|
یکی دیگر از حُجُب، حجاب آراء فاسده و مسالک و مذاهب باطله است که این گاهی از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعیت و تقلید پیدا شود و این از حجبی است که مخصوصاً از معارف قرآن ما را محجوب نموده
مثلاً اگر اعتقاد فاسدی بمجرد استماع از پدر و مادر یا بعضی از جهله از اهل منبر در دل ما راسخ شده باشد این عقیده حاجب شود ما بین ما و آیات شریفه الهیه و اگر هزاران آیه و روایت وارد شود که مخالف آن باشد یا از ظاهرش مصروف کنیم و یا بآن نظر فهم نکنیم راجع بعقاید و معارف مَثَل بسیار است ولی من از تعداد آن خودداری می کنیم زیرا که میدانیم این حجاب با گفتۀ مثل منی خرق نشود ولی از باب نمونه بیکی از آنها اشاره می کنم که فی الجملة سهل الماخذتر است.
اینهمه آیاتی که راجع بلقاءالله و معرفةالله وارد شده و اینهمه روایات که در این موضوع است و اینهمه اشارات و کنایات و صراحات که در ادعیه و مناجاتهای ائمه (علیهم السلام) موجود است بمجرد این عقیده که از اشخاص عاملی در این میدان ناشی و منتشر شده که راه معرفةالله بکلی مسدود است و باب معرفة الله و مشاهده جمال را بباب تفکر در ذات بآن وجه ممنوع بلکه ممتنع قیاس نموده اند تاویل و توجیه کنند و یا اصلاً در این میدان وارد نشوند و خود را با معارف که قرة العین انبیاء و اولیاء است آشنا نکنند خیلی مایه تاسف است برای اهل الله که یک باب از معرفت را که می توان گفت غایت بعثت انبیاء و منتهای مطلوب اولیاء است بطوری به روی مردم مسدود کرده اند که دم زدن از آن کفر محض و زندقه صرف است.
اینها معارف انبیاء و اولیاء را با معارف عوام و زنها در خصوص ذات و اسماء و صفات حق مساوی می دانند بلکه گاهی از آنها بالاتر نیز بروز کند میگویند فلان یک عقاید عامیانه خوبی دارد ای کاش ما بهمان عقیدۀ عامیانه بودیم این مطلب درست است زیرا که این بیچاره که باینکلام متفوّۀ میشود خود عقاید عامیانه را از دست داده و دیگر معارف را که معارف خواص و اهل الله است باطل می شمرد.
این آرزو درست مثل آرزوی کفار است که در کریمۀ الهیه نقل از آنها شده (وَ یَقُولُ الکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً) «1» و ما اگر بخواهیم آیات و اخبار لقاءالله را بتفصیل ذکر کنیم تا رسوائی این عقیدۀ فاسده که از جهل و غرور شیطانی پیدا شده واضح شود کتابی جداگانه لازم دارد فضلا اگر بخواهیم معارفی را که بواسطه این حجاب غلیظ شیطانی در پس پرده نسیان مانده تا معلوم شود که یکی از مراتب مهجوریت از قرآن و مهجور گذاشتن قرآن که از همه شاید تاسف اش بیشتر است این است چنانچه در کریمه شریفه فرماید (وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَومِی اتَّخَذُوا هذَا القُرآنَ مَهجُوراً) «2» مهجور گذاردن قرآن مراتب بسیار و منازل بی شمار دارد که بعمدۀ آن شاید ما متصف باشیم.
آیا اگر ما این صحیفه الهیه را مثلا جلدی پاکیزه و قیمتی نمودیم و در وقت قرائت یا استخاره بوسیدیم و بدیده نهادیم آنرا مهجور نگذاشتیم؟
آیا اگر غالب عمر خود را صرف در تجوید و جهات لغویّة و بیانیّة و بدیعیّة آن کردیم این کتاب شریف را از مهجوریت بیرون آوردیم؟
آیا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتیم از ننگ هجران از قرآن خلاصی پیدا کردیم؟
آیا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسّنات آن را تعلّم کردیم از شکایت رسول خدا مستخلص شدیم؟ هیهات که هیچ یک از این امور مورد نظر قرآن و منزل عظیم الشان آن نیست قرآن کتاب الهی است و در آن شئون الهیت است قرآن حبل متّصل مابین خالق و مخلوق است و بوسیلۀ تعلیمات آن باید رابطۀ معنویّة و ارتباط غیبی بین بندگان خدا و مربّی آنها پیدا شود از قرآن باید علوم الهیّة و معارف لدنیّة حاصل شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بحسب روایت کافی شریف فرمود: «إِنَّماَ العِلمُ ثَلاثَةُ آیَةٌ مُحکَمَةٌ وَ فَریضَةٌ عادِلَةٌ وَ سُنَّةٌ قائِمَةٌ» «3».
قرآن شریف حامل این علوم است اگر ما از قرآن این علوم را فرا گرفتیم آنرا مهجور نگذاشتیم اگر دعوت های قرآن را پذیرفتیم و از قصه های انبیاء (علیهم السلام) که مشحون از مواعظ و معارف و حکم است تعلیمات گرفتیم اگر ما از مواعظ خدایتعالی و مواعظ انبیاء و حکماء که در قرآن مذکور است موعظت گرفتیم قرآن را مهجور نگذاشتیم والّا غُور در صورت ظاهر قرآن نیز اِخلاد الی الارض است و از وساوس شیطان است که باید به خداوند از آن پناه برد. (برگرفته از کتاب قرآن باب معرفت الله، ص 83 تا 85 – آداب الصلوة، ص 224 تا 215)
«1» انسان کافر میگوید ای کاش خاک بودمی.
«2» پیغمبر گفت: پروردگارا قوم من این قرآن را بکنار گذاشتند.
«3» دانش فقط سه است آیۀ استوار و فریضۀ عادلانه و سنّت پا برجا حدیث شریف از نظر شیوائی و بلاغت و متن محکم از جوامع کلم است که به پیغمبر اسلام عطا شده است دانشمندان شرح های مختلفی برای حدیث کرده اند از جمله محقّق بزرگوار فیض کاشانی است که فرماید: گویا آیۀ محکمة اشاره بأصول عقاید است که دلیلش آیات محکم جهان و قرآن است و در قرآن آنجا که دلائل مبدأ و معاد را متعرّض است بسیار یاد شده است که (ان فی ذلک لایة) یا (لایات) و فریضه عادلة إشاره بعلوم أخلاق که خوبشان جنود عقل و بدشان جنود جهلند که لازم است باخلاق حسنة متصف و از اخلاق بد پیراسته بود و عادله بودن عبارت از حدّ وسط میان افراط و تفریط است که اساس تهذیب اخلاقی است و سنّت قائمة اشاره بشرایع احکام و مسائل حلال و حرام است و انحصار علوم دین در این سه معلوم است... |