|
نگارش یافته توسط متین بیرجندی راد
|
|
31 خرداد 1387 ساعت 13:08 |
|
یکی از آداب مهمه قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادات بی شمار نائل کند تطبیق است و آن چنان است که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر می کند مفاد آن را با حال خود منطبق کند و نقصان خود را بواسطۀ آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد.
مثلاً در قصۀ شریفۀ حضرت آدم (علیه السلام) به بیند سبب مطرود شدن شیطان از بارگاه قدس با آنهمه سجده ها و عبادتهای طولانی چه بوده خود را از آن تطهیر کند زیرا مقام قرب الهی جای پاکان است با اوصاف و اخلاق شیطانی قدم در آن بارگاه نتوان گذاشت.
انسان با ارتیاضات قلبیه میتواند مظهر اسماءالله و آیت کبرای الهیه شود و وجود او وجود ربانی و متصرف در مملکت او دست جمال و جلال الهی باشد و در حدیث قریب باینمعنی است که همانا روح مومن اتصالش بخدای تعالی شدیدتر است از اتصال شعاع شمس بآن یا بنور آن.
شخص سالک باید این اوصاف ثلاثه را به بیند با او منطبق است آیا وقتی ذکر خدا میشنود نور ایمان در قلبش افزایش پیدا میکند و اعتماد و توکلش بحق تعالی است؟ یا در هر یک از مراتب راجل و از هر یک از این خواص محروم است اگر بخواهد بفهمد که از حق ترسناک است و قلبش از ترس خداوند فرو میریزد باعمال خود نظر کند انسان ترسناک در محضر کبریائی جسارت بمقام مقدسش نکند و در حضور حضرت حق هتک حرمات الهیه ننماید اگر با آیات الهیه ایمان قوی شود نور ایمان بمملکت ظاهرش نیز سرایت کند.
¬ممکن نیست قلب نورانی باشد و زبان و کلام و چشم و نظر و گوش و استماع نورانی نباشد بشر نورانی آنست که تمام قوای مُلکیة و ملکوتیه اش نور بخش باشد و علاوه بر آنکه خود او را هدایت بسعادت و طریق مستقیم کند بدیگران نیز نورافشانی کند و آنها را براه انسانیت هدایت کند.
چنانچه اگر کسی بخدایتعالی توکل و اعتماد داشته باشد قطع طمع از دست دیگران کند و بار احتیاج خود را بدرگاه غنی مطلق افکند و دیگران را که چون خود او فقیر و بینوایانند مشکل گشا نداند پی وظیفۀ سالک الی الله آنست که خود را بقرآن شریف عرضه دارد و چنانچه میزان در تشخیص صحت و عدم صحت و اعتبار و لااعتبار حدیث آن است که آن را بکتاب خدا عرضه دارند و آنچه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند میزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است که در میزان کتاب الله درست و مستقیم درآید.
«وَ أَنتَ الکِتابُ المُبینُ الذَّی بِأَحرُفِهِ تَظهَرُ المُضمَرُ»
(برگرفته از کتاب قرآن باب معرفت الله، ص 76 تا 79 – آداب الصلوة، ص 225 تا 231)
«1» خدای را نودونه نام است هر کس آنها را بشمارد داخل بهشت میشود.
«2» مائیم اسماء حسن (نامهای زیبای) الهی.
«3» مومنان تنها کسانی هستند که چون یاد خدا بمیان آید دلهاشان ترسناک شود و چون قرآن بر آنان تلاوت شود ایمانشان فزونتر گردد و بر پروردگارشان توکل داشته باشند.> > از آیات شریفه استفاده شود که مبدا سجده ننمودن ابلیس خودبینی و عجب بوده که کوس (أَنَا خَیرُ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طینٍ) زد و این خودبینی اسباب خودخواهی و خود فروشی که استکبار است شد و آن اسباب خودرائی که استقلال و سرپیچی از فرمان است شد پس مطرود درگاه شد ما از اول عمر شیطان را ملعون و مطرود خواندیم و خود باوصاف خبیثۀ او متصف هستیم و در فکر آن برنیامدیم که آنچه سبب مطرودیت درگاه قدس است در هر کس باشد مطرود است شیطان خصوصیت ندارد آنچه او را از درگاه قرب دور کرد ما را نگذارد که بآن درگاه راه یابیم میترسم لعن هائی که بابلیس می کنیم خود نیز در آن شریک باشیم.و نیز تفکر کنیم در همین قصه شریفه و سبب مزیت آدم و برتری او را از ملائکةالله به بینیم چه بوده خود نیز بمقدار طاقت بآن متصف شویم می بینیم تعلیم اسماء سبب آن بوده و چنانچه فرماید (وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسماء کُلَّها) و مرتبۀ عالیۀ تعلیم اسماء تحقق بمقام اسماءالله است چنانچه مرتبۀ عالیه از احصاء اسماء که در روایت شریفه است «إنَّ لِلّهِ تِسعُ وَ تِسعینَ إسمًا مَن اَحصاها دَخَلَ الجَنَّةَ» «1» تحقق بحقیقت آنها است که انسان را بجنت اسمائی نائل کند.و در حدیث صحیح وارد است که بنده چون با نافله بمن نزدیک شد او را دوست دارم و چون دوست داشتم او را، من گوش او شوم که با آن میشنود و چشم او شوم که با آن می بیند و زبان او شوم که با آن نطق میکند و دست او شوم که با آن اخذ میکند.و در حدیث است که «عَلِیٌ عَینُ اللهِ وَ یَدُاللهِ» الی غیر ذلک و در حدیث است که نَحنُ اَسمائِهِ الحُسنی «2» و در این خصوص شواهد عقلیه و نقلیه فراوان است بالجمله کسیکه بخواهد از قرآن شریف حظّ وافر و بهرۀ کافی بردارد باید هر یک از آیات شریفه را با حالات خود تطبیق کند تا استفاده کامله کند مثلاً در آیه شریفه در سوره انفال فرماید (إِنَّما المُؤمِنُونَ الذَّینَ اِذا ذُکِرَ اللهُ وَجِلَت قُلُوبُهُم وَ اِذا تُلِیَت عَلَیهِم آیاتُهُ زَادَتهُم اِیمانًا وَ عَلی رَبِّهِم یَتَوکَّلُون) «3» الخ.و چنانچه خُلق رسول الله قرآن است خُلق خود را با قرآن باید موافق کند تا با خُلق ولی کامل نیز مطابق گردد و خُلقی که مخالف کتاب الله است زخرف و باطل است و هم چنین جمیع معارف و احوال قلوب و اعمال باطن و ظاهر خود را باید با کتاب خدا تطبیق کند و عرضه دارد تا بحقیقت قرآن متحقق گردد و قرآن صورت باطنی او گردد.
|