرتـور جـفـرى از قول مزهر سيوطى و معرب جواليقى برمى آورد كه اصمعى و ابن دريد هم آن را فارسى معرب مى دانسته اند.

 با تقديم اين مقدمه، اينك موضوع سخن و اصل مدعا اين است كه عـده اى از مـحـقـقـان اعـم از قرآن شناسان و لغوياني چون طبرى، امام شافعى، ابوعبيده معمر بن مـثـنـى، قـاضـى ابـوبكر باقلانى و ابن فارس، در مقام انكار وجود واژگان غير عربي در قرآن برآمده اند(1).استناد ايشان به آياتي است كه در آنها، بحث از نزول قرآن به زبان عربي مبين است. ( يوسف، 2؛ نحل، 103، شعراء، 195، فصلت، 44 ). "امـا مجوزان و قائلان به وجود لغات غير عربى در قرآن برآنند كه بودن چند فقره لغت غير عربى، قرآن را از صفت عربى نمى اندازد. چنانكه قصيده و غزل فارسى هم با آنكه لغات عربى بسيارى دارد، ولى اين واژگان عربى اش، آن را غير فارسى يا عربى نمى گرداند. و امروزه زبانشناسان همه پيرو اين نظريه اند و برآنند كه هيچ زبانى از زبانهاى زنده و حتى مهجور جهان نيست كه در آن كم يا بيش لغات دخيل از زبان ديگر وجود نداشته باشد. سيوطى در المهذب 140 واژه قرآنى را معرب - يعنى غير عربى الاصل كه سپس عربى شده است - شمرده است."(2)

بررسي ادله موافقان و مخالفان اين نظريه را بايد به وقتي ديگر و مجالي فراختر واگذارد. ما در اينجا تنها به ذكرنمونه هايي از اين طرح مقدماتي و پيشنهادي كه توسط قرآن پژوه فرهيخته بهاء الدين خرمشاهي فراهم آمده است بسنده مي كنيم باشد كه مقبول نظر علاقمندان افتد. ( جهت سهولت، كلمات به ترتيب الفبايى آورده شده است.)

1 ) اباريق 

[ واقـعـه / 18 ] سـيوطى در المتوكلى ( ص 7 )، و المهذب ( ص 33 )، و اتقان ( 2/129 )، و آرتور جـفـرى ( واژه هـاى دخيل در قرآن مجيد، ترجمه فارسى، صص 101 ـ 102 ) و ادى شير در الالفاظ الـفـارسية المعربة ( ص 6 ) آن را فارسى مى دانند و دو منبع اخير تصريح دارند كه معرب آبريز است. ويدن گرن آن را معرب آبريغ مى داند. ( واژه هاى دخيل ص 34 ).

2 ) ابد

[ 28 بار در قرآن به كار رفته است، به صورت ابدا، از جمله: بقره، 95؛ نساء ،57 ].

شرط گام نهادن در اين جاده باريك و سخت لغزنده، فرونگذاشتن جانب احتياط علمي و پرهيز از اظهار نظرهاي شتابزده و زود هنگام است

منابع اساس كار ما درباره اين كلمه خاموشند. فـقـط ادى شير به اشتباه آباد را كه جمع اين كلمه است، از آباد فارسى به معناى معمور و آبادان مى گيرد. ( الالفاظ الفارسية المعربة، ص 6 ). راغب نيز در مفردات آن را كلمه اى مولد ( غير عربى اصيل، به نوعى معرب ) مى داند. احتمال دارد كه ابد،‌ متخذ از پت [ پد ] فارسى ميانه مانوى باشد به معناى زوال، پايان، تمام شدن و نظاير آن ( ـ فرهنگ پهلوى مكنزى )، كه بر سر آن حرف نفى ا درآمده است. در هر حال اين مساله شايان تحقيق و بررسى بيشترى است.

3 ) الاريكة

[ كه فقط جمع آن به صورت الارائك، 5 بار در قرآن به كار رفته است: از جمله در كهف، 31 ].

ادى شير ( در الالفاظ الفارسية المعربة، ص 9 ) آن را معرب اورنگ فارسى مى داند. كه خود تلفظى از آورند است. جفرى مى نويسد كه به نظر نمى آيد كه اين سخن درست باشد. اما قائل به اصليت ايرانى آن است.

4 ) استبرق

[ چهار بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در كهف , 31 ].

جواليقى ( در المعرب، ص 15 )، سيوطى در المتوكلى ( ص 7 )، و اتقان ( 2/130 )، و المهذب ( ص 39 ). هـمچنين ادى شير ( در الالفاظ الفارسية المعربة، ص 10 ) همه آن را فارسى معرب و به معناى الديباح الغليظ دانسته اند. ادى شير آن را معرب استبر [ ستبر ] مى داند. آرتـور جفرى در واژه هاى دخيل ( ص 116 ـ 118 ) اين نظر را تاييد و آن را صورت استبرك پهلوى مى داند. ( نيز ـ تعليقه ويدن گرن درباره اين كلمه در آغاز كتاب واژه هاى دخيل، ص 35 ).

5 ) اسوة

[ 3 بار در قرآن به كار رفته است؛ از جمله در احزاب، 21 ].

از ميان همه منابع، فقط ادى شير آن را ماخوذ از آساى فارسى مى داند. در اعتبار اين قول، جاى ترديد هست.

6 ) برزخ 

[ 3 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله در المؤمنون , 100 ] ادى شير آن را معرب پرزك فارسى مى داند , و آرتور جفرى نظر او را رد مى كند. و خـود معتقد است كه برزخ ( يعنى مانع و حائل يا فاصله ميان دو چيز ) صورتى از فرسخ است كه همان پرسنگ يا فرسنگ فارسى است ( واژه هاى دخيل، ص 139 ). اما ويدن گرن در تعليقه اى كه بر اين كلمه نوشته است راى و نظر جفرى را به دلايل زبانشناختى رد كـرده است و اين واژه را مركب از برز + اخو كه جزء اولش به معناى بلند و رفيع و جزء دومش از ريشه آهو به معناى هستى است. لذا برزخ مجموعا به معناى هستى برتر است در مقابل دوزخ كه به معناى هستى بد مى باشد، و بهشت به معناى هستى برين ( واژه هاى دخيل، ص 36 ).

7 ) برهان 

[ 8 بار در قرآن به كار رفده است، از جمله در نساء، 174 ].

ادى شير برهان را كه به معناى حجت و دليل است، معرب كلمه پروهان فارسى ( روشن و آشكار و معروف ) مى داند. ( الالفاظ الفارسية المعربة، ص 21 ). اما آرتور جفرى مى نويسد اين امر تا حدى بعيد مى نمايد. ( واژه هاى دخيل، ص 140 ) و به پيروى از نولد كه آن را متخذ از اصل حبشى برهان مى داند ( به معناى روشن و روشنايى ). دكـتر فريدون بدره اى در تعليقه اى كه بر اين كلمه نوشته شده است، مى نويسد كه معلوم نيست قول نولدكه بر قول ادى شير ترجيح داشته باشد. ( واژه هاى دخيل، ص 37 ).

پاره اي انگيزه ها و زمينه هاي اعتقادي موجب گرديده كه عده اي از محققان و صاحبنظران در عرصه علوم قرآني، خصوصا قدما، پا را از گليم تعصب دراز كرده و در اين وادي، موضعي جزمانه اخذ نموده و گفته اند در قرآن حتي يك كلمه غير عربي نمي توان يافت و بدينسان مساله اي را كه امروزه كاملا علمي مي نمايد به چوب غير قابل تحقيق بودن مي رانند

.

8 ) تنور

[ 2 بار در قرآن به كار رفته است، از جمله: هود، 40 ].

جواليقى آن را فارسى معرب مى داند ( المعرب، ص 84 ) سيوطى هم مى نويسد كه جواليقى و ثعالبى [ در فقه اللغة، ص 316 ] برآنند كه فارسى معرب است ( اتقان، 2/131؛ المهذب، ص 50 ). ادى شير چنين مدخلى در كتابش ندارد. آرتـور جـفـرى از قول مزهر سيوطى و معرب جواليقى برمى آورد كه اصمعى و ابن دريد هم آن را فارسى معرب مى دانسته اند. و بـر آن اسـت كـه اين كلمه هم در زبانهاى سامى ( آرامى و اكدى و غيره ) سابقه دارد، و هم در زبانهاى ايرانى ( از جمله اوستايى ). (3)

                                                                                                                        سايت تبيان

                                                                                                                       

پي نوشت ها:

1- سيوطي، جلال الدين، المهذب

2- خرمشاهي، بهاءالدين، قرآن پژوهي

3- همان

 

 
استفتائات قرآني از آيت الله فاضل لنكراني چاپ ارسال به دوست

استفتائات قرآني از آيت الله فاضل لنكراني

سـوال: در شنيدن صداى قرآن زن نامحرم با صـوت, آيا بلوغ يا عدم بلـوغ نامحرم در حكم تاثير دارد يا نه؟

جواب : گـوش دادن به صداى زن نامحرم چنانچه با ريبه و قصـد التذاذ جنسـى نباشـد,اشكـالـى نـدارد و فـرقـى بيـن بالغ و غيـر بـالغ نيست


سـوال: اگر زنـى بـوسيله خوردن قرص از حيض خـود جلـوگيرى نمايـد, آيا مـى تـوانـد بـا آن حـال قـرآن بخـوانـد يـا خيـر؟

جواب : بلى مى تواند.



سـوال: آيا زن در ايام استحاضه مـى تـواند قرآن تلاوت نمايد و ميزان آن چقدر است؟

جواب : بلى مى تواند و محدوديتى ندارد و لكـن اگر مى خواهد سوره هايى كه سجـده واجب دارد بخـوانـد بايد غسلهاى واجب بر استحاضه را انجام دهـد.



سـوال: زن نـاشزه اگـر قـرآن تلاوت نمـايـد, تلاوت او چه صـورتـى دارد؟

جواب : تلاوت او علـى اى حـال خـوب و مستحب است.



سـوال: يا زن مى تـواند در موقع اجراء عقد نكاح با شوهر شرط كند كه در امـر تـدريـس كمـاكـان ادامه بـدهـد و در جلسـات مختلف شـركت كنـد يا نه؟

جواب : مانعى ندارد.



سوال: آيا زوج مى تـواند مهريه همسر خـود را آموزش تلاوت قرآن قرار دهد و در صـورت مشيت بـودن, اگر مرد تلاش خـود را انجام داد ولى زن به جهت كند ذهـن بـودن يـا كمبـود استعداد, نتـوانست يـاد بگيـــرد, وظيفه زوج چيست؟

جواب : بلى مى تـواند مهريه را آموزش قرآن قرار دهد و در فرض سـوال
بهر مقدار كه ياد گرفته ولو چند سـوره كـوچك باشد كفايت مى كند, در صـورتى كه بيشتر از آن امكان نداشته باشد.



سـوال: زنى در حال تلاوت قرآن است و از طرفى شوهر تقاضاى مقاربت دارد, آيا بـر زن لازم است تلاوت را تـرك كرده و تقاضاى همسـر را اجابت نمايـد يا خير؟

جواب : بلى لازم است.



سوال: آيا مرد مى تـواند مهريه همسر خـود را فقط يك جلد كلام الله مجيد قرار دهد؟

جواب : بلى مـى تـواند, ولـى مقـدار قيمت و ارزش آن را مشخص نمايد.



سـوال: شنيدن صداى قرآن زن نامحرمى كه مرد او را نمى شناسد و قصد ريبه ندارد جايز است يا خير؟

جواب : شنيدن و گـوش دادن در صـورتى كه ريبه و به قصد التذاذ جنسى نباشد, مانعى ندارد.



_____________
پى نوشت :1 ـ كتاب حريم نور, ص 16 .

 
استفتائات قرآني از آيت الله خامنه اي مدظله العالي چاپ ارسال به دوست

استفتائات قرآني از آيت الله خامنه اي مدظله العالي



سوال 128 : كسى كه دائما شك در وضويـش دارد, چگونه مى تـواند به مسجـد برود و قرآن بخـواند و يا بزيارت قبـور معصـوميـن عليهم السلام مشرف شود؟

جـواب: شك در بقاى طهارت بعد از وضـو اعتبار ندارد ايـن شخص تا يقيـن به شكسته شـدن وضـويـش پيدا نكند مـى تـوانـد نماز و قرآن بخواند.



سوال 151 : حكـم مـس ضمايرى كه به سـوى ذات بارى برگشت دارنـد, مثل ضميـر جمله (( بسمه تعالى )) چيست؟

جـواب : ضميـر حكـم لفظ جلاله را نـدارد.



سوال 152 : در نوشتـن اسم جلاله معروف شده كه به جاى (( الله )) (( ا... )) و (( اله )) مى نـويسند, حكـم كسانى كه ايـن دو كلمه را (( الف و اله )) را بـدون وضـو مـس نمـايند, چيست؟

جواب : همزه و نقاط, حكـم لفظ جلاله را ندارد, بخلاف كلمه ( اله ) كه همان حكم را دارد.



سـوال 153 : در محل كارم در مـراسلاتشـان كلمه (( الله )) را به (( ا... )) تبـديل مـى كنند آيا اين كار شـرعا جايز است؟

جواب : شرعا مانعى ندارد.



سوال154 : آيا جايز است به مجرد احتمال لمـس افراد بى وضو اسـم جلاله ((الله )) را از نـوشتـن آن خـوددارى شـود و يا بصـورت (ا...) نوشته شود؟

جواب : مانع ندارد.



سـوال 155 : نابينايان براى خـوانـدن از خط بـرجسته بنام خط (( بريل )) كه با لمـس انگشتان خـوانده مى شـود, استمـداد مـى گيرند مـى دانيـم كه ايـن خط از نقاط ششگانه تشكيل شـده است, لطفـا به سـوال زير جـواب مرحمت فرمائيـد : آيا بر نابينايان لازم است در مـوقع فراگيرى قرائت قرآن و در وقت لمـس اسامـى طاهره كه با خط بـرجسته نـوشته شـده, وضـو داشته بـاشند؟

جـواب : نقاط برجسته كه علامتند براى حروف اصلى حكـم حروف اصلـى را ندارند و دست زدن به آنها ـ در مـواردى كه بعنوان علامت حروف قـرآن كـريـم و اسماء طـاهـره استفاده مـى شـود ـ نياز به طهارت ندارد ؟



سـوال 156 : حكـم افرادى كه وضـو ندارنـد و اسامـى اشخاص مثل (( عبـدالله )) و حبيب الله را لمـس مـى كند, چيست؟

جـواب : براى كسانى كه وضو ندارند مـس لفظ جلاله جايز نيست گرچه جزئى از اسم مركب باشد.



سـوال 157 : آيا بـراى زن حايض جايز است گـردن بنـدى را بگـردن داشته باشد كه اسـم مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر آن نقش شده است؟

جـواب : آويختـن آن بگردن اشكال ندارد, بشرطى كه اسـم مبارك با بدن تماس نداشته باشد.



سـوال 158 : آيا حرمت دست زدن به كتابت قرآن مجيد براى شخص بـى وضـو, مختص به مصحف شـريف است, يـا شـامل كتـابها و لـوحه هـا ( تـابلـوهـا ) و ديـوارهـا نيز مـى گـردد؟

جـواب : حرمت اختصاص به مصحف شريف نـدارد, بلكه عمـوميت دارد و تمامـى كلمات و آيات قرآنـى را هر چنـد در كتاب, جريـده, مجله, تـابلـو, يـا نقـش ديـوار بـاشـد, شـامل مـى شود.



سـوال 159 : خانواده مـوقع خـوردن برنج براى تبرك ظرفى را بكار مى برند كه آيات قرآنى, مثل آيه الكرسـى روى آن نـوشته شده است, آيا اين كار اشكال دارد؟

جـواب : اشكال ندارد, ولى شخص بى وضـو نبايد آيات قرآن را لمـس نمايد.



سوال 160 : كسانى كه بـوسيله ماشيـن تايپ تحرير, اسماء جلاله يا آيات قرآنى, و يا اسامى معصـوميـن را مـى نـويسند, آيا واجب است وضو داشته باشند؟

جواب : ايـن كار مشروط به طهارت نيست, ولى نوشته را نبايد بدون وضو لمس نمود.



سـوال 161 :آيا لمـس كردن آرم جمهورى اسلامـى ايران كه روى نامه ها و تكت ( بليط ) اتوبـوس ها و سرويـس هاى عمومى نقـش شده است, حرام است؟

جـواب : اگر از نگاه عرف اسـم جلاله خـوانده شده و برداشت شـود, دست زدن به آن, بدون طهارت, حرام است, و در غير اينصـورت اشكال ندارد.



سـوال 162 : آيا آرم جمهورى اسلامـى ايـران, از اسماء جلاله بحساب مـىآيد يا نه؟ و چاپ آن بر سر برگ اوراق ادارى و استفاده از آن در مكـاتبـات و غيـره چه حكمـى دارد؟

جـواب : كتـابت و چاپ لفظ جلاله, و آرم جمهورى اسلامـى ايـران, در مكاتبـات اشكـال نـدارد, بنابـر احتياط آرم جمهورى اسلامـى همان احكام لفظ جلاله را دارد.



سـوال 163 : قسمت بـالاى بـرخـى از اوراق رسمـى دوائر, بــا آرم جمهورى اسلامى ايران زينت داده مى شـود, و نيز بعضـى شفاخانه ها ( بيمارستـان هـا ) و درمـانگـاهها بالاى ارواق شـان عبـارت ( هـو الشافـى )را مى نـويسند,اگر ايـن اوراق بعد از رفع نيازآلـوده بخـون شـود و يـا به گـوشه پـرتـاب گـردد, حكمش چيست؟

جـواب : تزئيـن اوراق مكـاتبـات به لفظ جلاله و آنچه در حكـم آن است, اشكالـى نـدارد, آنچه واجب است اجتناب از هتك و نجـس كردن آنست.



سـوال 164 : استفـاده از تكت پست ( تمبـر ) كه بـر روى آن آيات قرآنى چاپ شـده, و يا چاپ لفظ جلاله و اسماء الله و آيات قرآنـى و يا چـاپ آرم مـوسسات, كه مشتمل بـر آيات قـرآن كـريـم است در روزنامه ها و مجلات و نشرياتى كه همه روزه منتشر مى شـوند چه حكمى دارد؟

جـواب : طبع و نشر آيات قرآنى و اسماء جلاله و امثال آن اشكالـى ندارد, ولكـن بر كسـى كه بدستـش مـى رسد, واجب است, رعايت احكام شرعى آن را داشته, از هتك و تنجيـس, و لمـس كردن آن, بدون وضـو اجتناب كند.



سـوال 165 : در بعضـى روزنـامه هـا اسـم جلاله يا آيـات قـرآن را مـى نـويسنـد, آيا پيچـانـدن غذا بـا آن, يا نشستـن بـر آن و يا استفاده از آن بجاى سفره, و يا انداختـن آن در زباله جايز است؟ با تـوجه به اينكه خلاصـى از آن در غير ايـن مـوارد دشـوار است؟

جواب : بهره بردارى از ايـن گونه روزنامه ها, بگونه اى كه عرف آن را هتك, بـراى آن چيزهاى كه حـرام است هتك آن, مثل لفظ جلاله, و آيات نـوشته شده بر آن, ندانسته, و در معرض تنجيـس نباشد, مانع ندارد.



سوال 166 : انداختـن تكت هاى پستى ( تمبر ) كه محتـوى اسـم جلاله است, درآشغال دانى چه حكمـى دارد؟ و آيا لمـس آن بدون وضـو صحيح است؟

جواب : دست زدن به نوشته لفظ جلاله بدون وضو يا نجـس كردن آن يا انداختـن آن در اماكنـى كه مـوجب هتك و اهانت گردد, جايز نيست


سوال 167 : آيا لمـس كردن كلماتى كه در انگشترها نقـش شده است, جايز است؟

جواب : اگر از كلماتـى باشـد كه شـرط جـواز مـس آن, طهارت است, بـدون طهارت, دست زدن به آن جايزنيست.



سـوال 168 : آيا براى دكان داران و مغازه داران جايز است كه آنچه را كه مـى فـروشنـد بـا روزنامه بپـوشاننـد در حـاليكه به يقيـن مى دانيـم, در روزنامه ها اسـم جلاله وجود دارد, و آيا دست زدن به آن بدون وضو جايز است؟

جـواب : پـوشاندن اشياى فروشـى, با روزنامه ها, اگر هتك به اسـم خـدا و آيات قرآن و اسامـى ائمه عليهم السلام بحساب نيايد, اشكال ندارد, ولكـن براى شخص بى وضو, در صورتى كه از بـودن اسـم جلاله مطلع است, دست زدن به آن جايز نيست.



سـوال 169 : درج كردن اسامـى انبياء عليهم السلام و آيات قـرآن, در روزنـامه هـا, چه حكمـى دارد؟ بـا ايـن احتمـال كه ممكــن است روزنامه به آتـش انـداخته شـود, و يا زير دست و پا واقع گـردد؟

جـواب : نـوشتـن آيات قرآنى و اسامـى معصـوميـن عليهم السلام در روزنامه ها و مجلات و غيـر آن مانع شـرعى نـدارد, ولـى اجتناب از هتك و نجـس كـرد و لمـس آن بـدون وضو واجب است.



سـوال 170 : انـداختـن چيزى كه مشتمل بـر اسماء الله باشـد, در جـوىها و نهرهـا چه حكمـى دارد؟ و آيـا ايـن عمل اهـانت شمـرده مى شود؟.

جـواب : اگـر انـداختـن آنها در انهار و جـويبارها از نگاه عرف اهانت نباشد, مانع ندارد.



سـوال 171 : اوراق امتحانـى كه بعد از تصحيح در زباله انـداخته مى شوند و يا آتـش زده مى شوند,آيا شرط است اطمينان حاصل شـود كه اسماء الله و اسامى معصـوميـن عليهماالسلام در آنها نباشد؟ و آيا انـداختـن اوراق سفيـد اسـراف شمـرده ميشـود يـا خيـر؟

جواب : تفحص ( جستجو ) واجب نيست, اگر احراز نشـود وجـود اسماء جلاله در ورقه, انـداختـن آن در زبـاله, اشكـال نـدارد, و امــا اوراقـى كه در يك طرف آن نشوته مـى شـود و امكان بهره بردارى از آنها وجـود داشته باشـد و يا در صنعت كارتـن سازى از آن مـى شـود استفاده كرد, چـون در دور انداختـن و سـوزاندن آن شبهه اسراف و تبذيـر وجـوددارد, خـالـى از اشكال نيست.



سـوال 172 : اسامـى مبـاركه كه احتـرامـش واجب و دست زدن به آن بدون وضو حرام است كدامند؟

جـواب : مـس اسماء ذات بارى و اسماء صفات خاصه الهى, بدون وضـو جايز نيست, بنابـر احتياط, اسامـى انبياى عظام و ائمه معصـوميـن عليهم السلام داخل در حكـم اسمـاء الله است.



سـوال 173 : القاب و اسامى ائمه معصـوميـن و انبياء عليهم السلام چه حكمى دارد؟

جـواب : بنـابـر احتيـاط, مـس آن بـدون وضـو, جايز نيست



سوال 174 : پيـش ما در سفارت, از زمان تاسيس آن مقدار زيادى از جرايد متنوعى كه از طرف مـوسسات داخلى فرستاده شده, جمع گرديده است و چون اغلب صفحات آن محتـوى اسماء الله و مشابه آن مى باشد, در جهت حل مشكل حفـاظت آن, مـا را راهنمـائى فـرمـائيد.

جواب : دفـن آن در زمين, يا گذاشتـن آن در صحرا, اگر هتك بحساب نيايد, مانعى ندارد.



سوال 175 : روش هاى شرعى محـو كردن اسماء مبارك و آيات قرآن در مـوقع نياز چيست؟ سـوزانـدن اوراقـى كه در آن اسـم جلاله, و آيات قرآنى, نـوشته شده باشد, در مـوقع ضرورت, از باب حفظ اسرار, چه حكم دارد؟.

جواب : دفـن كردن و يا تبديل نمودن كاغذ آن به خمير بـوسيله آب اشكال ندارد, ولى سـوزاندن آن اشكال دارد, و در صـورتـى كه هتك شـود, جـايز نيست, مگـر در آن مـوقعى كه ضـرورت اقتضاء كنـد, و بـريـدن آيات قـرآنـى و اسماء مبارك هـم امكان نـداشته بـاشـد.



سـوال 176 : بريـدن اسماء مباركه و آيات قرآنـى به انـدازه هاى بسيار زياد بصـورتى كه حتـى دو حرف آن بهم متصل نمانـده و قابل خواندن نباشد, چه حكـم دارد؟ و آيا در محو كردن اسماء مباركه و آيات قرآن و اسقاط حكم شان تغيير دادن صـورت خطـى آن, با كـم و زياد كردن حروف, كافى است؟

جـواب : بريدن, اگرموجب محو كتابت لفظ جلاله وآيات قرآنى نگردد, كافـى نيست همچنان كه, تغيير صـورت خطـى آن سبب زوال حكـم شرعى حروفى كه به قصد نوشتـن لفظ جلاله بكار رفته, نمى شـود, بلى بعيد به نظر نمى رسد, در تغيير صورت حروف حكـم امحاء بر آن جارى شود, هـر چنـد احتيـاط در اجتنـاب از آنست.



سوال 219 : كسى كه فاقد آب است و يا استعمال آب برايـش ضرر دارد, اگر ـ بدل از غسل جنابت ـ تيمـم نمـود آيا براى او داخل شدن در مسجـد و نماز جمـاعت جـايز است؟ خـوانـدن قـرآن چه حكمـى دارد؟

جواب : تا زمانيكه عذر مجـوز تيمم برداشته نشده, و يا تيمـم او باطل نشده باشـد, انجام تمام اعمال مشروط بطهارت بـرايـش, جايز است.



سـوال 224 : حكـم كسى كه غسل جنابت را در نماز صبح انجام نداده و تيمـم مى كند به اعتقاد اينكه اگر غسل كند مريض مـى شـود چيست؟

جـواب : اگر به اعتقاد او غسل بـرايـش ضرر دارد, تيمـم اشكالـى ندارد و نماز با آن صحيح است.



سـوال 287 : از آنجايى كه استفاده از قلـم مـو در نقاشى و نقشه كشى معمول است, و انواع خـوب و مرغوب آن از كشـورهاى غير اسلامى وارد مى شود و غالبا از موى خنزيز ساخته مى شـود, و در دست همگان قـرار مـى گيرد, بخصـوص در مراكز تبليغى و فـرهنگـى, حكـم شـرعى استفاده از ايـن نوع قلم موها چيست؟ و ثانيا اينكه حكـم نوشتـن آيـات قـرآن و احـاديث شـريف بـا آن چگونه است؟

جواب : موى خنزير نجـس است, و استفاده از آن در امورى كه طهارت در آن شرعا معتبـر است, جايز نيست اما به كارگيرى آن در امـورى كه مشروط به طهارت نيست اشكال ندارد, مـويـى ( كه در ساخت قلـم مو بكار مـى رود ) كه معلـوم نباشد از مـوى خنزير ساخته شـده يا نه, به كارگيرى آن حتـى در امـورى مشروط به طهارت اشكال ندارد.



سـوال 411 : تا چه وقت جايز است از لـودسپيكر ( بلنـدگـو ) هاى مـوجـود در مساجد كه صـداى آن از بيـرون مسجـد شنيـده مـى شـود, استفاده بعمل آيـد ؟ پخـش سرودهاى انقلابـى و قرآن كريـم قبل از اذان چه حكمى دارد؟.

جـواب : در اوقاتى كه براى همسايگان و باشندگان محله باعث آزار و اذيت نباشد اگر براى چند دقيقه قبل از اذان قرائت قرآن كريـم پخش شود, اشكالى ندارد



سـوال 418 : آيا برايـم جايز است كه وصيت كنم بعد از مردنـم در مسجـد محله كه در آن سعى بسيـارى را مبذول داشته ام دفـن شـوم ؟ چـون دوست دارم كه در آن مسجد چه در داخل مسجد و چه در صحـن آن دفن شوم.

جـواب : اگر در وقت جارى كـردن صيغه وقف, دفـن مرده ها استثناء نشده باشد, دفـن مرده در آن جايز نيست و وصيت شما در ايـن مورد اعتبار ندارد.



سوال 473 : با ملاحظه نظر حضـرت امام قـدس سـره در تفسيـر سـوره مباركه حمد در ارجحيت لفظ (( ملك )) بر مالك, در مـوقع خـواندن ايـن سوره مباركه در نمازهاى واجب و غير واجب, آيا صحيح است به دو طريقه قرائت شود؟.

جـواب : احتيـاط در ايـن مـورد اشكـال نـدارد .



سوال 479 : بنابـر راى بعضـى از مفسـريـن, تعدادى از سـوره هاى قرآن كريـم مثل سوره فيل و قريـش و انشراح و ضحى, سـوره واحد و كامل شمرده نمى شـود آنان مى گويند : كسى كه يكى از ايـن سـوره ها مثل سوره فيل را در نماز مى خـواند بر او به صورت حتمى واجب است كه بعد از آن, سـوره قـريـش را بخـوانـد و همچنان در رابطه بـا سـوره هاى انشراح و ضحى كه بايد با هـم خـواند شود پـس اگر شخصى سوره فيل يا سوره انشراح را به تنهائى در نمازش بخـواند و جاهل به مسئله بـاشـد وظيفه اش چه خـواهـد بـود؟.

جـواب : در صورتى كه جاهل به مسئله بـوده است نمازهاى گذشته او كه در آن اكتفاء به خـواندن يكـى از سـوره هاى فيل و ايلاف و يا سـوره هـاى ضحـى و انشـراح مـى كـرده, محكـوم به صحت است .



سـوال 484 : آيا در نمـاز واجب است بعد از حمـد يك سـوره كـامل خـوانده شـود؟ يا تلاوت مقدارى از قرآن كريـم كافيست ؟ و در فرض اول آيا بعد از قرائت سـوره جايز است آيات قرآنى خـوانده شود؟.

جـواب : در نمازهاى واجب يـوميه قرائت آياتـى از قرآن كريـم از سوره كامل مجزى نيست, ولكـن قرائت بعض آيات پـس از قرائت سـوره كـامل به عنـوان قـرآن اشكـالـى ندارد.



سـوال 509 : در صورتى كه قارى حاضر نباشد و آيات سجده از راديو و ضبط صـوت شنيـده شـود تكليف شــرعى چيست؟.

جـواب : شنيـدن آيـات سجـده از نـوار فيته ( ضبط ) مـوجب سجـده نميگردد, و اما در وقت شنيدن آن از راديـو يا بلندگـو به صـورت پخـش مستقيـم و زنـده, بنـابـر احتيـاط سجـده واجب است .



سـوال 602 :وظيفه شـرعى شخصـى ـ بخصـوص مـدرس قـرآن كريـم ـ كه مى بيند امام جماعت از لحاظ قـواعد تجـويد دچار اشتباه مـى گردد, چيست؟ در حـالـى كه ايـن شخص در معرض تهمت زيـــادى به سبب عدم مشـاركت در جمـاعت قـرار گرفته است.

جـواب: اگر قرائت امام جماعت در نظر ماموم صحيح نباشد و نتيجه آن درست نبودن نماز وى از ديد ماءمـوم باشد, اقتـداء بـوى جايز نيست ولكـن ممانعتـى از مشاركت شكلـى (ظاهرى) بخاطـر غرض عقلائى وجود ندارد.



توجه : استفتائات مـذكور دراجـوبه الاستفتائات ج 1 مى باشد.

 
مثل هاى زيباى قرآن(11) چاپ ارسال به دوست

مردمان كور، كر و لال

آيه الله جعفر سبحانى

خداوند رسول گرامى را از نظر دلسوزى; به چوپان گله, و نافهمى و بى شعورى مشركان را به نافهمى حيوانات تشبيه مى كند و آنان را افرادى كور و كر و لال معرفى مى نمايد.

ادامه مطلب...
 
غم و شادی چاپ ارسال به دوست

 

غم و شادی

خدای آسمان آدمیان را دلشاد خواسته یا اندوهگین؟

قرآن مجید، سخن قوم موسی به قارون را نقل می‌كند كه گفتند: «لاتَفرَح اِنَّ اللّه لایُحِبُّ الفَرحین؛ ای قارون! فرحناك مباش كه خدای سرخوشان را دوست ندارد».

(سورهٔ قصص، آیهٔ 76)

و در جای دیگری، شهیدان گلگون كفن را به نعمت فرح سرافراز می‌داند: «فَرحینَ بِما آتاهُمُ اللّه مِن فَضلِهِ». (سورهٔ آل‌عمران، آیهٔ 70)

تكلیف چیست؟ باید سرخوش و فرحناك بود یا غمگین و افسرده، شاید راه حل را بتوانیم در تقسیم فرح به: فرح عاقلان و فرح واصلان بجوییم.

كوران و كران، عالم پر راز و رمز را نمی‌بینند، توبرتویی حیرت آور و دهشت‌ناك عالم را نمی‌فهمند، سرگشتگی ژرف اندیشان، ایشان را به اندیشه وا نمی‌دارد و در زندگی اجتماعی خود دردها و رنج‌ها و محدودیت‌های بنی‌آدم آزارشان نمی‌دهد.

آدم در این زمین به تبعید آمد و ما زادگان تبعیدی زمینیم. در این تبعیدگاه، عداوت و دشمنی از مشخصه‌ها و علایم گریز ناپذیر آن است: «و ألقَینا بَیَنهُمُ العَداَوةَ وَالبَغضَاء اِلی یَوم القِیامَة». (سورهٔ مائده، آیهٔ 64) فرشتگان هم می‌دانستند كه آدمی زاده در زمین خون می‌ریزد و تباهی می‌آفریند. آنكه این‌همه را می‌داند و می‌بیند و اندیشناك نمی‌شود، آدمی نیست.

نه اشك روانی نه رخ زردی         اللّه الله تو چه بی دردی

ارزش آدمی به دردمندی اوست.

هر كه او هشیارتر پر دردتر        هر كه او بیدارتر رخ زردتر

فرح غافلان؛ یعنی چشم پوشی از حقیقت و در ساحل فرودین ماندن و در گرداب دریای حقیقت فرو نرفتن.

امّا فرح دیگری هم هست. فرح واصلان، آنان كه در لجّه دریای غم  فرو رفته‌اند و لؤلؤ ظفر بر آورده‌اند. آنان كه راه پر غبار سلوك انسانی را طی كرده‌اند و به نور بی ظلمت و صفای بی غبار رسیده‌اند.

بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش      كه به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

فرح آن فرخ‌پی سالكانی است كه راه دشوار دیدار یار را طی كرده‌اند: «یا اَیُّهَا الاِنسان اِنَّكَ كادِح الی رَبِّكَ كَدحاً فَمُلاقیه». (سورهٔ انشقاق، آیهٔ 6) و به قلّه شكوهمند وصال رسیدند. اینان دریای غم را پی سپرده‌اند و بر ساحل فرازین آرمیده‌اند. اینان سرخوشان بزم وصالند. در عالم جز روی دلبر نمی‌بینند و در روی او جز به سر خوشی نمی‌نگرند. آری؛ غایت دین داری شادی است؛ اما نه شادی بی دردان خواب آلوده؛ بلكه شادی عاشقان آرام یافته در جوار دلبر.

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست       عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

در نگاه چنین افرادی زندگی زیباست؛ زیرا همهٔ جهان جلوهٔ دلبر ماست، در هر فراز و نشیبی خال رو و خم زلفش را می‌بینند و با هر گرم و سردی مهر و مهتر او  را می‌چشند.

به بوی زف و رخش می‌روند و می‌آیند          صبا به غالیه سائی و گل به جلوه گری

این شاد دلی و شادكامی، هرگز به طغیان راه نمی‌برد؛ چرا كه شادی غافلان از میدان بندگی گریختن است و شادی واصلان بر بساط قرب حق نشستن و در ریسمان نجات الهی آویختن.

شادان واصل، خادمان خلق‌اند؛ نه تنها در آدمیان با چشم ادب و علاقه می‌نگرند كه طبیعت بی جان هم مرهون نگاه پر مهر ایشان است.

گویند: پیامبر خدا در كنار اُحُد می‌فرمود: كوهی است كه ما را دوست دارد و دوستش داریم.

كوه یحیی را سلامی می‌دهـد          سنگ موسی را پیامی می‌دهد

ماه احمد را اشارت‌بیـن شـود          آتـش ابراهیـم را نسـرین شود

شادان واصل نیز دردها به دل دارند و دغدغه‌ها در جان. روزگار ایشان بر یك منوال نیست و دل ایشان بر یك حال.

اگر صوفی به یك حالت بماندی         سرو دست از دو عالم بر فشاندی

گاه برق وصال در دلشان شعله می‌كشد و گاه یاد زوال و خاطره فراق خاطرشان را بر می‌آشوبد.

بگفت احوال ما برق جهان است           دمی پیدا و دیگر دم نهان است

اینان لب خندان و دل خونین را با هم دارند و وصال، آتش طلب را در ایشان نمیرانده است. هم بر آستانهٔ یار بوسه می‌زنند و هم در آرزوی دیدار می‌گریند. اولئك اولیاء اللّه حقّا، آه آه شوقاً الی رؤیتهم.

منبع : مجله بشارت  / نشريه قرآني ويژه جوانان

 
دانستنیهای قرآن (1) چاپ ارسال به دوست

دانستنیهای قرآن (1)

 

تعداد جزء قرآن

آیا مى دانید که : قرآن کریم داراى سى جزء است ، که هر جزء با جزء دیگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد که حضرت رسول(ص)(3) یا جانشینان ایشان این تقسیم را، براى آن‏که قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام داده‏اند. در مصحف رسمى امروز جهان اسلام، یعنى در مصحف مدینه، به کتابت عثمان طه، هر جزء درست در بیست صفحه پانزده سطرى کتابت شده است.

 


تعداد حزب قرآن

آیا مى دانید که : هر جزء از اجزاى سى‏گانه قرآن، چهار یا دو حزب و کل قرآن 120 یا شصت حزب است. شاید این تقسیم‏بندى نیز براى تسهیل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.



تعداد آیات قرآن
آیا مى دانید که : تعداد آیات قرآن بر طبق اصح روایات 6236 فقره است.

 

 

تعداد کلمات قرآن
آیا مى دانید که : تعداد کلمات قرآن 77807 فقره است.

 


کلمه جلاله (اللَّه)

آیا مى دانید که : کلمه جلاله (اللَّه) در قرآن کریم 2699 بار به‏کار رفته است.



حامدات
آیا مى دانید که : حامدات پنج سوره است که با الحمدللَّه آغاز مى‏شود که از این قرارند:

1.سوره فاتحه.

2. سوره انعام.

 3. کهف.

 4. سبأ.

5. فاطر.

 

 

مسبّحات قرآن
آیا مى دانید که : مسبّحات عبارتنداز :

 اِسراء

 حدید

حشر

صف

جمعه

تغابن

اعلى.

 

 

پیشینهء تفسیر قرآن

آیا مى دانید که : پیشینهء تفسیر قرآن به زمان رسول اکرم (ص ) بر مى گردد زمانیکه آن حضرت در پاسخ به پرسشهاى صحابه از آیات قرآن , آیات را تفسیر مى فرمود.

 

منابع تفسیر

آیا مى دانید که : منابع مهم تفسیر نقلى از نگاه شیعه عبارتنداز: قرآن , روایات پیامبر (ص ) و ائمه معصومین (ع )و از نظر اهل سنت این منابع عبارتنداز: قرآن , روایات پیامبر(ص )و صحابه .

 

اولین نمونه تفسیر

آیا مى دانید که : اولین نمونه هاى تفسیر علمى در تفاسیر شیعه به تفسیر تبیان شیخ طوسى متوفى (460 برمى گردد.

 

تفاسیر مهم

آیا مى دانید که : تفاسیرِ المیزان , الفرقان , الکاشف , البصائر, نوین , نمونه , من هدى القرآن , پرتوى از قرآن و...از تفاسیر مهم علمى قرن 14هستند.

 

 

 

 

آیا مى دانید که : علامه طباطبائى , صاحب تفسیر ارزشمند المیزان , معتقد است که نزول دفعى قرآن بر قلب پیامبر (ص ) بوده است .

 

آیا مى دانید که : تا اواخر قرن چهارم خطاطان , قرآن را به خط کوفى مى نگاشتند و در اوایل قرن پنجم هجرى خط زیباى نسخ جاى خط کوفى را گرفت .

 

آیا مى دانید که : از ابوالاسودئلى , یحیى بن یعمر و نصر بن عاصم بعنوان نقطه و اعراب گذاران قرآن نام برده مى شود .

 

آیا مى دانید که : بسیارى از آیات بر اثر وجود زمینه ها و شرایط خاص , وقوع حوادث و یا بدنبال سؤال مردم نازل شده اند که آنها سبب یا شأن نزول آیه خوانده مى شوند.

 

آیا مى دانید که : تفاسیر عیاشى , على بن ابراهیم قمى , فرات کوفى از اولین نمونه تفاسیر نگاشته شده هستند .

 

 
تاويل در قرآن كريم چاپ ارسال به دوست

تاويل در قرآن كريم

 

قرآن مجيد داراى تاويل و تنزيل ميباشد

لفظ «تاويل قرآن‏» در قرآن مجيد در سه آيه آمده است:

1-آيه محكم و متشابه كه سابقا نقل شد «فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله‏» (1) ترجمه آيه گذشت) .

2-آيه كريمه: «و لقد جئناهم بكتاب فصلناه على علم هدى و رحمة لقوم يؤمنون هل ينظرون الا تاويله يوم ياتى تاويله يقول الذين نسوه من قبل قد جائت رسول ربنا بالحق‏» (2) سوگند ميخورم براى ايشان كتابى آورديم كه آنرا روى علم تفصيل داديم در حاليكه هدايت و رحمت است‏براى جمعى كه ايمان ميآورند، اينان نگران نيستند مگر تاويل آنرا روزى كه تاويلش ميآيد (روز قيامت) كسانيكه بيشتر آنرا فراموش كرده بودند ميگويند-اعتراف ميكنند-كه فرستادگان خداى-در دنيا-بسوى ما بحق آمده بوده‏اند) .

3-آيه كريمه: «و ما كان هذا القرآن ان يفترى-تا آنجا كه ميفرمايد-بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما ياتيهم تاويله كذلك كذب الذين من قبلهم فانظر كيف كان عاقبة الظالمين‏» (3) ترجمه:اين قرآن افترا نبود-تا آنجا كه ميفرمايد-بلكه اينان تكذيب كردند چيزى را كه بعلمش احاطه نداشتند در حاليكه هنوز تاويل آن براى آنان نيامده-براى ايشان مشهود نشده-بهمين نحو كسانيكه پيش از اينان بودند تكذيب نمودند پس نگاه كن كه سرانجام ستمكاران چگونه بود) .

و بهر حال «تاويل‏» از كلمه «اول‏» بمعنى رجوع است و مراد از «تاويل‏» آن چيزى است كه آيه بسوى آن برميگردد و مراد از تنزيل در مقابل تاويل معنى روشن و تحت اللفظ آيه ميباشد.

- معنى تاويل پيش مفسرين و علماء

در معنى تاويل اختلاف شديد دارند و باتتبع اقوال در تاويل ممكن است‏به بيشتر از ده قول برخورد ولى آنچه مشهورتر از همه اقوال ميباشد دو قول است:

1-قول قدماء كه تاويل را با تفسير-محصل معنى كلام-مرادف ميگرفتند و بنابراين همه آيات قرآنى تاويل دارند لكن بمقتضاى آيه «و ما يعلم تاويله الا الله‏» تاويل متشابهات را بالخصوص كسى جز خداى نميداند.

و ازين روى جمعى از قدماء گفته‏اند كه آيات متشابهه قرآن همانند حروف مقطعه اوايل سور ميباشد زيرا در قرآن مجيد آيه‏اى كه معنى محصل آن براى همه مردم مجهول باشد جز حروف مقطعه نامبرده وجود ندارد.ولى ما در فصلهاى گذشته بطلان اين تشخيص را روشن ساختيم.

و بهر حال نظر باينكه قرآن مجيد علم بتاويل برخى از آيات را غير ازخدا سلب ميكند و در قرآن مجيد آيه‏اى كه تاويل يعنى محصل معنى آن براى همه مجهول باشد نداريم و حروف مقطعه اوايل سور را نيز متشابه نميشود شناخت، اين قول پيش متاخرين باطل شناخته شده متروك شد.

2-قول متاخرين كه «تاويل‏» معنى خلاف ظاهرى است كه از كلام قصد شود و بنابراين همه آيات قرآنى تاويل ندارند و تنها آيات متشابه است كه داراى تاويل و معنى خلاف ظاهر دارند كه جز خدا كسى را بر آنها احاطه نيست مانند آياتى كه تجسم و آمدن و نشستن و رضا و سخط و تاسف و ساير لوازم ماديت را بخدا نسبت ميدهند و آياتى كه نسبت معصيت‏بفرستادگان خدا و پيغمبران معصوم ميدهند.

اين مذهب باندازه‏اى عملا دائر شده كه فعلا لفظ «تاويل‏» در معنى خلاف ظاهر يك حقيقت ثانيه گشته است و تاويل آيات قرآنى در مخاصمه‏هاى كلامى يعنى صرف كلام از ظاهرش، و حمل آن بر خلاف ظاهر بواسطه دليل بنام تاويل روشى دائر گرديده با اينكه خود اين روش خالى از تناقض نيست. (4)

اين قول نيز با اينكه شهرت بسزائى دارد درست نيست و بآيات قرآنى منطبق نميشود زيرا:

اولا-آيه سوره اعراف «هل ينظرون الا تاويله‏» و آيه سوره يونس «بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما ياتهم تاويله‏» كه در فصل گذشته نقل شدند ظاهرند در اينكه همه قرآن تاويل دارد نه تنها آيات متشابهه چنانكه بناى اين قول بر آنست.

و ثانيا-لازمه اين قول اينست كه آياتى در قرآن مجيد وجود داشته باشد كه مدلول حقيقى آنها مشتبه و براى مردم مجهول باشد و جز خدا كسى بر آنها واقف نباشد و چنين كلامى را كه از رسانيدن معنى مراد گنگ باشدكلام بليغ نميشود شمرد تا چه رسد بكلامى كه با بلاغت‏خود بجهان سخنورى تحدى و اعلام تفوق مينمايد.

و ثالثا-بنابراين قول حجت قرآن تمام نميشود زيرا بموجب احتجاج آيه كريمه «افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» يكى از دلائل اينكه قرآن كلام بشر نيست اين است كه در ميان آيات آن (با اختلاف شديدى كه در ازمنه و شرائط و اوضاع و احوال مقارن نزول دارند) هيچگونه اختلاف معنى و مدلول نيست و هر اختلافى كه بحسب بادى نظر جلوه كند با تدبر در آيات رفع ميشود.

و اگر بنا شود كميت معتنابهى از آيات بنام متشابهات با مسلمات قرآن كه محكماتند اختلاف داشته باشد و رفع اختلاف باين نحو بشود كه بگوئيم ظواهر آنها مراد نيست‏بلكه مراد يك معانى ديگرى است كه جز خدا كسى از آنها واقف نيست، اينگونه ارتفاع اختلاف هرگز دلالت‏بر اينكه قرآن كلام بشر نيست ندارد.

و همچنين اگر رفع اختلاف را باين نحو كنيم كه هر آيه‏اى را كه مضمون آن مخالف و مناقض محكمات و مسلمات قرآن است از ظاهر آن منصرف كرده (باصطلاح اين قول) با تاويل بمعنى خلاف ظاهر حمل كنيم.زيرا بواسطه اين نوع تاويل هر گونه تناقضى را حتى از كلام بشر نيز ميشود رفع نمود.

و رابعا-اصلا دليلى بر اينكه مراد از تاويل در آيه محكم و متشابه معنى خلاف ظاهر است وجود ندارد و در ساير آيات قرآنى كه نام تاويل آورده شده چنين معنائى اراده نشده مثلا در سه جا از قصه يوسف (ع) تعبير خواب «تاويل‏» ناميده شده و بديهى است كه تعبير خواب معنى خلاف ظاهر خواب نيست‏بلكه حقيقتى است‏خارجى عينى كه در خواب‏بصورت مخصوصى ديده ميشود چنانكه (5) يوسف (ع) بخاك افتادن پدر و مادر و برادران را در صورت سجده خورشيد و ماه و ستارگان ديده بود و چنانكه ملك مصر قحطى هفت‏ساله مصر را در شكل هفت گاو لاغر كه هفت گاو چاق و فربه را ميخورند و هفت‏سنبل سبز و فت‏سنبل خشك ديده بود و چنانكه مصاحبان زندان يوسف (ع) ساقى گرى ملك و صلب را در هيئت فشردن خوشه انگور و سر گرفتن طبق نان و خوردن مرغان از آن نان ديده بودند.

و همچنين در قصه (6) موسى و خضر از سوره كهف پس از آنكه خضركشتى را سوراخ ميكند و پس از آن پسرى را ميكشد و پس از آن ديوار كجى را راست ميكند و در هر مرحله موسى (ع) اعتراض مينمايد خضر بمقام جواب آمده حقيقت و منظور اصلى كارهائى را كه بامر خدا انجام داده بود بيان ميكند و آنرا تاويل مينامد و معلوم است‏حقيقت كار و منظور واقعى آن كه بصورت كار ظهور كرده و بمنزله روح كار است، تاويل ناميده شده نه معنى خلاف ظاهر آن.

و همچنين خداى متعال درباره وزن و كيل ميفرمايد: «و اوفوا الكيل اذا كلتم و زنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و احسن تاويلا» (7) ترجمه:وقتيكه كيل ميكنيد كيل را ايفاء كنيد-مكيال را درست پر كنيد-و با ترازوى درست وزن نمائيد اين خوب است و از جهت تاويل بهتر ميباشد) روشن است كه مراد از تاويل كيل و وزن وضع اقتصادى خاصى است كه در بازار داد و ستد در نقل و انتقال حوائج زندگى بوجود ميآيد و «تاويل‏» باين معنى خلاف ظاهر كيل و وزن نيست‏بلكه حقيقتى خارجى و روحى است كه در كالبد كيل و وزن دميده شده و با درستى و نادرستى آنها در آثار خود توانا و ناتوان ميشود.

و همچنين در جاى ديگر ميفرمايد: «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول... ذلك خير و احسن تاويلا» (8) ترجمه:پس اگر در چيزى نزاع داشتيد آنرا بخدا و رسول برگردانيد...اين خوب است و از جهت تاويل بهتر ميباشد) پيدا است كه مراد از «تاويل‏» رد منازعه بخدا و رسول همان پا بر جا بودن وحدت جامعه و استوار بودن پيوند روحى در جامعه ميباشد و اين حقيقتى است‏خارجى نه معنى خلاف ظاهر رد نزاع.

و همچنين موارد ديگرى كه لفظ تاويل در قرآن مجيد ذكر شده و جمعا با آنچه ذشت‏شانزده مورد ميباشد، در هيچكدام از آنها نميشود تاويل را بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» گرفت‏بلكه به معنى ديگرى است كه (چنانكه در فصل آينده روشن خواهد شد) بلفظ تاويل كه در آيه محكم و متشابه وارد شده نيز انطباق دارد و با اينحال موجبى براى اينكه‏لفظ تاويل را در آيه نامبرده بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» بگيريم نيست.

معنى تاويل در عرف قرآن چيست؟

آنچه از آياتى كه لفظ تاويل در آنها وارد است و برخى از آنها را در فصلهاى گذشته نقل نموديم بدست ميآيد، اينست كه تاويل از قبيل معنى كه مدلول لفظ باشد نيست چنانكه روشن است كه در خوابهائى كه در سوره يوسف نقل و تاويل شده هرگز لفظى كه خواب را شرح ميدهد بتاويل خواب دلالت لفظى-اگر چه خلاف ظاهر هم باشد-ندارد.

و همچنين در قصه‏هاى موسى و خضر لفظ قصه‏ها بتاويلى كه خضر براى موسى كرده دلالت ندارد و همچنين در آيه «و اوفوا الكيل اذا كلتم و زنوا بالقسطاس المستقيم‏» اين دو جمله دلالت لفظى بر وضع اقتصادى مخصوص كه تاويل امر است ندارد.

و همچنين در آيه «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول‏» دلالت لفظى بر تاويل خود كه وحدت اسلامى است ندارد و اگر در ساير آيات دقت كنيم امر از همين قرار ميباشد.

بلكه در مورد خوابها تاويل خواب حقيقتى است‏خارجى كه در صورت خاصى براى بيننده خواب جلوه كرده، همچنين در قصه موسى و خضر تاويلى كه خضر اظهار ميكند حقيقتى است كه كارهائى كه انجام داده از آن سرچشمه ميگيرد و خود كار بنحوى بتاويل خود متضمن است و در آيه‏اى كه بدرستى كيل و وزن امر ميكند تاويل آن يك حقيقت و مصلحتى است عمومى كه اين فرمان تكيه بآن دارد و بنحوى تحقق دهنده او است و در آيه رد نزاع به خدا و رسول نيز به همين قرار است.

بنابراين تاويل هر چيزى حقيقتى است كه آنچيز از آن سرچشمه ميگيرد و آنچيز بنحوى تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست چنانكه صاحب‏تاويل زنده تاويل است و ظهور تاويل با صاحب تاويل است.

اين معنى در قرآن مجيد نيز جارى است زيرا اين كتاب مقدس از يك رشته حقائق و معنويات سرچشمه ميگيرد كه از قيد ماده و جسمانيت آزاد و از مرحله حس و محسوس بالاتر و از قالب الفاظ و عبارات كه محصول زندگى مادى ما است‏بسى وسيعتر ميباشند.

اين حقائق و معنويات بحسب حقيقت در قالب بيان لفظى نمى‏گنجد تنها كارى كه از ساخت غيب شده اينست كه با اين الفاظ بجهان بشريت هشيارى داده شده كه با ظواهر اعتقادات حقه و اعمال صالحه خودشان را مستعد درك سعادتى بكنند كه جز اينكه با مشاهده و عيان درك كنند راهى ندارد، و روز قيامت و ملاقات خدا است كه اين حقائق بطور كامل روشن و هويدا ميشود چنانكه دو آيه سوره اعراف و آيه سوره يونس بدين معنى دلالت داشتند.

خداى متعال براى اشاره باين معنى ميفرمايد: «و الكتاب المبين انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم‏» (9) ترجمه:سوگند بكتاب مبين، ما آنرا قرآنى عربى قرار داديم تا شايد شما تعقل كنيد و بدرستى آن در حاليكه پيش ما در ام الكتاب است‏بلند است (دست فهم عادى به او نميرسد) و محكم است (نميشود در او رخنه كرد) .

انطباق آخر آيه بتاويل بآن معنى كه ذكر شده واضح است و مخصوصا از آن جهت كه فرموده «لعلكم تعقلون‏» و نفرموده «لعلكم تعقلونه‏» (شايد آن را تعقل كنيد) زيرا علم بتاويل چنانكه آيه محكم و متشابه (و ما يعلم تاويله الا الله) حكم ميكند اختصاص بخدا دارد و نيز بهمين جهت وقتى كه در آيه محكم و متشابه اهل انحراف را بواسطه‏پيروى متشابهات نكوهش ميكند ميفرمايد با اين پيروى فتنه ميخواهند و تاويل آنرا ميجويند و نفرموده مييابند.

پس تاويل قرآن حقيقت‏يا حقائقى است كه در ام الكتاب پيش خداست و از مختصات غيب ميباشد.

و باز در جاى ديگر نزديك بهمين مضمون ميفرمايد: «فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظيم انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون تنزيل من رب العالمين‏» (10) پس سوگند بموقعهاى ستارگان و بدرستى كه اين سوگندى است كه اگر بدانيد بزرگ است، اين قرآنى است محترم در كتابى كه محفوظ و پنهان است (ام الكتاب) كتابى است كه جز پاك شدگان آن را مس نمى‏كنند تنزيل-فرو فرستاده شده-است از پيش خداى جهانيان) .

چنانكه پيداست آيات كريمه براى قرآن دو مقام اثبات ميكند مقام كتاب مكنون كه از مس مس كننده‏اى مصون است و مقام تنزيل كه براى مردم قابل فهم ميباشد.

چيزى كه از اين آيات علاوه بر آيات گذشته استفاده ميشود استثناى «الا المطهرون‏» است كه بمقتضاى آن كسانى ميتوانند بحقيقت و تاويل قرآن كريم برسند و اين اثبات با نفيى كه از آيه «و ما يعلم تاويله الا الله‏» در ميآيد منافات ندارد زيرا انضمام دو آيه بهمديگر نتيجه استقلال و تبعيت ميدهد يعنى ميرساند كه خداى متعال در علم باين حقائق مستقل است و كسى جز او اين حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعليم او.

نظير علم غيب كه بموجب آيات بسيارى اختصاص بخداى متعال دارد و در آيه‏اى كسان پسنديده‏اش استثنا شده‏اند «عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول‏» (11) و از مجموع كلام نتيجه گرفته‏شده كه علم غيب بنحو استقلال اختصاص بخدا دارد و جز او كسى را نشايد مگر باذن او.

آرى مطهرون بدلالت اين آيات بحقيقت قرآن مس ميكنند و بانضمام آيه كريمه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا» (12) كه بموجب اخبار متواتره در حق اهل بيت پيغمبر (ص) نازل شده است پيغمبر اكرم (ص) و خاندان رسالت (ع) از پاك شدگان و بتاويل قرآن عالمند.

پى‏نوشتها:

1- سوره آل عمران آيه 7

2- سوره اعراف آيه 53

3- سوره يونس آيه 39

4- زيرا بيان معنى تاويل با اعتراف باينكه جز خدا كسى معنى تاويل را نداند مناقض است ولى اينان بعنوان احتمال ذكر ميكنند

5- خواب حضرت يوسف(ع)در آيه سوم سوره يوسف ذكر شده(وقتيكه يوسف بپدر خود گفت:اى پدر من در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم در حاليكه براى من سجده ميكردند)و تاويل خواب در آيه صدم سوره از زبان يوسف(ع)نقل شده است.

(يوسف پدر و مادر خود را-پس از آنكه بعد از سالها مفارقت در مصر بديدارش رسيدند-بالاى تخت‏برد و پدر و مادر و برادران برابر او بخاك افتادند و گفت:اى پدر اينست تاويل خواب من).

و خواب ملك مصر در آيه چهل و سوم سوره ذكر شده است(ملك گفت من در خواب مى‏بينم هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را ميخورند و هفت‏سنبل سبز و سنبلهاى ديگر خشك)و تاويل آن در آيه 47 و 49 از زبان يوسف(ع)نقل شده(يوسف گفت:هفت‏سال با كوشش تمام ميكاريد و هر چه درويديد در سنبلش نگهداريد مگر كمى از خوراكى‏تان را، پس از آن هفت‏سال سخت ميآيد كه ذخيره پيشين شما را ميخورند مگر كمى از آنچه نگه ميداريد پس از آن سالى ميآيد كه در آن باران براى مردم ميآيد).

و خواب مصاحبان زندان يوسف هم در آيه سى و ششم سوره ذكر شده(با يوسف دو جوان-يا دو غلام شاه-داخل زندان شدند يكى-بيوسف-گفت:من در خواب ديدم كه انگور ميفشرم و ديگرى گفت:من در خواب ديدم كه بسر خود نانى گذاشته‏ام كه پرندگان از آن ميخوردند).

و تاويل خوابشان از زبان يوسف(ع)در آيه چهل و يكم سوره ذكر شده(اى دو رفيق زندان يكى از شما ساقى ملك ميشود و ديگرى صلب شود و پرندگان از سرش ميخورند).

6- آيه 71-82-سوره كهف.

7- سوره اسرى آيه 35

8- سوره نساء آيه 59

9- سوره زخرف آيه 4

10- سوره واقعه آيه 80

11- سوره جن آيه 27

12- سوره احزاب آيه 33

منبع: hawzah.net

 

كتاب: قرآن در اسلام صفحه 39

نويسنده: استاد علامه طباطبايى (رض)

 

 
قرآن و نيازهاى مادى و معنوى انسانها چاپ ارسال به دوست

قرآن و نيازهاى مادى و معنوى انسانها

آنچه مورد نياز انسان براى زندگى معنوى و مادى است، اصول آن در قرآن مجيد بيان شده است، براى اداره حكومت و مسائل سياسى، روابط با جوامع ديگر، اصول همزيستى، جنگ و صلح، مسائل قضايى و اقتصادى و غير آن ضوابط و قواعد كليه‏اى بيان شده كه به كار بستن آنها، فضاى زندگى ما را روشن مى‏سازد.

«و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء و هدى و رحمة و بشرى للمسلمين، ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى پيروان اسلام است‏» . (1)

به همين دليل اعتقاد ما اين است كه هرگز «اسلام‏» از «حكومت و سياست‏» جدا نمى‏باشد و به مسلمانان دستور مى‏دهد زمام حكومت‏خود را در دست گيرند، و ارزشهاى والاى اسلام را به كمك آن زنده كنند، و جامعه اسلامى چنان تربيت‏شود كه عموم مردم در مسير عدالت و قسط قرار گيرند و حتى عدالت را درباره دوست و دشمن اجرا كنند.

«يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو على انفسكم او الوالدين و الاقربين، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، كاملا قيام به عدالت كنيد و براى خدا شهادت دهيد هر چند (اين گواهى) به زيان خود شما يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد» . (2)

«و لا يجرمنكم شنئان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى، هرگز دشمنى با جمعيتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند، عدالت كنيد كه به تقوا و پرهيزكارى نزديكتر است‏» . (3)

پى‏نوشتها:

1- سوره نحل، آيه 89.

2- سوره نساء، آيه 135.

3- سوره مائده، آيه 8.

منبع: hawzah.net

 

كتاب: اعتقاد ما صفحه 48

نويسنده: آية الله مكارم شيرازى

 

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 41 - 50 از 114
پایگاه های قرآنی




گالري تصاوير
get( 'moduleclass' ); $border_width = $params->get( 'border_width' ); $border_style = $params->get( 'border_style' ); $border_color = $params->get( 'border_color' ); $bg_color = $params->get( 'bg_color' ); $padding = $params->get( 'padding' ); $count = $params->get( 'count' ); $catid = $params->get( 'catid' ); $showimgtitle = $params->get( 'showimgtitle' ); $opacity = $params->get( 'opacity' ); $query = "select id" ."\n from #__menu" ."\n where link = 'index.php?option=com_datsogallery'"; $database->setQuery($query); $rows = $database->loadObjectList(); if (isset($rows[0]->id)) { $Itemid = $rows[0]->id; } else { $Itemid = ""; } require($mainframe->getCfg( 'absolute_path' )."/administrator/components/com_datsogallery/config.datsogallery.php"); $thumbnailpath = $mosConfig_live_site.$ad_paththumbs."/"; $query = "select *, c.access from #__datsogallery as p" ."\n left join #__datsogallery_catg as c on c.cid=p.catid" . ( $catid ? " and ( catid in ( $catid ) )" : '' ) ."\n where p.published = '1' and p.approved=1 and c.access <= $my->gid" ."\n order by rand() limit $count"; $database->setQuery($query); $rows = $database->loadObjectList(); foreach($rows as $row){ $img = "$thumbnailpath$row->imgthumbname"; if ($opacity == 1) { echo '
'; } else { echo '
'; } echo 'id").'">'; echo ''; if ($showimgtitle == 1) { echo '
'.$row->imgtitle.'

'; } else { echo '

'; } } ?>

 

محبوبترین ها
جدیدترین مطالب