|
یکی دیگر از حجب که مانع از استفاده از این صحیفۀ نورانیه است اعتقاد بآن است که جز آنکه مفسرین نوشته یا فهمیده اند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفکر و تدبر در آیات شریفه را بتفسیر رأی که ممنوع است اشتباه نموده اند و بواسطۀ این رأی فاسد و عقیدۀ باطله قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری نموده و آن را بکلی مهجور نموده اند در صورتیکه استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی بهیچوجه مربوط بتفسیر نیست تا تفسیر برأی باشد.
مثلا اگر کسی از کیفیت مذاکرات حضرت موسی با خضر و کیفیت معاشرت آنها و شدِّ رحال حضرت موسی با آن عظمت مقام نبوت برای بدست آوردن علمی که پیش او نبوده و کیفیت عرض حاجت خود بحضرت خضر به طوریکه در کریمۀ شریفه: (هل اتبعک علی ان تعلمنی مما علمت رشدا) مذکور است و کیفیت جواب خضر و عذر خواهی های حضرت موسی بزرگی مقام علم و آداب سلوک متعلم با معلم را که شاید بیست ادب در آن هست استفاده کند این چه ربط بتفسیر دارد؟ تا تفسیر برأی باشد و بسیاری از استفادات قرآن از این قبیل است و در معارف مثلا اگر کسی از قول خدایتعالی: (الحمدلله رب العالمین) که حصر جمیع محامد و اختصاص تمام اثنیه است بحق تعالی استفاده توحید افعالی کند و بگوید از آیه شریفه استفاده شود که هر کمال و جمال و هر عزت و جلالی که در عالم است و چشم احول و قلب محجوب بموجودات نسبت می دهد از حق تعالی است و هیچ موجودی را از خود چیزی نیست و لذا محمدت و ثنا خاص بحق است و کسی را در آن شرکت نیست این چه مربوط بتفسیر است؟ تا اسمش تفسیر برأی باشد یا نباشد الی غیر ذالک از اموری که از لوازم کلام استفاده شود که مربوط بتفسیر بهیچوجه نیست.
علاوه بر آنکه در تفسیر به رأی نیز کلامی است که شاید آن غیر مربوط به آیات معارف و علوم عقلیه که موافق موازین برهانیه است و آیات اخلاقیه که عقل را در آن مدخلیت است باشد زیرا که این تفاسیر مطابق با برهان متین عقلی یا – اعتبارات واضحه عقلیه است که اگر ظاهری بر خلاف آنها باشد لازم است آنرا از ظاهر مصروف نمود مثلا در کریمۀ شریفۀ: (وَ جاءَ رَبَُّکَ، وَ الرَّحمنُ عَلَی العَرشِ استَوی) که فهم عرفی مخالف با برهان است رد این ظاهر و تفسیر مطابق با برهان تفسیر برأی نیست و بهیچ وجه ممنوع نخواهد بود.
پس محتمل است بلکه مظنون است که تفسیر برأی راجع بآیات احکام باشد که دست آراء و عقول از آن کوتاه است و بصرف تعبد و انقیاد از خازنان وحی و مهابط ملائکة الله باید اخذ کرد چنانچه اکثر روایات شریفه در این باب در مقابل فقهاء عامه که دین خدا را با عقول خود و مقایسات می خواستند بفهمند وارد شده است.
و اینکه در بعضی روایات شریفه است که: (لَیسَ شَیءٌ اَبعَدَ مِن عُقُولِ الرِّجالِ مِن تَفسیرِ القُرآن» «1».
و هم چنین روایت شریفه که می فرماید: «دینُ اللهِ لا یُصابُ بِالعُقُول» «2» شهادت دهد بر اینکه مقصود از دین الله احکام تعبدیه دین است والاباب اثبات صانع و توحید و تقدیس و اثبات معاد و نبوت و بلکه مطلق معارف حقّ طلق عقول و از مختصات آن است.
اگر در کلام بعضی محدثین عالی مقام وارد شده است که در اثبات توحید اعتماد بر دلیل نقلی است از غرائب امور بلکه از مصیباتی است که باید بخدای تعالی از آن پناه برد و این کلام محتاج به تهجین و توهین نیست و الی الله المشتکی. (برگرفته از کتاب قرآن باب معرفت الله، ص 86 تا 87 – آداب الصلوة، ص 215 تا 224)
«1» هیچ چیز عقلهای مردان دورتر از تفسیر قرآن نیست.
«2» همانا دین خدا را با عقلها نتوان یافت. |